Loristan-Türk

Saturday, December 12, 2009


سامان و بیر سایت تانیتیمی/ اسدالله امیری

http://www.tilimxan.blogfa.com/post-117.aspx

سامان کلمه سی ایران دا اؤزللیکله آزربایجاندا نئچه کند و بیر شهرین آدی دیر. اؤرنک ایچین: چهار محال و بختیاری بؤلگه سینده شهرکرد یاخینلیغیندا بیر تورک شهرین آدی دیر. بو شهرین آدی ایکی شاعیر یانی دهقان- سامانی و عمان- سامانی نی یادا سالیر. بو شهرین وچئوره سینده اولان یئرلرین اهالیسی تورکدورلر.

اوندان علاوه اردبیل، شرقی آزربایجان و شمالی خراسان دا نئچه کندین آدی سامان دیر. (اردبیل ده، گرمی و سرعین شهرستانلاریندا (سامانلو)، شرقی آزربایجاندا سراب (آقبلاغ سامان)و شمالی خراساندا مانه و سملقان شهرستانلاریندا(امین آباد/سامان). سامانلارین بیریسیده ساوانین نوواران بخشینین قوپایا دهستانیندا یئرلشیبدیر. ساواداکی سامان کندی یانیندا اولان یاتان کندی آدی ایله بیرلیکده ایشله نیلیر: یاتان- سامان.

سامان کلمه سینین معنی لری: ۱- فارسجادا کاه معناسیندا. ۲- سهمانلاماق(= مرتب کردن) مصدریندن آلینمیش و بو کلمه فارسجایادا "سر و سامان دادن"(= سهمانلاماق) شیکلینده گیرمیش دیر.

یوخاریدا گلن سؤزلری بیر سایتین تانیتماسی ایچین یازدیق: سامان کندی سایتی

بو سایتین آدرسی:www.samanrosta.ir

بو سایتدا ساوا بؤلگه سینه عایید فولکلور، بعضی آشیق اوخومالاری(آشیق صدری- آشیق علسگر و س) کیمی کولتورل قونولارا راس گله بیلرسیز. حکیم تیلیم خان وبلاگی اولاراق سامان سایتی مدیرلرینه و باشقا مدنی قونولاردا چالیشان اینسانلاریمیزا باشاریلار دیله ییریک. بوتون دوستلاردان اللرینده اولان کولتورل ماتریاللاری آدی گئدن سایتدا یاییملانماق ایچین گؤندرمه له رینی ریجا ائدیریک.

Tuesday, November 17, 2009


تاریخچه روستاي ترك نشين قوچان در استان چهار محال بختياري

http://www.markadeh.com/content/view/166/14/

نویسنده محمدعلی شاهسون مارکده
۱۶ آذر ۱۳۸۷

قوچان
روستاي قوچان ، يكي از روستاهاي بخش لار، و لار يكي از بخش هاي چهارگانه چهارمحال، و چهارمحال قسمتي بزرگ از استان چهارمحال و بختياري است. قوچان در يكي از پيچ و خم هاي دره زيبا و با صفاي رودخانه زاينده رود و سمت جنوب رودخانه واقع است. مردمان آن ترك زبان و از نژاد ترك قشقايي هستند. شغل اصلي مردمان كشاورزي و در كنار آن دامداري و صنايع دستي هم دارند. آب كشاورزي آن مستقيم از رودخانه زاينده رود و بوسيله جوي و موتورهاي ديزلي و برقي تامين مي گردد و نيز آب آشاميدني آن هم همين گونه است. اين روستا در كنار رودخانه و رو بروي روستاي ماركده واقع شده است و امروزه بوسيله پل بتن آرمه اي كه روي رودخانه بين دو روستا ساخته شده عملا اين دو روستا را به هم متصل نموده است و به نظر مي رسد دو روستا در آينده به يك واحد جمعيتي تبديل گردد. فاصله روستاي قوچان تا مركز استان، شهركرد حدود 60 كيلومتر ( از جاده هوره ) و در قسمت شمال غربي آن قرار دارد. مردم قوچان براي رفع كارهاي اداري به شهركرد و براي تجاري به نجف آباد رفت و آمد مي نمايند. دهخدا مي نويسد: « قوچان، دهي از دهستان لار بخش حومه شهرستان شهركرد، سكنه آن 187 تن. آب آن از رودخانه و قنات و محصول آن برنج، غلات ، بادام، كشمش و شغل اهالي زراعت است. راه مالرو دارد.»
چرا نام قوچان؟ همه پيرمردان و بزرگان روستاي قوچان و نيز ماركده بر اين باور هستند كه روستاي قوچان قديمي تر از ماركده است. پير مردان قوچان مي گويند؛ قوچانِ قديمي، در محل خرمن گاه ها كه اكنون به مزرعه تبديل شده قرار داشته است. مي گويند؛ مردمان آن از ترك هايي بوده اند كه از سمت آذربايجان آمده بوده اند. ولي امروزه آن قوچان و مردمانش وجود ندارند. گفته مي شود كه آن زمان راه سيل دره قوچان مستقيم بوده و برخلاف امروز كه در پايين دره تغيير مسير مي دهد. بر اثر جاري شدن سيل بزرگي، روستا به كلي زير گل و لاي فرو مي رود. در همين هنگام عده زيادي از مردم قوچان به صورت كارواني جهت زيارت امام رضا به توس رفته بوده اند و آن عده كه در روستا مانده ، همگي زير گل و لاي سيل مدفون شده اند. در صورتي كه اين گفته پيرمردان درست باشد، بايد سيل شب هنگام آمده باشد. به هر صورت خبر دفن شدن روستا زير گل و لاي ، توسط عده اي از مردم روستاهاي ديگر كه به زيارت مي رفته اند در محل فعلي قوچان خراسان به مردم قوچان چهارمحال كه بر مي گشته اند داده مي شود. آنان بسيار ناراحت و نا اميد شده و تصميم مي گيرند كه ديگر به اين محل نيايند. چرا؟ شايد اينجا را بديمن دانسته اند؟ به هر صورت در همانجا اتراق كرده و چند نفر چابك سوار جهت آگاهي از درستي و يا نادرستي خبر به اين محل مي فرستند. چابك سواران وقتي به اينجا مي رسند با واقعيت روبرو شده و نا اميدانه پيش همشهري هاي خود بر مي گردند و در همان محل يعني محل فعلي قوچان خراسان ماندگار مي شوند و روستايي ايجاد مي كنند و نام آن را نيز قوچان مي گذارند. كم كم بر اثر توسعه ، امروز به شهر بزرگي تبديل شده است ؟! پير مردان روستاي قوچان مي گويند؛ مردم قوچان جديد، از محل خرمن گاه ها خاك جهت ساختمان و ديگر كارها به ده مي آوردند كه در هنگام كندن زمين، بقاياي اشيا مثل كاسه، كوزه شكسته و يا استخوان انسان و حيوان و يا نشانه ديوار خانه و غيره بدست مي آيد. و اكنون هم هر كسي در آنجا زمين را گود برداري كند، بدون شك به چيزي برخورد خواهند كرد. بنابر اين قوچان قديمي در آنجا بوده و عده اي از مردمانش زير گل و لاي سيل دفن شده و بقيه هم از اينجا رفته و در محل قوچان خراسان ماندگار شده و آنجا را بنياد نموده اند؟! پرسشي كه در اينجا مطرح مي گردد اين است كه بنيان گذاران شهر قوچان خراسان از اين قوچان رفته باشند چقدر مي تواند درست باشد؟! من در طول مطالعاتم نتوانستم سندي دال بر درستي اين ادعا بيابم. دهخدا مي نويسد: « … ساكنين شهرستان قوچان از طوايف مختلف زعفرانلو، پيچرانلو و ميلانلو هستند…» و هيچ اشاره اي به چنين حوادثي نمي كند. پيرمردان روستاي قوچان سندي ديگر بر قديمي بودن قوچان ارائه مي دهند و مي گويند؛ صدها سال پيش گويا بستر رودخانه بالاتر بوده چون در ميان سنگ هاي كوه روبروي مزرعه چم بالاي ماركده جاي جوي آب قديمي وجود دارد كه چند متر بالاتر از جوي فعلي قوچان است. بنظر مي رسد مردمان قوچان قديم از آن جوي، آب جهت كشاورزي مي آورده اند و بعدها با گذشت زمان، بستر رودخانه به پايين رفته است. آنگاه مردمان قوچان جديد ناگزير جوي را از پايين تر ايجاد كرده اند.
پرسش اين است كه، روستاي قديمي قوچان در چه قرن هايي داير بوده؟ كسي نمي داند. اگر اين گفته كه ساكنان آن ترك هاي آذربايجان بوده اند درست باشد با توجه به اينكه قدمت قوچان جديد نمي تواند بيش از ماركده كنوني باشد، شايد بتوان گفت؛ ابتداي پيدايش حكومت صفويان و در زمان شاه اسماعيل صفوي تركها يه اينجا كوچانده و ساكن شده اند و يا احيانا قبل از اين تاريخ، هنگامي كه سلججوقيان، در اصفهان حكومت مي نموده اند، تركها به اينجا آمده و ساكن شده باشند. و در زمان صفويان بخاطر جنگ هايي كه صفويان و عثمانيان مي كرده اند و راه رفتن به خانه خدا براي ايرانيان بسته بوده مردم قوچان به صورت كارواني به زيارت امام رضا رفتته اند و آنگاه آن اتفاق روي داده است. به هر صورت اين كه قوچان قديم در چه قرن هايي بوده ؟ مردمان آن از چه نژاد و داراي چه زبان بوده؟ و چرا به اينجا آمده ؟ و چرا از اينجا رفته اند؟ و اينكه آيا نام قبلي هم قوچان بوده ؟ بطور دقيق و مستند شناخته شده نيست و اين سرگذشت هايي كه گفتيم همانند افسانه است. ولي آيا مي توان هرچه كه به افسانه شباهت دارد آن را رد كرد؟ بي گمان نه. در تاريخچه ماركده گفتيم كه هيچ افسانه و داستان بازمانده از روزگاران گذشته و سينه به سينه به روزگار ما رسيده اي نمي تواند جعلي و بي معني و بيهوده باشد. بدون شك دربر دارنده عنصري از حقيقت است كه بايستي حقيقت آن را كشف كرد. با اين اميد كه جوانان پژوهشگر روستاي با صفاي قوچان اين موضوع را به روش علمي پيگيري خواهند نمود و از نتيجه مرا نيز آگاه خواهند كرد.
پرسشي كه در اين مرحله بر ذهن تداعي مي گردد اين است كه، چرا نام قوچان؟ بزرگان روستا، علت ناميدن اين محل را به « قوچان » چنين بيان مي كنند. صدها سال پيش در محل فعلي قوچان مار بزرگي مي زيسته است. در مقابل در محل روستای ماركده فعلي نيز مار بزرگي مي زيسته. كسي نمي داند چرا و به چه دليل، بين دو مار بزرگ كه اژدهاي شان بايد ناميد، اختلاف بوجود آمده و سر انجام هر دو مار بزرگ تصميم مي گيرند با هم بجنگند!؟ مار بزرگ ماركده به سمت قوچان حركت مي كند و با مار بزرگ قوچان مي جنگد و شكست مي خورد و بر مي گردد و از اين شكست بسيار خشمگين و ناراحت مي شود و كينه مارقوچان را بر دل گرفته و پس از آن چندين بار مجددا براي تلافي شكست به جنگ مار قوچان مي رود. اين در حالي بوده كه مار قوچان چندان مايل به جنگيدن نبوده است. ولي مارِ ماركده، كينه شديدي از مار قوچان بر دل داشته است. به همين جهت مارِ ماركده را مارِكينه اي گفته اند و محل آن را هم « ماركينه » ناميده اند و اين واژه با گذشت زمان ماركده شده است. ميدان جنگ مارها در محل قوچان بوده و حالت جنگيدن آنها به شكل جنگيدن حيوانات شاخدار از جمله قوچ، يعني گوسفند نر بوده است. بدين معني كه مارها به عقب مي رفته و با سرعت و شتاب به طرف يكديگر مي آمده و سرهاي خود را به يكديگر مي كوبيدند. كه اينگونه جنگيدن را در ماركده و قوچان قوچ، و يا قوچ كردن مي گويند. بدين جهت اين محل را قوچان گفته اند. يعني محلي كه عمل جنگ به شكل قوچ كردن در آن اتفاق افتاده است. اگر بتوان اين نظر را پذيرفت بايد گفت پسوند الف و نون آن هم پسوند مكان بايد باشد. و مي دانيم بيشتر روستاهايي كه پسوند الف و نون دارند روستاهاي قديمي اند. اگر گفته هاي سينه به سينه بزرگان روستاي قوچان را بپذيريم كه ناگزيريم بپذيريم مي توان گفت نام قوچان برگرفته شده از واژه قوچ بر وزن پك است. اين واژه از زبان تركي به فارسي راه يافته است. در زبان تركي قوچ، علاوه بر اطلاق به گوسفند نر معني والاتر ديگري نيز دارد. قوچ، در تركي به معني دلاور، و جوانمرد بوده است كه امروزه ديگر در زبان تركان اين منطقه كار برد ندارد ولي واژه هم خانواده از اين كلمه هنوز بر سر زبان هاست. با اين كه معني اصيل خود را ديگر ندارد ولي مي توان آن را به عنوان شاهد و مدرك ارائه داد. واژه قوچاق يا قچاق بر گرفته شده از قوچ، در اصل به معني دلاور، پهلوان، پرزور، چابك، بي باك و جوانمرد بوده است. خود اين كلمه هنوز در زبان روز مره مردم منطقه از جمله ماركده و قوچان بكار مي رود ولي نه براي معني فوق، بلكه امروزه معني آن تندرو، چابك و پرزور است كه بيشتر در باره صفت و توانايي حيوان استعمال مي گردد. مثلا گفته مي شود اسب، يابو، قاطر و يا خرِ فلاني قچاق است يعني تند رو ، چابك و قوي است. براي مزيد اطلاع خوانندگان به عرض می رسد که؛ اين واژه تركيبات فراواني در زبان داشته كه چند نمونه از آن از كتاب فرهنگ آذربايجاني فارسي، نوشته بهزاد بهزادي برايتان نقل مي كنم.
قوچ اوغلان يعني پسر دلاور، پسر نترس، پسر چالاك، پسرجوانمرد.
قوچلوق يعني دلاوري، جوانمردي، چالاكي.
قوچاق لاشماق يعني دلير شدن، چابك شدن، بي باك شدن.
قوچاقليق يعني دلاوري، چابكي، بي باكي، جوانمردي.
يكي از داستان هاي تاريخي مشهور ترك زبانان منطقه حماسه كور اوغلو ي معروف است كه تا قبل از پيدايش راديو، مردان و زنان در فصل هاي بيكاري در خانه يگديگر جمع شده و يكي از كساني كه خوب مي توانست داستان را شرح دهد و شعرهاي آن را بخواند، البته بدون نوشته، براي ديگران نقل مي كرد و شعرها را با آهنگي حماسي و يا حزن انگيز مي خواند. اين داستان حماسي و داستان هاي ديگر، از جمله عاشيق غريب، داستان هاي محبوب و متداولي بودند كه حافظان بسياري در منطقه داشتند و همه مردم با تكرار شنيدن آنها مضامين و رويداد ها و اتفاقات داستان را مي دانستند كه جزئي از فرهنگ غالب تا 40 سال قبل منطقه محسوب مي گرديد و هر آدمي به تناسب ذوق و علاقه اش، چند بيت از شعرهاي حماسي كوراوغلو و بويژه عاشيق غريب را از حفظ داشت و در خلوت خود زمزمه مي كرد. حال به منظور تاييد و تاكيد بر معني قوچ ، اشعار زير را از داستان كوراوغلو، نوشته رحيم رئيس نيا نقل مي نمايم.
1- بيله زمان ، ها را ، قوچ ايگيت ها را - مرد لري چكير لر ، نا مرد لر، دارا. چنين زمانه اي كجا و جوانمردِ دلاور كجا، نامردان، مردان را به دار مي كشند. در اينجا قوچ به معني دلاور و ايگيت، اييد، به معني جوانمرد است.
2- قوچ يارانديم ازل باشدان - وور سام جيدام گئچر داشدان. از ازل دلير آفريده شده ام و نيزه ام را به سنگ بزنم از آن عبور خواهد كرد.
3- با شينا دؤندوگوم آي قوچ كوراوغلو - اگر ايگيد سن گل آپار مني. دور سرت بگردم اي كور اوغلوي دلاور. اگر تو جوانمرد هستي بيا و مرا ببر.
4- سنه دييم اي قوچ كوراوغلو - دشمان لار گلجك اولدو. به تو بگويم اي كور اوغلوي دلاور، دشمنان آمدني شدند يا هستند.
5- ايگيد اولان ائتمز خطا - قوچ گرگ يوسقودا ياتا. پسر جوانمرد خطا نمي كند، دلاور بايستي در كمين ( سنگر ) نشيند.
6 قوچ كوراوغلو باده ايچه - باشلاري پنچرتك بيچه. كوراغلوي دلاور باده بنوشد و سرها را همچون پنيردرو كند.
واژه قوچ و قوچ كردن در اين محل و منطقه به عمل زدن و برخورد سر دو حيوان و مجازا بر خورد دو چيز به يكديگر اطلاق مي گرديد. در قديم بازيي بود بين بچه هاي محل كه به آن بازي قوچ قوچي مي گفتند. بچه ها سرهاي خود را بهم مي زدند تا ببينند استقامت سر كدام يك بيشتر است و هنگامي كه سرها به هم مي خورد با زبان هم مي گفتند قوچ.
از سخنان فوق مي توان اين نتيجه را گرفت كه؛
1- به دنبال جنگ مارها كه به شكل قوچ كردن مي جنگيده اند، و چون اين محل ، محل قوچ كردن بوده آن را « قوچان » گفته اند. قوچ به اضافه الف و نون پسوند مكان.
2- مارهاي قوچان چون هميشه در جنگ مارها پيروز مي شده اند بنابر اين دلير و جنگجو و به زبان تركي قوچ بوده اند به همين دليل اينجا را قوچان گفته اند. يعني محل قوچ ها، دليرستان، دلاورستان، يا سرزمين مارهاي دلير.
3- مي توان اينگونه پنداشت كه اين نام برگرفته از جنگ مارها نباشد بلكه مردمان بنيان گذار و اوليه كه به اينجا آمده اند دلير، جوانمرد و دلاور بوده اند بدينجهت آنها را قوچ مي گفته اند. همان گونه كه در شعرهاي حماسي كور اوغلو مشاهده نموديم، مثلا قوچ كوراوغلو. و اينجا را قوچان گفته اند يعني قوچ تركي و الف و نون جمع فارسي و يا الف و نون پسوند مكان، دليران، دلاوران، جوانمردان و يا دليرستان، دلاورستان. يعني جايگاه و سرزمين دليران. و اگر بتوان قوچ را ريشه فعل در زبان تركي بگيريم الحاق الف و نون به آن تشكيل صفت مي دهد. يعني قوچ كننده، جنگجو.
4- و سرانجام مي توان اينگونه پنداشت كه اينجا سرزمين دلاوران، حال چه مار و يا انسان بوده و تركان نام آن را « قوچاق يورتو » گذاشته بوده اند. يعني جايگاه دلاوران. و كم كم قوچاق به قوچان تبديل شده و يورت آن به علت درازي نام افتاده باشد.
چند نفر از مردم قوچان به من مي گفتند كه چند سال پيش نمي دانيم از كدام اداره آمده بودند و مي پرسيدند كه چرا نام اينجا قوچان است؟ و ما همين داستان مارها را به آنها گفتيم و آنها گفتند كه ؛ « نه اين گونه نيست. اينجا علف و گل و گياه فراوان مي روييده و گوسفند نر يا همان قوچ با خوردن آن علف ها از ديگر گوسفندان بهتر و سريعتر پروار مي شده است بدينجهت اينجا را قوچان گفته اند » كه بنظر مي آيد همين گونه باشد.
بايد ياد آوري نمود كه همانند اين موضوع در ماركده هم روي داده است. چند سال پيش در ماركده گفته مي شد كه يك نفر از اداره آمده و از مردم پرسيده؛ چرا نام اينجا را ماركده گذاشته اند؟ و ماركده اي ها داستان مارها را گفته اند و آن فرد اداري گفته؛ اين نمي تواند درست باشد اينجا « ماه كوه » بوده. چون اطرافش كوه است و ماه در كنار كوه ديده مي شود و كم كم به ماركده تبديل شده است. و باز بايد ياد آوري نمود كه در همان سالها در ماركده شايع شده بود كه نام ماركده را مي خواهند تغيير دهند و من از هركه مي پرسيدم چرا؟ و به چه جهت؟ و چه كسي گفته كه بايد نام روستا را تغيير داد كسي جواب درستي نمي داد تا اينكه مسعود شاهسون گفت؛ « در استان داري گفته شده نام ماركده بايستي عوض شود چون كلمه ماركده طاغوتي است!! » كه براي روشن شدن اذهان عمومي جزوه اي تحت عنوان چرا نام ماركده ؟ نوشته و زيان هاي تغيير نام را شرح داده و طاغوتي نبودن كلمه ماركده را توضيح داده و در ماركده پخش نمودم. در اينجا بايد گفت آقايان محترم اداري شما به چه استنادي به كدام دليلي ، سندي و مدركي اين گونه اظهار نظر قطعي مي كنيد؟ ما كه عمرمان را در اينجا صرف كرده ايم و از كودكي بارها و بارها، پاي صحبت پير مردان اين ديار نشسته ايم و حالا چندين سال است كه پرس و جو مي نماييم و گفته هاي شفاهي را جمع آوري مي نماييم توانايي اين گونه اظهار نظر قطعي نداريم و همه نظر ها را در كنار هم مي آوريم شما چگونه با يك بار آمدن به محل چنين حكم قطعي مي دهيد؟
تمام آگاهي ها در باره قوچان شفاهي و از سينه به سينه نقل شده است. مي توان چنين گفت كه به علت نبودن سواد و فرهنگ نوشتاري ، رويدادهاي زندگاني ثبت نشده و آنچه از تاريخ روستا آورده مي شود تماما شفاهي بوده كه از سينه به سينه و از پدر به پسر نقل گرديده و اينك ما آن را جمع آوري مي نماييم. فردوسي بزرگ كه به راستي حكيمش گفته اند در اين باره مي گويد؛ « ندارد كس از روزگاران به ياد…. مگر كز پدر ياد دارد پسر بگويد ترا يك به يك از پدر » مي توان گفته هاي شفاهي پيرمردان و بزرگان روستا را همان تاريخ روستا دانست و لازم است جمع آوري گردد تا در بوته فراموشي سپرده نشود.
بنابر گفته ی پير مردان، سال هاي زيادي پس از زير گل و لاي ماندن قوچان قديم و مهاجرت مردمان آن، نياكان مردمان قوچان امروزي به اينجا مهاجرت و ساكن شده اند. بنابر اين گفته ها، مردمان قوچان جديد مردمان قوچان قديم را نديده اند و هيچ ارتباطي با هم نداشته اند. پرسشي كه مطرح مي گردد اين است که؛ پس چگونه توانسته اند بفهمند كه آنان از تركان آذربايجان بوده اند؟ و براي زيارت به توس رفته اند؟ و در هنگام برگشت در قوچان خراسان مانده اند؟
بهر صورت بنيان گذار قوچان نوين، فردي بوده بنام « شاهبندر » از مردم روستاي يانچشمه كه گويا آن روز سورانش مي ناميده اند. علت مهاجرت شاهبندر را به قوچان دوگونه بيان مي نمايند.
1- كرمعلي پدر شاهبندر از افراد ثروتمند يانچشمه بوده و چهار پسر داشته است. در پايان عمر، ثروت خود را كه مقدار زيادي سكه بوده، بين چهار پسر خود تقسيم مي نمايد و يا بعد از فوت پدر، خود پسران تقسيم مي كنند. در اين هنگام، افغانان به ايران و سرانجام به اصفهان و چندي بعد به يانچشمه حمله مي كنند. مردم يانچشمه همانند بقيه مردم ايران، هركه ثروت خود را برداشته و به جايي دور دست مي رفته است. پسران كرمعلي نيز هر كدام به جايي مي روند. يكي از پسران، جمال نام داشته به محل فعلي روستاي جمالو مي رود و آنجا ماندگار و اين روستا را بنيان مي گذارد. يكي ديگر از برادران كه حيدر نام داشته به محل روستاي حيدري امروزي مي رود و اين روستا را بنيان مي نمايد. و يكي ديگر از برادران كه نامش در يادها نمانده به سيران كرون رفته و روستاي سيران را ايجاد مي كند و سر انجام شاهبندر يكي ديگر از برادران به طرف قوچان مي آيد. چرا برادران هريك به طرفي رفته اند؟ اگر باهم درجايي مي بودند بهتر نمي توانستند بر مشكلات خود پيروز شوند؟
شاهبندر سكه هاي سهم خود را زودتر مي آورد و در محلي بنام « سوورد لي چات » در بالاي دره قوچان، در زير خاك پنهان مي كند و به دنبال آن، زن و فرزند و دارايي و گوسفندان خود را به محل فعلي روستاي قوچان مي آورد و در بالاي تكه سووردي كه زير آن چشمه آبي بيرون مي آمده خانه ساخته و در اينجا ماندگار شده و روستاي قوچان فعلي را بنا نهاده است. بيشتر جمعيت روستاي قوچان از نوادگان همان شاهبندر معروف هستند. شاهبندر نيز همانند پدر، چهار پسر داشته است. سكه هاي پنهان شده توسط شاهبندر، به علت نا امني، تا پايان عمر مي ماند و هنگامي كه شاهبندر در پايان عمر مي خواسته وصيت كند، پسر كوچكش همراه گله در تركش ( مزرعه صادق آباد ) بوده، در خواست مي كند تا او هم حاضر باشد. قبل از آمدن پسر كوچك، گويا مرگ نزديك مي گردد. پسران ديگر اصرار مي ورزند كه جاي سكه ها را بگويد، و او مي گويد: در « سووردلي چات » مخفي كرده ام و يك بخو اسب هم روي آن نشانه گذاشته ام. فرزندان مي پرسند كدام سووردلي چات؟ كه ديگر مرگ مهلت نمي دهد. در صحراي قوچان دو محل به نام سووردلي چات ناميده مي شود يكي سرِ دره قوچان و ديگر سرِ دره گپز. فرزندان و نوادگان هر دو محل را شخم زده ولي سكه ها را نمي توانند بيابند.
2- شكل ديگر مهاجرت شاهبندر را به قوچان چنين بيان مي كنند. شاهبندر با برادران و پدر و خانواده خود در سوران زندگاني مي كرده، شاهبندر عاشق دختري از همان يانچشمه بوده، دختر نيز متقابلا علاقه مند به شاهبندر بوده است. ولي پدر دختر با اين وصلت مخالفت مي كند. سرانجام دختر را بنابر خواست پدر، نامزد يكي ديگر از جوانان سوران مي نمايند. شاهبندر هميشه به فكر چاره اي بوده تا راهي بيابد و به خواست خود كه همان ازدواج با دختر مورد علاقه اش است برسد. در اين وقت شاهبندر در دامنه كوه شيدا مشغول درو علف بوده است، شب هنگام به روستا مي آيد و با اسب تند رو و چابك خود، دختر را ربوده و شبانه او را به محلي ديگر برده و مخفي مي نمايد. كه بعضي آن محل را در كوه شيدا مي دانند و بعضي ها هم مي گويند به تيران برده و در خانه اي گذاشته و روز به يانچشمه برگشته است. همه فكر مي كنند كه ناپديد شدن دختركار شاهبندر است ولي وقتي او را در روستا مي بينند چيزي نمي توانند بگويند. شاهبندر شب بعد به تيران مي آيد و با نامزد خود به اصفهان عزيمت مي نمايند و هنگام صبح گاهان در مسجدي پس از نماز، توسط امام جماعت مسجد آن دو به عقد يكديگر در مي آيند و آنها با خيال راحت سوار بر اسبان خود شده به سوران مي آيند. آنگاه خانواده دختر در برابر يك كار انجام شده قرار مي گيرد و ناگزير مي پذيرند. شاهبندر زندگي خود را در سوران به صلاح ندانسته بدين جهت گاو و گوسفند خود را برداشته و به محل فعلي قوچان مي آيد و در اين محل بالاي چشمه، روي سوورد خانه ساخته و روستاي قوچان را بنيان مي نهد. زمين ها را از مردم هوره خريده و در كنار دامداري به كشاورزي هم مي پردازد. در طول زندگي داراي چهار پسر مي شود و ثروت كلاني از جمله مقدار زيادي پول نقد كه آن روز سكه بوده فراهم مي كند. اين سكه ها را به علت نا امني در دو محل پنهان مي كند. يكجا در همان سووردلي چات و ديگر نزديك روستا. در پايان عمر هنگامي كه مرگ را نزديك مي بيند تصميم مي گيرد وصيت كند و جاي پول ها ي پنهان شده را به فرزندانش بگويد. در اين وقت پسر كوچكش در مزرعه تركش گوسفند مي چرانيده و گويا شاهبندر به اين پسر اعتماد بيشتري داشته كه اصرار مي ورزد بايستي او هم حاضر باشد. در همين وقت كه منتظر رسيدن پسر كوچك بوده، گويا حالش بدتر مي شود، پسران ديگر اصرار مي كنند تا محل سكه ها را بگويد و او جاي يكي را گفته و در هنگام گفتن ديگري اجل فرا رسيده است. فرزندان و نوادگان شاهبندر جاي پول هاي پنهان شده را شخم زده ولي چيزي نمي يابند. مي گويند پول هاي پنهان شده در نزديك روستا، سال ها بعد توسط يك نفر ماركده اي پيدا شده است. مي گويند يك نفر ماركده اي با چند راس خر و نوكرش جهت بردن خاك رس به قوچان مي آيد و خود خاك مي كند و نوكرش هم با حيوان به ماركده مي برده. در حين كندن خاك به پول هاي دفن شده دست مي يابد . وقتي كه نوكرش مي رسد ، او را دنبال كار ديگري مي فرستد و خود پول ها را ته گاله اي ريخته و به خانه مي آورد و پنهان مي نمايد گويا دو سه سكه در ميان خاكها مانده بوده و نوكر بدان ها دست مي يابد و راز آشكار مي شود ولي مرد ماركده اي نمي پذيرد. بعدا اين پول ها دست دختر مرد ماركده اي مي افتد و او مسجد ماركده را بنا مي گذارد.
در مورد صاحبان پول هاي افسانه اي دفن شده و سپس يافت شده هم اختلاف نظر وجود دارد. و به شكل ديگر هم بيان مي گردد. مي گويند؛ رضا نام از مردم سوران، به قوچان آمده و سال هاي زيادي در اينجا بوده و مزرعه شرشر را او آباد نموده و در قوچان خانه اي ساخته و كنده بزرگي كنده و زندگاني خوبي داشته و فرد ثروتمندي شده و پول هاي خود را در توي كنده زير خاك پنهان كرده بوده. اين شخص به دايي رضا معروف بوده و آثار كنده ها هنوز هست و به كنده هاي دايي رضا مشهور است. دايي رضا در آخر عمر سخت بيمار مي گردد، بستگان او از يانچشمه آمده و خود و خانواده اش را به آنجا مي برند. دايي رضا در آنجا مي ميرد و پول هاي دفن شده در زير خاك مي ماند تا اينكه يك نفر ماركده اي…
شادروان اسفنديار شاهبندري مي گويد: « جاي خانه من خانه دايي رضا بوده، و كنده بزرگي داشته، چند سال پيش، من مقداري زمين راكندم، كه خمره بزرگي پيدا شد كه من آن را بيرون آوردم و توي آن خاك ساختماني پر بود. خاك ها را خالي كردم و چند سال توي آن گندم پر مي كردم حدود 30 من گندم مي گرفت.
دو روايت آمدن شاهبندر به قوچان را چگونه مي توان ارزيابي كرد؟ به نظر مي رسد اينكه در زمان حمله افغانان او از روستاي خود فرار كرده درست تر باشد. و مي توان گفت ، افغان به يانچشمه حمله نموده، مردم براي حفظ جان و ناموس و ثروت خود از خانه و روستا فرار كرده و به جاهاي دور از دسترس مي رفته اند و اينكه گفته مي شود شاهبندر عاشق دختري بوده و آن را ربوده و پس از عقد به روستا برگشته اند ممكن است درصدي از حقيقت درش باشد چون چنين اتفاقات در گذشته مي افتاده است و اين رويداد قبل از حمله افغان بوده باشد. و شاه بندر پس از ازدواج با دختر دلخواهش و صاحب خانه و زندگي شدن حمله افغان رويداده باشد و او ناگزير با خانواده به قوچان آمده باشد. خوانده ايم كه شاه سلطان حسين صفوي در سال 1135 ه ق اصفهان را تسليم افغان ها نمود. اگر در همان سال نيز افغان ها به يانچشمه رسيده باشند و در همان سال هم شاهبندر به قوچان آمده باشد، قوچان جديد كمتر از 300 سال قدمت دارد.
رضا خان جوزاني و قوچان:
رضا خان جوزاني، ياغي مشهور منطقه كه در سال 1297 ه ش توسط نيروهاي بختياري دستگير و توسط نصير خان ملقب به سردارجنگ در ميدان نقش جهان اصفهان به دار آويخته شد، چند سال روستاهاي اين منطقه را مورد تاخت و تاز قرار داده و اموال مردم را به غارت مي برد و منطقه را نا امن كرده بود. مي گويند رضا جوزاني پيش از اينكه به ياغيگري بپردازد ، خاركني مي كرده و با فروش خار زندگي مي نموده است.( ابوالقاسم پاينده، مرده كشان جوزان) رضا جوزاني به احتمال زياد در سال 1295 ه ش به ماركده يورش برده و اموال مردم را غارت كرد. در اين وقت كه به احتمال قوي نيمه اول خرداد ماه بوده رودخانه زاينده رود در حالت طغيان بوده كه خود عامل بزرگي بوده كه نتواند به روستاي قوچان حمله كند. مردم قوچان دليل مصون ماندن قوچان از غارت رضا جوزاني را چنين مي گويند: قوچاني ها مشاهده مي كردند كه پيرامونيان رضا خان جوزاني اسبان و گاو و گوسفند را توي زمين ها و ميان كشت زار مردم رها كرده بودند به علاوه چند نفر از افراد رضا خان ماله به گاو بسته و گياهان خشخاش را با ماله مي خوابانيدند. گويا در آن سال زمين ها را كشت خشخاش نموده بوده اند. يكي از مردمان قوچان بنام جعفر از اين كار ياغيان ناراحت شده و روي كوه رو بروي ماركده رفته و چند كلاه روي سنگ ها مي گذارد و خود از جاي ديگري اسبان ياغيان را ، كه توي محصولات كشاورزي رها شده بودند را با تير هدف مي گيرد چند اسب روي زمين مي افتد خبر به رضا خان مي رسد رضا خان كه خود در خانه كدخدا علي اتراق كرده بوده با دوربين روي كوه مقابل را نگاه مي كند چند كلاه مي بيند آن ها را هدف قرار مي داده ولي مي بيند كه تير اندازي قطع نمي شود پيرامونيان رضاخان و جعفرقلي در صدد بر مي آيند كه به تلافي به قوچان حمله كنند مردم قوچان هنگامي كه رضاخان به ماركده مي آيد ، تصميم مي گيرند از قوچان محافظت نمايند بدينجهت زنان را به يانچشمه مي فرستند و در چند جاي روستا سنگر بندي مي نمايند و براي ارتباط با يكديگر از توي كنده ها زمين را كنده و به يكديگر مرتبط مي نمايند و آماده دفاع مي شوند. در اين وقت در قوچان چند نفر تير انداز ماهري از جمله يك نفر جعفر نام وجود داشته است.
تعدادي از ياغيان پيرامون جعفرقلي از روبروي دره چم بالا كه گويا رودخانه وسعت بيشتري داشته به قوچان مي آيند مدافعان قوچان به آنها دستور توقف مي دهند و تهديد مي نمايند كه اگر بر نگردند روي آنها آتش خواهند گشود. ولي آنها مغرورانه به جلو مي آيند. يك نفر از سر دستگان آنها با يكي از قوچاني ها گويا امام قلي نام در گير مي گردد و مي خواهد كه نشاني پول هاي كربلايي عباس و ديگر ثروتمندان قوچان را بگيرد. جعفرنام تيرانداز از توي سنگر آن فرد ياغي را كه با امام قلي قوچاني درگير بوده هدف قرار داده و مي زند بدون اينكه به امام قلي كه با او درگير بوده آسيبي برسد. فرد ياغي روي زمين مي غلطد در اين وقت مدافعان قوچان ياغيان را زير گلوله مي گيرند و ياغيان ناگزير بر مي گردند. مي گويند ياغيان ترفند ديگري مي زنند و كربلايي محمد برادر كدخدا علي ماركده اي را كه از قوچان زن گرفته بوده به زور جلو انداخته و به قوچاني ها ندا مي دهند كه فقط مي خواهيم مقداري سيورسات جمع آوري كنيم قصد ورود به قوچان را داشته اند كه مردم قوچان از آن طرف آب به كربلايي محمد مي گويند كه خودت مي خواهي بيايي بيا ولي اگر همراهان با تو بيايند آنها را مي زنيم و ياغيان نمي توانند به قوچان بروند و قوچان از غارت مصون مي ماند.
خود مردم قوچان مصون ماندن روستا را از غارت، دلاوري هاي مردم مي دانند ولي بايد گفت اين يك قسمتي از قضيه بوده و نه همه ي آن. عامل هاي ديگري هم در اين مصون ماندن دخيل بوده اند از جمله: 1- بالا آمدن آب رودخانه زاينده رود را بايد مهمترين عامل دانست چون گذشتن از رودخانه در حال طغيان بسيار مشكل و حمل تفنگ و فشنگ از ميان آبها آسان نبوده است. 2- وجود تير اندازان ماهر از جمله جعفرنام . 3- آمادگي همه مردان قوچان. هنگامي كه رضاخان به ماركده وارد شد قوچانيان فرصت كافي داشتند تا تمام امكانات خود را بكار گيرند و بسيج شوند. 4- كوچك بودن روستا. مي توان اينگونه پنداشت كه بخاطر كوچك بودن روستا ياغيان نخواسته اند براي آن هزينه هاي سنگين بپردازند و از آن چشم پوشيده اند.
بختياريان و قوچان:
در آخر هاي پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار، بختياريان حكومت چهارمحال را علاوه بر ايلخاني گري ايل بختياري ، بدست آوردند و پس از كشته شدن ناصرالدين شاه ( 1313 ه ق ) و يا به گفته مردم چاپلوس، متملق ، شاه زده ، قدرت زده و بي انديشه آن روز تهران و بالطبع همه مردم ايران « شاه شهيد » و به دنبال آن ناتواني مظفرالدين شاه و پيش آمد انقلاب مشروطه و وقوع هرج و مرج ، بختياريان در منطقه قدرتمند تر شدند و پس از اينكه لياخوف روسي بدستور محمدعلي شاه خائن مجلس شوراي ملي را به توپ بست همه مردم در شهرها انقلاب مشروطه را تمام شده تلقي كرده و به خانه هاي خود خزيدند. اما مردم شجاع تبريز به رهبري آزاد مردي گمنام بنام ستار قره داغي بر عليه استبداد سياه قيام كرد و سر انجام پس از 11 ماه مبارزه محاصره اقتصادي و تحمل گرسنگي، محمدعلي شاه را به تسليم وا داشتند. در اين وقت نيرو هاي ديگر شهرها از جمله بختياريان از اصفهان به تهران رفته و پس از جنگ هاي زياد محمدعلي شاه را بركنار كردند. مي دانيم بخياريان مردماني بدوي، بيابانگرد، بدور از فرهنگ و تمدن زندگاني مي كردند كه اختيار همه آنها در دست خان هايشان بوده . در اين هنگام خان هاي بختياري به سفارش عليقلي خان سردار اسعد، تنها خان مقداري روشنفكر بختياري، اصفهان را تصرف و به طرف تهران حركت كردند و با همكاري نيروهاي انقلابي گيلان پس از انجام جنگ هاي بسيار تهران را فتح و محمدعلي شاه را بركنار و احمد شاه را به پادشاهي رساندند. در اين زمان تقريبا تمام قدرت ايران در دست خان هاي بختياري از جمله سردار اسعد مرد شماره يك ايران بود. بختياريان با سوء استفاده از قدرتي كه به دست آوردند در منطقه چهارمحال و اصفهان خود را قدرت مطلق و صاحب همه چيز مردم يعني همان شاه در منطقه مي پنداشتند و هدفي جز ثروت اندوزي نداشتند. بايد گفت انقلاب مشروطه بزرگترين رويدادي بود كه تا آن زمان در تاريخ اجتماعي ايران رويداد و دگرگوني بزرگي در ديدگاه سياسي و اجتماعي و فرهنگي مردم بوجود آورد. هدف مردان انقلابي ايجاد يك جامعه اي بر اساس تفكر، تعقل و خردمندي و آزادي عقيده و بيان و قلم و عدالت اجتماعي و تساوي مردم در برابر قانون و اداره مملكت بر اساس قانون بود. حال اين حكومت پس از مشروطه در ايران و بويژه در منطقه اصفهان و چهارمحال بدست بختياريان افتاده بود كه نه مشروطيت را مي شناختند و نه به اصول آن ايمان داشتند و نه مي خواستند كه مردم با آن آشنا شوند . آنان بدين جهت خود را وارد مشروطيت كردند تا قدرت بدست آورند و از دست رنج مردم، ثروت بيندوزند.
بدين منظور هر يك از خان هاي بختياري تعدادي از روستاهاي چهارمحال را تصاحب كردند و روستاي ماركده و قوچان را در ظاهر سردار محتشم خريداري كرده است. در اين زمان كدخداي روستاي قوچان كربلايي عباس مشهور بوده است. مي گويند شادروان كربلايي عباس مردي قدرتمند، مدير و كاردان و كارآمد بوده و نفوذ فوق العاده اي بر مردم قوچان در روستاهاي اطراف داشته است. كربلايي عباس كدخداي قوچان توانسته همانند كدخدا علي كدخداي ماركده با تقديم زمين هاي خود حدود نصف زمين هاي روستا را براي مردم حفظ نمايد. اين درحالي بوده كه زمين هاي ديگر روستاها يكجا فروش شده است. بختياريان براي فراهم آوردن رضايت مردم به منظور فروش املاكشان شيوه هايي همچون كتك زدن، چوب و فلك كردن، و اشكلك گذاشتن در لاي انگشتان دستان زمين داران استفاده مي كردند ولي در خاطر مردم قوچان نمانده كه از كدام شيوه ها بيشتر استفاده شده است كه خود جاي شگفتي دارد. اين رويداد احتمالا در بين سالهاي 1292 تا 1295 ه ش اتفاق افتاده است. و در سالهاي 1312 تا 1316 ه ش بدستور رضا شاه پهلوي ، بختياري ها ملك هاي خود را فروختند. كربلايي عباس يك دانگ از املاك قوچان را در اين هنگام خريد و بين مردم كه مي توانستند بهاي آن را پرداخت نمايند توزيع نمود. باید گفت: در اين هنگام وضعيت اقتصادي مردم قوچان به دليل مصون ماندن از غارت رضا خان جوزاني بهتر از وضعيت اقتصادي مردم ماركده بود و توانسته اند مقداري از زمين هاي خود را باز پس بگيرند ولي مردمان ماركده ساليان دراز نتوانستند جبران زيان هاي غارت رضا جوزاني را بكنند بدينجهت در اين سالها بسيار تهي دست بودند.
به يغما رفتن گوسفندان قوچان:
در سالهاي جنگ جهاني دوم( 44-1940 ميلادي 24-1319 ه ش) هنگامي كه رضا شاه پهلوي از پادشاهي استعفا داد و پسر او بنام محمدرضا شاه پهلوي به سلطنت رسيد در بسياري از جاهاي ايران از جمله منطقه بختياري ، بخياريان شورش كرده و قدرت را بدست گرفتند. گفتيم كه بخياريان در انقلاب مشروطيت وارد ميدان سياست شدند و با سوء استفاده از قدرتي كه بدست آورده بودند حاكمان منطقه شدند و تمام زمين هاي مردم را تصاحب كردند و ستم و بيدادگري هاي بيش از اندازه به مردم روا داشتند پس از اينكه رضا شاه پهلوي به قدرت دست يافت آهسته آهسته كشور امن مي گرديد، مردم از ستم بختياريان شكايت ها ي بي شماري كردند. سرانجام پس از شورش عليمردان خان در سال 1308 ه ش ( سال عليمردان خاني ) و به دنبال آن محاكمه و اعدام و زنداني شدن تعدادي از سران شورش در سال 1313 ه ش جهت متلاشي كردن قدرت بختياريان دولت وقت دستور مي دهد كه بختياريان بايستي ملك هاي خود را در چهارمحال بفروشند. اين دستور دولت وقت و نيز كشته و زنداني شدن سران بختياري براي بختياريان بسيار ناگوار بود و كينه رضا شاه پهلوي را به دل داشتند . حال هنگامي كه رضا شاه از قدرت بركنار و پسرش شاه شده بود و ارتش ايران نيز متلاشي شده بود بختياريان در منطقه سر به شورش و طغيان برداشته و منطقه دوباره نا امن گرديد. در اين زمان هر لري كه صبح زودتر از خواب بر مي خاست و مي توانست يك قبضه اسلحه و در صورت نبود اسلحه يك چماق و يك يابو تهيه كند براي خود خان و در قلمرو خود، خود را صاحب همه چيز مردم مي پنداشت. بختياريان در اين زمان به روستاهاي منطقه چهارمحال و فريدن يورش برده و بيشتر گاو و گوسفندان را از صحراها به غارت مي بردند. كمترين روستايي در اين منطقه يافت مي شده كه گله گاو و گله گوسفند و يا چيزهاي ديگري به سرقت ازشان نبرده باشند. مي گويند نا امني به حدي بوده كه مردم ناگزير دسته جمعي براي انجام كارهاي كشاورزي به مزرعه ها و صحرا مي رفتند و گوسفندان را چوپان، به همراه چند نفر به چرا مي برده و همراهان چوپان در فاصله هاي متفاوت ديده باني مي داده اند تا هرگاه كه بختياريان مشاهده شدند به روستا خبر آورند.
در يكي از روزهاي اين سالها ( احتمالا سال 1321 ه ش ) آخرهاي مرداد روزهاي آغازين شهريورماه ، در قوچان يك جشن با شكوه عروسي بود، ( عروسي آقا موسي ) اين جشن پر آوازه طي چند روز در روستاي قوچان ادامه داشته است چون خانواده داماد از خانواده هاي بزرگ، بگ، اشرافي، ثروتمند و بانفوذ روستا بوده است. مردم قوچان بنا به رسم آن روز ، همه از كوچك و بزرگ، زن و مرد در اين جشن شركت و همكاري داشته اند. صبح زود تمام گوسفندان و گاوان و حتا حيوانات باركش را تحويل چوپانان ده داده تا به صحرا برند و خود فارغ از مسئوليت و با آرامش و تمامِ وقت در جشن شركت نمايند. در يكي از روزهاي پاياني جشن عروسي توسط يكي دو نفر از مردم قوچان به چوپانان ده گفته مي شود كه امروز اوج عروسي است و همه مردم در جشن عروسي هستند و كسي نمي تواند شما را همراهي نمايد لذا گله ها را به صحرا نبريد و در كنار رودخانه نگهداريد. دو نفر ديگر از مردم قوچان كه جهت كار كتيرا زدن عازم صحرا بوده اند به چوپانان مي گويند ما امروز در صحرا هستيم بياييد صحرا. چوپانان هم چون هواي كنار رودخانه را بسيار گرم مي بينند كه گوسفندان نمي توانند خوب چرا كنند به پشتيباني دو نفر كتيرا زن ، گوسفندان و گله هاي گاو را به صحرا مي برند.
شادروان اسفنديار شاهبندري كه آن روز چوپان گوسفندان روستاي قوچان بوده اين رويداد را اينگونه تعريف مي كند: « وقتي گوسفندان به سر دره قوچان رسيدند، من ديدم چند نفر از لران چماق بدست در نزديكي ما پيدا شدند، شادروان حسن( مشهور به حسن كامراني) كه چوپان گله گاوها بود چند صد متر پايين تر بود، او را صدا زدم و گفتم گرفتار دزدان شده ايم و تو با سرعت برو قوچان و خبر را برسان. حسن بي درنگ سرازير شد ولي لران به چند دسته تقسيم و هر دسته در جايي پنهان شده بودند. در اين وقت از هر طرف دسته هاي لرهاي دزد به طرف ما مي آمدند و حسن نيز در حال دويدن توسط لران دزد دستگير شد. بعد متوجه شديم دو نفر كتيرا زن قوچاني هم قبلا دستگير شده اند به علاوه يك نفر راهگذر را نيز دستگير كرده بودند. چند دقيقه اي بيش نگذشت كه متوجه شديم در محاصره لران دزد هستيم. ما پنج نفر را دست بسته در جايي به يكديگر بستند. تعداد لران دزد حدود 50 تا 60 نفر بودند 5 اسب داشتند و 5 قبضه اسلحه و بقيه چماق بدست بودند. گاوان و گوسفندان را در مزرعه اي سرسبز رها كردند و نان و غذاهاي ما را گرفتند و خوردند و چند راس گوسفند سر بريده و كباب فراوان پختند. يكي از مردان كتيرا زن كه بزرگتر از ما بود به لران دزد ناسزا مي گفت. آنها يك كوله بارچه روي سر او كشيدند. در اين وقت مقداري از گوشت كباب شده را به ما هم دادند. حدود 2 تا 3 ساعت به غروب مانده ، پس از جدا كردن گاوان و گوسفندان پير ، گله را به طرف بختياري راندند و ما را همانند اسيران به دنبال گله مي بردند. چندين كيلو متر ما را به همين شكل به دنبال گله بردند وقتي كه هوا خوب تاريك شد ما را نگهداشتند و گله را به سرعت از ما دور كردند و يك سوار با تفنگ بالاي سر ما ايستاد. پس از دو ساعت از شب رفته ، اسبش را هي كرد و رفت و ما با كمك يكديگر دست هايمان را باز كرديم. راهگذر كه او را نمي شناختيم به راه خود رفت. از ما چهار نفر دو نفر كتيرا زن و حسن ، چوپان گله گاو ، مستقيم و به سرعت به قوچان آمدند و خبر دزديده شدن گله را به مردم رساندند. و من براي پيدا كردن گاوان و گوسفندان پير كه لران دزد جدا و رها كرده بودند، رفتم. ولي آنها را نيافتم و سر انجام در نزديكي هاي نيمه شب به قوچان رسيدم و با تعجب ديدم مردم سرگرم جشن عروسي اند! نوازندگان ساز مي زنند و مردم هم مشغول رقص و پايكوبي و صرف غذا اند! من هم روي پشت بام و در رختخواب خود خوابيدم و صبح زود روز بعد يكراست به صحرا رفته و بازمانده گوسفندان و گاوان را جمع آوري و به روستا آوردم. متاسفانه وقتي خبر دزديده شدن گله ها را به مردم قوچان داده بودند هيچ اقدامي نكردند. اگر در همان وقت با شتاب از پشت سر لران دزد مي رفتند و به هر روستا هم كه مي رفتند كمك مي گرفتند. حد اقل مي شد تعداد زيادي از گوسفندان و گاوان را بر گرداند. استدلال مردم جهت پيگيري نكردن اين بود كه مي گفتند : گله به هركجا كه بايستي رفت رفته ! يعني كار از كار گذشته! و آنها تعدادشان زياد است و به فاصله زيادي از ما دور شده اند و ما نمي توانيم به آنها برسيم.»
شادروان اسفنديار شاهبندري در ادامه مي گويد: « بعدها فهميديم كه لران بختياري دزد گله هاي قوچان ، روز قبل در مزرعه شهرگان بوده اند و از غلامعلي دشتبان اين مزرعه مي خواهند كه به ياسه چاه رفته و سيورسات براي آنها بياورد و او اين كار را انجام مي دهد. بعضي از مردم بر اين باور بودند كه غلامعلي ( حال به ميل خود و يا با تهديد و يا با تطميع و يا بخاطر مصون ماندن گله روستا از دستبرد آنها ) لران دزد را به صحراي قوچان راهنمايي مي كند. دليل اين كار را هم كينه و ناراحتي كه غلامعلي از مردم قوچان داشته بيان مي نمايند و مي گويند: چند سال قبل از اين واقعه غلامعلي چوپان گوسفندان قوچان بوده است و گويا از مردم قوچان رنجش داشته است و حال آن رنجش را تلافي نموده بوده است. چون لران دزد دقيق مسير بالا آمدن گله قوچان را مي دانسته و در پيرامون اين مسير در جاهاي گوناگون دسته دسته پنهان شده بودند و ما را غافل گير كردند. و ما نتوانستيم حتا فرار كنيم و خبر به روستا ببريم. و بعد از اينكه ما را دستگير كردند تمام مسير ها را نفر گذاشتند و مواظبت مي كردند و بقيه افراد هم با خيال راحت مشغول پختن كباب بودند. مي توان گفت كه حتي به آنها گفته شده بود كه در روستا جشن عروسي است و مردم بالا نخواهند آمد. بعد ها شنيديم در ميانه هاي روز دو نفر از مردمان ماركده يكي بنام امان الله و ديگري بنام رجبعلي كه جهت درو به روستاهاي فريدن رفته بودند و حال از راه قوچان به ماركده بر مي گشتند بدست لران دزد مي افتند و چون آنها دور از محل واقعه بودند و اطلاعي از دستگيري ما و دزديده شدن گله هاي قوچان نداشتند دزدان آنها را رها مي كنند مشروط بر اينكه بجاي دره قوچان از دره گپز بروند و با تهديد به آنها گفته اند شتر ديده ايد؟ و آنها ناگزير گفته اند جاي پاي آن را هم نديده ايم! و متاسفانه آنها هم كه به ماركده رسيده اند به كسي نگفته اند.» شادروان اسفنديار شاهبندري مي گويد: « آن زماني بود كه رضا شاه رفته بود و مرتضي قلي خان بختياري حاكم چهارمحال و بختياري بود. و آن سالها تنها گله قوچان را نبردند ، حدود يك ماه بعد يك بر گله خيلي زياد كه به احتمال قوي از روستاهاي كرون دزديده شده بود از دره چم بالا پايين آوردند و پس از گذراندن از رودخانه از دره قوچان بالا بردند. در همان سال دو ماه بعد گله ياسه چاه را بردند و استاد عليرضا بناي معروف ياسه چاه در يك روستاي لران مشغول ساختن حمام بوده كه مي شنود گله ياسه چاه را لران دزديده و به اين روستا آورده اند. استاد عليرضا نزد خان روستا مي رود و مي گويد من به اينجا آمده و براي شما حمام مي سازم و مردم شما رفته اند و گله هاي گوسفند روستاي ما را دزديده اند! و خان دستور مي دهد كه گوسفندان دزديده شده روستاي ياسه چاه برگردانده شوند و خود استاد عليرضا تعداد باقي مانده گوسفند ها را بر مي گرداند. در آن سالها هر چند روز خبر مي رسيد كه گله فلان جا را دزديده اند.»
خوانده ايم كه در شهريور 1320 نيروهاي شوروي و انگلستان به خاك ايران وارد شدند و ارتش ايران متفرق شد. رضا شاه مجبور به استعفا گرديد و از ايران بيرون رفت. در اين زمان شيرازه كشور از هم كسيخت و تعدادي از خان هاي بختياري كه زنداني بودند آزاد شده و به چهارمحال آمدند. از جمله ابوالقاسم خان بختياري پسر امير مفخم بود. در اين سالها بختياريان ملك هاي خود را كه به زور فروش شده بود دو باره تصرف كردند ( اين سال در ميان مردم به سال ابوالقاسم خاني معرف بود ) و اربابان جديد را از روستا ها راندند و محصولات كشاورزي را جمع آوري نمودند. چندي بعد نيروهاي دولتي ابوالقاسم خان را دستگير و به تهران بردند. سال بعد يعني 1321 مرتضي قلي خان پسر صمصام السلطنه بختياري از طرف دولت وقت به حكمراني چهارمحال منصوب شد در همين سال بود كه جنگ سميرم به وقوع پيوست.
شادروان اسفنديار شاهبندري مي گويد: « حدود يك ماه بعد بزرگان قوچان به فكر افتادند كه شكايت پيش مرتضي قلي خان بختياري ببرند. چند نفر از بزرگان از جمله كربلايي عباس قوچاني و نيز من به شهركرد رفتيم و شكايتي به مرتضي قلي خان داديم و ايشان به خسروخان نامي كه خان روستاي ده چشمه بود نوشت كه رسيدگي نمايد. در روستاي ده چشمه نامه را به خسرو خان داديم. و ايشان گفتند كه پاسخ شما را امير بهمن خان و جهان شاه خان بايد دهند و آنها هم به جنگ سميرم رفته اند و وقتي برگشتند به روستاي هاروني مي آيند آنگاه نزد آنها بياييد تا رسيدگي نمايند. و وقتي به روستاي هاروني رفتيم آنها آماده براي رفتن به جنگ شده بودند. نامه را داديم كه گفتند پس از مراجعت از جنگ بياييد تا گوسفندانتان را به شما باز گردانيم. پس از چند ماه خبر رسيد كه كه امير بهمن و جهان شاه خان به منطقه برگشته اند چند نفر از بزرگان قوچان نزد خان رفتیم که با زحمت چند راس گاو و خر پير برگشت دادند. براي مثال خود من 40 تا بز داشتم بجاي آنها يك ميش پير سهم من شد ».
محمدعلي شاهسون ماركده 16/9/1385


منطقه ترك زبان ماركده

http://www.markadeh.com/content/view/38/16/

روستاي مارکده

مارکده نام روستایی است در بخش سامان ، شهرستان شهرکرد، استان چهارمحال و بختياري.
مارکده در يکي از پيچ و خم هاي دره و رودخانه زاينده رود و در ته دره و در کنار رودخانه و سمت شمال رود خانه واقع شده است.

فاصله روستاي مارکده تا مرکز بخش، شهر سامان 35 کیلومتر، تا شهرِ شهرکرد، مرکز شهرستان و استان 60 کيلومتر و در شمال غربي اين شهر واقع است. مارکده در 60 و 90 کيلومتري غرب شهرهاي نجف آباد و اصفهان قرار دارد. فاصله اين روستا تا سد زاينده رود ( سد شاه عباس کبير ) 12 کيلومتر و در سمت شرق و پايين دست سد است. روستاهای همسایه غربی گرمدره و قراقوش هستند و ر.وستاهای همسایه شرقی صادق آباد و یاسه چای می باشند

مارکده 1500 نفر جمعيت دارد و بین 5 روستای پیرامون خود پر جمعیت تر می باشد. مارکده روبروی روستای قوچان واقع شده به گونه ای که عرض رودخانه فاصله بین دو روستا محسوب می گردد و مجموعا نزدیک به 2200 نفر جمعیت دارند. شغل اصلي مردم باغداري است. عمده محصولات؛ بادام ، هلو ، گردو ، آلوچه ، زردآلو و ... است که عمدتا در شهرهاي نجف آباد و اصفهان عرضه مي گردد.

روستای مارکده از طریق جاده آسفالت به شهر های بن، شهرکرد، سامان، تیران، نجف آباد، اصفهان، شهرک سد زاینده رود مرتبط است. مردم مارکده براي انجام کارهاي اداري به سامان و شهرکرد و کارهاي تجاري به نجف آباد و اصفهان رفت و آمد مي نمايند. مارکده داراي برق، آب آشاميدني، تلفن ( همراه و ثابت ) جاده آسفالته، گاز شهري است. روستا داراي دبستان، مدرسه راهنمايي دخترانه و پسرانه و نيز دبيرستان دخترانه است.

منطقه ما به دليل کوهستانی، سرسبزي و نزديکي به رودخانه وداشتن باغ های سر سبز، منطقه اي توريستي است بدین دلیل روز هاي تعطيل بسيار شلوغ است.

مردمان روستاهای منطقه همه ترک زبان و از ترک هاي ايل قشقايي هستند که صد ها سال پيش که جهت ييلاق به اين محل مي آمده اند، ماندگار شده اند. ولي روستاي مارکده در ميان اين روستا ها متفاوت است چون بیشتر از نيمي از مردمانش فارس زبان و نيمي ديگر ترک زبان اند و ترک هاي اين روستا هم از ايل شاهسون بغدادي طايفه سولدوز و شعبه آروخلو هستند که حدود 300 سال قبل از نزديکي هاي قم و ساوه به صورت عشاير و براي ييلاق به اين محل آمده و بناي روستاي مارکده را گذاشته و ماندگار شده اند.

تا حدود 40-45 سال قبل يعني پيش از ورود سپاهيان دانش به روستاها و گسترش راديو، فرهنگ حاکم بر روستا ، زبان و فرهنگ ترکي بوده است. ولي با ظاهر شدن این دو پدیده در جامعه، و به دنبال آن افزايش وسائل حمل و نقل و رفت و آمد بيشتر مردم به شهر ، کم کم فرهنگ و زبان فارسي بر زبان ترکي چيره گشت و امروزه زبان ترکي کم کم از ميدان به در مي رود.

و اما خود من : فردي هستم متولد 1331 ، با تحصيلات ليسانس ادبيات، بازنشسته کارخانه ذوب آهن اصفهان ، داراي زن و 5 فرزند ، فعلا مشغول کار کشاورزي ام. فعلا شوراي روستا هستم و در کنار کار کشاورزي مطالعه و گاهي هم اندک تحقيقاتي مي کنم و چيزک هايي هم مي نويسم. نشريه اي با نام آواي مارکده در روستا با بضاعت اندک چاپ مي کنم و ...
تلفن من : 03823562083 و همراه 09132855112 مي باشد.
نشانی پستي : شهرکرد ، مارکده، محمدعلی شاهسون مارکده


تاریخچه شاهسون هاي مارکده-در بخش سامان ، شهرستان شهرکرد، استان چهارمحال و بختياري


نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده مدير سايت ماركده

http://www.markadeh.com/content/view/38/16/

نخستين مهاجران ماركده

همه مردمان روستاهاي پيرامون ماركده ترك زبان اند. بيش از نيمي از مردمان ماركده فارس زبان و كمتر از نيمي ديگر ديگر ترك زبان اند. ترك هاي ماركده هم با ترك هاي روستاهاي پيرامون، از نظر نژادي و طايفه اي و نيز علت و شكل مهاجرت و اسكان آنها در اين محل با ديگر تركان همانندي ندارد. بنظر مي رسد ماركده از روستاهاي پيرامون خود دور تر ايجاد شده باشد. علت آن چيست؟ چرا تركان قشقايي در محل ماركده مسكن نگزيده اند؟ چرا و چه عاملي باعث گرديده تا مردمان فارس زبان به تنها روستاي ماركده در ميان اين همه روستاي ترك زبان مهاجرت كنند؟
حدود چهل – چهل و پنج سال پيش بارها و بارها از بزرگان ماركده مي شنيدم كه مي گفتند؛ ماركده حدود 200 سال و يا كمي بيش از اين قدمت دارد و اكنون مي توان گفت حدود 250 سال از بنيان آن مي گذرد. اگر اين گفته را بتوانيم بپذيريم مي توان پنداشت مهاجران اوليه در پايان دوره پادشاهي نادرشاه و يا ابتداي دوره زنديه به ماركده آمده و ساكن شده اند.
بزرگان ما مي گويند سه برادر از ايل شاهسون تيره سولدوز با خانواده، ايل و تيره خود را ترك كرده و تصميم مي گيرند در محل ييلاق بمانند. گويا در پيرامون هاي سد زاينده رود و يا بالاتر آن محل ييلاق تيره اي از شاهسونان بوده كه همه ساله از پيرامون ساوه و قم به اين محل جهت ييلاق مي آمده اند. علت جدايي از ايل را درگيري و اتفاق قتلي مي دانند. نام برادر بزرگتر علي زمان و برادر ديگر علي بابا و نام برادر سوم در يادها نمانده است. به همين جهت بعضي هم مي گويند ممكن است دو برادر بوده اند. اين سه برادر، مزرعه هليله و پيرامون آن را محلي مناسب جهت چراي دام هاي خود ديده و آنجا را براي ماندن بر مي گزينند. و مقداري از مزرعه هليله را از مردمان سوران يا همان يانچشمه امروزي خريده و در محلي كه بعدها به نام برادر بزرگتر « علي زمان » ناميده شد، يكجا نشيني را آغاز كردند. اين محل امروز هم به همين نام ناميده مي شود. چندين سال اين سه برادر در علي زمان سكونت مي كنند و بعد گويا برسر چراگاه با مردم سوران اختلاف پيدا مي نمايند كه منجر به زد و خورد مي گردد. در اين زد و خورد يك يا چند نفر از مردم سوران كشته مي شوند. برادران ناچار سهم خود را از مزرعه هليله به جاي خونبها داده و از انجا كوچ مي كنند. و به محل فعلي روستاي ماركده كه تا آن روز مزرعه اي بوده مي آيند.مزرعه ماركده از آن مردمان هوره بوده كه زمين ها توسط برادران شاهسون خريداري و بناي روستا گذارده مي شود. داستان خريدن زمين ها را همه بزرگان ماركده به خوبي بيان مي كنند. مي گويند مزرعه ماركده به علت دور بودن از هوره و نبودن راه مناسب، آباد نبوده، جوي آب مناسبي نداشته و وقتي كه برادران شاهسون پيشنهاد خريد مي دهند، صاحبان هوره اي پذيرفته و معامله پاياپاي صورت مي گيرد. گوسفند در برابر زمين. وقتي هوره اي ها گوسفند ها را جدا كرده و آنها را از راه قويون يولو مي بردند، گوسفند ها صدا مي كنند كه صداي آنها به گوش برادر كوچكتر مي رسد. برادر كوچكتر مي گويد: « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد؟!» و مي خواهد كه معامله را بهم بزند. ولي برادر بزرگتر مانع مي شود. ساليان دراز بعد از ساكن شدن برادران شاهسون، فرزندان و نوادگان آنها كم كم يكجا نشيني و كشاورزي را پذيرفته و آن را بهتر از شيوه عشايري مي دانستند و اين جمله كه « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد ؟» را كه به صورت ضرب المثل محلي در آمده بكار مي برده و مي برند و گوينده مي خواهد معني مخالف آن را تفهيم كند. يعني ثروت زمين است نه گوسفند بادي. بي گمان اين برادران در خانه سازي و كشاورزي تجربه نداشته اند با اين وجود در كنار گوسفند داري كه شغل و علاقه اصلي آنها بوده، خانه سازي و كشاورزي هم به آهستگي شروع شده است سال نخست كه زمين ها خريده مي شود، هوره اي ها ارزن كاشته اند وقتي كه ارزن ها سبز كرده و مقداري رشد مي كنند ملخ آمده و آنها را مي خورد. برادران از اين پيش آمد بسيار ناراحت مي گردند. برادر كوچكتر تلاش مي كند تا دو برادر ديگر را راضي به بازگشت به ايل نمايد ولي آنها نمي پذيرند. سرانجام برادر كوچكتر خود به قشلاق رفته و بهار آينده بر مي گردد. دو برادر ديگر ريشه ارزن ها را آبياري كرده، آنها رشد مي كنند و محصول خوبي برداشت مي گردد. بهار سال بعد برادر كوچكتر نيز به آنها مي پيوندد و در اين محل براي هميشه مي مانند اين برادران قسمت شرق ماركده فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند. بنظر مي رسد پيش از اين كه محل ماركده به عنوان روستا بركزيده شود مردمان عشاير قشقايي و يا… همه ساله به اين محل مي آمده اند و در سالهاي خشكسالي در جاي محله تازه ساز و يا قسمت شرق ماركده، يعني محله ترك نشين امروزي چادر و آلاچيق هاي خود را برپا مي كرده اند و مردگان خود را در جاي باغ فعلي جواد شاهسون، بالا دست باغ بزرگ دفن مي كرده و بعدها كه شاهسونان اين محل را براي يكجا نشيني بر مي گزينند از آنان پيروي كرده و سالهاي زيادي حتا بعد از آمدن تعدادي از خانوار فارس زبان، آنان نيز مردگان خود را در همانجا دفن مي كردند. بيش از 50 سال پيش كه محل اين باغ جهت ايجاد مزرعه و كاشت درخت ، گود برداري و شخم زده مي شد، گورهاي زيادي در اينجا يافت شده است. پدرم كه يكي از افراد درختكار بوده مي گويد: گورهاي زيادي بود، ولي جسد يك گور كه گويا دورتر از ديگران دفن شده انسان بلند قدي بوده، موهاي سياه و دندانهاي سفيد و سالم باقي مانده و قلم استخوان پاهايش حدود يك متر و سالم بود ولي بقيه بدنش خاكستر شده بود، در حين شخم زدن و گود برداري به يك خم مدفون شده نيز برخورد كرديم، دور آن را كامل خالي كرديم در اين وقت باد تندي وزيد، ابتدا خم ترك برداشت، و بعد هم خرد شده ريخت، داخل آن انباشته از خاك بود
با اين كه در ادامه محل گورستان قديم زمين فراوان بوده ولي بعدها محل آن را درجاي ديگر بر مي گزينند چرا ؟ ممكن است هنگامي كه تعداد فارس زبانان بيشتر شده و محل قديمي گورستان هم دور بوده، محل جديد يعني بالاي كوچه كرپه را بر گزيده باشند؟ يعني از نزديك كوچه كرپه و بالاي راه مال رو منتهي به كوچه كرپه، گورستان شروع شده و تا پشت خانه عروجعلي شاهسون، و بعد از آن گورستان را در زير راه مال رو ادامه داده اند اين راه مال رو هم اكنون راه ماشين رو شده و در ميان ساختمان هاي محله نوساز و پشت محله قديم قرار دارد. به هر صورت برادران شاهسون، شرق ماركده يعني محله تركهاي فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند چرا ؟ علتهاي بسياري را مي توان ديد.يكي اين كه به محل چراي دامهايشان يعني صحراي ماركده نزديك و سر راست بوده، ديگر اين كه زمينش جهت ساخت خانه و آغل هموار تر و مناسب بوده، و نيز بر آفتاب بوده و زمستانها مي توانستند از آفتاب بهره بهتري ببرند، و از همه مهمتر وجود چند چشمه آب خود جوش بوده، يكي چشمه قندي بولاغي، كه نزديك اسيل جواد شاهسون بوده كه هنگام جاده سازي مسدود و اثري از آن نيست، ديگري چشمه اي كه نزديك آن حمام كوچك و بعدها حمام بزرگ فعلي با استفاده از آب آن ساخته شده و دو چشمه اي ديگر زير سورد روبروي خانه رجبعلي شاهسون بوده است كه به چشمه زير سوورد معروف بوده است. اين دو چشمه نزديك هم يكي بالاتر و ديگري با فاصله حدود يك متر پايين تر و آبشان روي هم مي ريخت و هر دو از سواخي و سط سوورد بيرون مي آمدند. بعد ها حاج غلامرضا نامي كه گويا فرزند پسر نداشته و فقط يك نوه دختري از او مانده ( آسيه ) تصميم مي گيرد كه ساختماني جلو همين چشمه هاي زير سوورد به عنوان مرده شوي خانه بسازد به همين جهت دو نفر كارگر چندين روز در آنجا سنگ مي شكسته اند تا كف صاف و هموار گردد ساختمان ساخته و چندين سال استفاده مي شده و كم كم روبه خرابي مي رود. بعد از آن ويراني، بزرگان ماركده از بازمانده اموال فردي بنام كربلايي عبدالمحمد آن را بازسازي مي كنند. كربلايي عبدالمحمد و كربلايي رحيم دو برادر بودند، گويا فرزندان حسن و حسن فرزند طهماس. مي گويند كربلايي عبدالمحمد با رضاخان جوزاني، ياغي مشهور آشنايي داشته و رضاخان مقداري از اموال غارتي را در خانه او به امانت گذاشته بوده است. پس از اين كه رضاخان دستگير و اعدام مي گردد، اين اموال غارتي بدست كربلايي عبدالمحمد مي افتد. ايشان با فروش اموال مقداري ملك خريداري مي كند، مردم بر اين باور بودند كه چون اين اموال حرام بوده به كربلايي عبدالمحمد نيامده چون بعد از آن زنش از بام مي افتد و براي هميشه بيمار مي ماند دو پسر او در سن جواني فوت مي كنند و فقط يك دختر از او باقي مي ماند. مي گويند وي وصيت مي كند كه بعد از مرگش از اموال او در كار خير هزينه كنند ولي بعضي هم مي گويند او وصيت نكرد بلكه بزرگان وقت روستا جهت كم كردن گناهانش، مقداري از اموال او را در جهت بازسازي مرده شوي خانه هزينه مي كنند و مرده شوي خانه يكبار ديگر بازسازي مي شود و مجددا رو به ويراني مي گذارد. مجددا سال 1340 ه ش فيض الله شاهسون ساختمان خراب شده مرده شوي خانه را دوباره ساخت و دوتا حوض هم در آن تعبيه كرد و مدتي هم استفاده مي شد و بعد ها كم كم روبه خرابي رفت تا اينكه در چند سال اخير جهت راه سازي آنجا با خاك پر شد و ديگر آثاري از آن باقي نماند.
قلعه كهنه اي بوده در محل خانه عطا الله شاهسون، پيرمردان فقط ته مانده اي از ديوار ويران شده قسمت شمال آن را ديده اند ولي اينجا معروف و مشهور به قلعه كهنه بوده. گويا خاك ديوار هاي خراب شده را مردم جهت ساخت مجدد مي برده اند بدين جهت اثري از آن نمانده. محل قلعه كهنه زمين همواري شده بود و حالت يك ميدان و آنهم ميدان عمومي براي روستا را داشت و از آن استفاده هاي عمومي مي شد. محل بازي جوانان از جمله چوگان بازي در فصل بيكاري بود. هربامداد گله گاو در آن محل جمع و چوپان آنها را به صحرا جهت چرا مي برد. ساربانان هنگامي كه براي بردن بارهاي ارباب به روستا مي آمدند شتران خود را در اين محل مي خوابانيدند، بهر صورت كسي از پيرمردان چيز مشخصي از زمان ساخت و شكل آن و اينكه چه كساني آن را ساخته اند نمي داند ولي آقاي عليجان شاهسون مي گويد من از بزرگان گذشته شنيده ام كه مي گفتند اين قلعه از شاهسونان بوده است. آيا شاهسونان پس از مهاجرت به اينجا ساخته اند ؟ و يا قبل از آمدن آنها بوده و آنها از آن استفاده مي كرده اند ؟
يك احتمال اين است كه اين قلعه را صاحبان اوليه مزرعه ماركده يعني هوره اي ها ساخته باشند تا در تابستان كه براي كشاورزي و چراي دامهاي خود به اينجا مي آمده اند از آن استفاده كنند و همراه با مزرعه آن را فروخته اند و شاهسونان خريده و از آن استفاده كرده اند. يك احتمال ديگر اين كه قبل از آمدن تركان به اين منطقه ، فارس زبانان بومي منطقه اصفهان در اين محل ساكن بوده اند و مزرعه را ايجاد و نام آن را برگرفته از موقعيت طبيعي « ماركده » گذاشته اند قلعه اي ساخته و در اينجا مي زيسته اند و بعدها به علت پيش آمدن دوره نا امني و يا كوچ و مهاجرت سيل آساي تركان به منطقه در حكومت صفويان كه از طرف حكومت هم تقويت مي شده اند اين فارس زبانان از اينجا مهاجرت و يا آنها را از اينجا رانده اند و يا آنها در بين تركان مانده و حل شده و زبانشان تغيير يافته است و اين مزرعه بدست مردمان هوره كه همه آنها ترك قشقايي هستند افتاده است. چون روستاي قوچان يك چنين سرگذشتي دارد پيرمردان قوچان مي گويند: قوچان قديمي تر از ماركده است محل روستاي قبلي قوچان كمي بالاتر از محل فعلي و جاي خرمنگاهها بوده براثر وقوع سيل ناگهاني شب هنگام همه مردم زير سيل مدفون شده اند و نياكان مردمان فعلي بعدا از يانچشمه آمده و زمين هارا از مردم هوره خريده و ساكن شده اند. آثار مهمي كه از شاهسونان برجاي مانده و مي رساند كه آنها علاوه براينــــكه بنيان گذار اين روستا بوده و سالهاي زيادي نيز همينان در اينجا بوده و فــارس زبانان بعدها به اينجا آمده اند همانا نام كوها و مزرعه ها و جــــايهاي گوناگون پيرامون روستاي ماركده است كه برخلاف نام روستا همه به تركــي نام گذاري شده اند. بي گمان نامهاي برجاي مانده همانند شناسنامه هويت مردمـاني را كه اينجا مي زيسته و اين نامها را برگزيده اند نشان مي دهد چون اين نامها برگرفته از زبان و فرهنگ همان مردمي است كه در اينجا مسكن گزيده و رفت وآمد مي كرده اند و هركدام از اين نامها معنايي ساده و روشني در زبان فرهنگ مردم آن عصر داشته است.كه بنابرمناسبتي و يارويدادي و يا باتوجه به موقعيت جغرافيـايي آن محل انتخاب شده است هرچند امروز ممكن است بعضي ازآنها معني روشني براي ما نداشته باشند.

Tuesday, October 06, 2009




انتشار منظومه تركي ياشاسين شهركيان در چهار محال و بختياري، سروده اي از همايون عليدوستي




رونمايي از منظومه تركي ياشاسين شهركيان در چهارمحال و بختياري

مجموعه شعر نسل كهن شهر هفت هزار ساله "كيان" در قالب منظومه تركي "ياشاسين شهركيان" رونمايي شد. انتشار منظومه ترکی «یاشاسین شهرکیان» سروده شاعر معاصر استاد همایون علیدوستی با اقبال عمومی مردم مناطق ترک زبان استان چهارمحال و بختیاری به ویژه ساکنان شهر کیان مواجه شده است. این منظومه در برگیرنده حدود 400 بیت شعر به زبان ترکی قشقایی است که به آداب و رسوم مردم شهر کیان در گذشته های دور و خاطرات شاعر از دوران کودکی و زادگاهش اشاره دارد. نگاهی به باورها و سنت های اصیل مردم از دیگر رویکردهای این منظومه به شمار می آید.

همايون عليدوستي مسوول خانه طنز حوزه هنري چهارمحال و بختياري گفت: اين مجموعه در 400 بيت به زبان تركي قشقايي سروده شده و بصورت نرم افزار (سي دي) تكثير و در اختيار اهل ادب قرار گرفته است. همايون عليدوستي هدف از جمع آوري اين مجموعه شعر را زنده نگه داشتن فرهنگ و ادب، هنر و آداب و رسوم اين شهر كهن در زمانهاي قديم دانست. وي بكار بردن ضرب المثل ها، كنايه، آداب و رسوم اعياد، جشنها و سوگواريهاي ائمه اطهار(ع) به زبان تركي قشقايي را از نكات برجسته اين مجموعه ادبي برشمرد. عليدوستي تصريح كرد: انتقال فرهنگ و آداب نسل هاي گذشته به نسل جديد امكان تهاجم فرهنگي غرب به جامعه را كاهش مي دهد.

همایون علیدوستی متولد سال ۴۵ در شهركرد است، كه در حال حاضر استاد دانشگاه علوم‌پزشكی و مسئو ل خانه طنز حوزه هنری چهارمحال و بختیاری نیز می باشد. كتاب‌های «اشك فانوس»، «غربت‌نوشته‌ها»، «چشم‌ها و آینه‌ها» انتشارات سوره‌ی مهر، «شب‌های بی‌ستاره» انتشارات نیستان، «یك سبد شقایق» نشر عابد، «درآستان جانان»، مجموعه طنز «كاكتوس» و «فصلی به رنگ عشق» انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، از دیگر آثار او هستند.

-------------------------------




اطلاعاتی در باره شهر ترك نشين شهرکیان در استان چهارمحال و بختياري

شهر کیان در فاصله تقریبی سه کیلومتری شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری واقع شده و بیش از 10 هزار نفر جمعیت دارد. (شهرک قدیم، تغییر نام شهرک و تبدیل آن به شهر کیان در سال ۱۳۷۴ انجام شد). به گفته باستان شناسان قدمت این شهر به 7هزار سال پیش می رسد و به عنوان یکی از خاستگاه های تمدن و فرهنگ کهن در کشور به شمار می رود.

جمعیت این شهر در حدود ۲۰۰۰۰ نفر می‌باشد. بسیاری از اهالی شهرهای شهرستان شهر كرد مانند سامان، بن، شهر ِکیان و طاقانک به زبان ترکی نزدیک به ترکی قشقایی تکلم می‌کنند. بیشتر مردم شهر کیان از ترکان قشقائی مهاجر بوده و به ترکی صحبت می‌کنند. مردم این شهر بیشتر به کارهای کشاورزی مشغولند. تعداد زیادی از تحصیل کردگان آن در شهرکرد مشغول بکارند.

مسجد جامع یکی از آثار تاریخ این شهر است. از ديگر جمله جاذبه‌های مذهبی این شهر امام‌زاده «شاهزاده عزیزالله» و «گوركاي تپه» است. گورکای تپه در کنار جاده شهرکرد-شهر کیان، در حدود ۵ کیلومتری شهرکرد و در ابتدای شهر کیان (شهرک) در ۲۰۰ متری جاده قرار دارد. این تپه در اثر فعالیتهای کشاورزی تخریب شده و قسمت کمی از آن باقی مانده است. این تپه دارای آثاری از هزاره ۵و ۴ و ۳ و جديدتر می باشد. از مهمترین یافتّه هاي تپه، سفالهای آغاز ادبیات ُیعنی سفالهای لبه واریخته می باشد که هم اکنون در موزه باستان شناسی شهرکرد نمونه های آن نگهداری می شوند.


Wednesday, August 19, 2009




روستاي ترك نشين ياسه چاي در چهار محال و بختياري

http://allami.persianblog.ir/post/4

روستای یاسه چاه:
یاسه چاه یا بهتر است بگوییم یاسه چای
در کنار زاینده رود در ۶٠ کیلومتری نجف آباد اصفهان و ۵٢ کیلومتری شهرکرد قرار دارد .بافت این روستا از خشت متعلق به دوره صفویه است .
روستا میان باغهای گردو و بادام واقع است خانه ها از خشت و بصورت فشرده ساخته شده اند. گویش محلی مردم ترکی با لهجه ای خاص است .ارتفاع روستای یاسه چاه از سطح دریا 1900 متر است و آب و هوای آن در فصل‌های بهار و تابستان، ملایم و مطبوع و در زمستان‌ها، نسبتاً سرد است. رودخانة پرآب و خروشان زاینده رود در شرق روستا جریان دارد.
درآمد مردم روستای یاسه چاه غالباً از فعالیت‌های زراعی به ویژه باغداری و دامداری تأمین می‌شو.
برخی از زنان این روستا در کنار فعالیت‌های زراعی و دامداری، به بافت انواع قالی با طرح‌های زیبا اشتغال دارند.
روستای یاسه چاه در محدودة میانکوهی (کوهستانی) شمال شهرستان شهرکرد استقرار یافته و بافت مسکونی متراکمی دارد. خانه‌های روستاییان با سقف‌های مسطح، در شیب دامنه کوه و در کنار هم و به طور پلکانی ساخته شده‌اند. مصالح به کار رفته در خانه‌های قدیمی، خشت، گل، چوب و سنگ می‌باشد، اما در ساخت خانه‌های جدید از آهن، سیمان، آجر، سنگ و گچ نیز استفاده می‌شود. پیرامون روستای یاسه چاه را باغات وسیع فرا گرفته و جلوة جذابی به آن بخشیده است.
جاذبه‌های گردشگری
روستای یاسه چاه، در کنار زاینده رود، به لحاظ اقلیم و طبیعت مساعد چشم‌اندازهای شگفت‌انگیزی یافته است. فصل‌های بهار، تابستان و پاییز بهترین زمان بازدید از این روستاست.
تنوع گل‌ها و گیاهان خودرو همراه با گونه‌های متنوع جانوری از قبیل شغال، گرگ، روباه، خرگوش و کبک جلوه جالب توجهی به محیط روستا بخشیده است.
مردم روستای یاسه چاه در اعیاد ملی و مذهبی نوروز، فطر، قربان و مبعث پیامبر (ص) با برگزاری مراسم به جشن و سرور می‌پردازند و در ایام عزاداری و ویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا با نوحه خوانی سوگواری می‌کنند.
برگزاری مراسم عروسی مردم روستا، با نغمه‌ها و ترانه‌های زیبای ترکی (قشقایی) همراه است. موسیقی محلی قشقایی در میان مردم روستای یاسه چاه جایگاه ویژه‌ای دارد.
مهم‌ترین آلات موسیقی آن‌ها شامل سرنا، دهل، ساز و کمانچه می‌باشد.
الختر از بازی‌های محلی معروف جوانان این روستاست.
قالی‌های خوش طرح و رنگ، مهم‌ترین محصول صنایع دستی روستای یاسه چاه است، که در بازارهای شهرهای اطراف به فروش می‌رسد.
آش دوغ، برشتوک (نارگیل، خرما، خرک، نبات، هل، زنجبیل و زیره کوبیده و مخلوط شده را بعد از تفت دادن در روغن حیوانی به آش دوغ اضافه می‌کنند)، آش رشته و کاچی از غذاهای خوش طعم و لذیذ روستای یاسه چاه می‌باشند.
معروف‌ترین سوغات روستای یاسه چاه را خشکبار و انواع میوه‌جات تر و خشک تشکیل می‌دهند.

عکس از گالری تصاویر "نازیتا زجاجی"


برای دیدن موقعیت جغرافیایی یاسه چاه به آدرس زیر مراجعه نمایید :
http://www.hobohideout.com/mp_iran_%D9%8A%D8%A7%D8%B3%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%87_map.php

شهرکرد / واحد مرکزي خبر/ اجتماعي گزارش دارد
روستاي ياسه چاي در چهار محال و بختياري هيچ کوچه اي ندارد.
رئيس سازمان ميراث فرهنگي ، گردشگري و صنايع دستي اين استان گفت کمبود زمين براي ساخت مسکن و نا امني در گذشته سبب ساخت خانه هاي روستاي ياسه چاي به اين سبک معماري شده است.
حيدري پور افزود مردم اين روستا از طريق 4 دالان سرپوشيده که درب همه خانه هاي روستا به داخل آنها باز مي شود رفت و آمد مي کنند.
وي گفت اين روستا که يکي از مکان هاي تاريخي و گردشگري چهارمحال و بختياري است حدود 400 سال قدمت دارد.
رئيس سازمان ميراث فرهنگي ، گردشگري و صنايع دستي گفت سقف هاي به هم پيوسته خانه هاي روستاي ياسه چاي در ميان درختان حاشيه زاينده رود منظره اي زيبا به وجود آورده و سبب شگفتي هر بيننده اي شده است.
روستاي ياسه چاي با 800 نفر جمعيت از توابع شهر سامان و در 60 کيلومتري شهرکرد مرکز چهارمحال و بختياري واقع است.


Saturday, February 28, 2009





جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!


Sunday, October 05, 2008




مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.


Wednesday, June 18, 2008




گئچمه بافي محصول، ابداع و منحصر به عشاير ترك ساكن در ياسوج، استان كهگيلويه و بوير احمد در مملكت لرستان

گئچمه Geçmə

مهران بهاري

گئچمهGeçmə بافته اي تركيبي از قالي و كيليم و گئچمه بافي هنري مركب از قاليبافي و كيليم بافي است. گئچمه بافي محصول، ابداع و منحصر به عشاير ترك ساكن در ياسوج، استان كهگيلويه و بوير احمد در مملكت لرستان است. اين شهر در کنار رود آبشار دامنه ي قلعه ي دنا قرار دارد و محل يايلاق (ييلاق) طوائف ترك (از قاشقايها دره شوري، فارسي مدان، ....) مي باشد. (نام بومي شهر ياسوج، ياسيجYasıc مي باشد كه كلمه اي تركي به معني مسطح است، اصل آن ياسوقYasuq ميباشد. براي تبديل قQ به جC نگاه كنيد به مبحث چول). به هنگام بافت گئچمه بعد از چله كشي در حاشيه و نقش آن از بافت قالي پيروي مي شود، بافت زمين نيز به صورت كيليم است. طرحهاي زمينه كيليم بافي آن به صورت گلهاي قاليچه اي برجسته بافته ميشود. در بافت گئچمه از پود استفاده نمي شود بلكه از خامه اي كه در بافت كيليم استفاده مي شود بهره مي گيرند. از گئچمه براي تهيه رويه پشتي ها، به عنوان زيرانداز و تزيين چادر استفاده مي شود. اين هنر كم نظير كه با دست زنان ترك ياسوجي متبلور مي شود از پنجاه سال قبل تاكنون منسوخ شده بود اما اخيرا مجددا احيا شده است.

گئچمه كلمه اي تركي به معني گذر و منتقل شده – انتقالي است. انتخاب اين نام براي اين بافته به سبب انتقال از بافت قالي در حاشيه به بافت كيليم در زمينه بوده است. كلمه گئچمه مركب از بن مصدري گئچ.Geç به معني گذشتن و گذر كردن به علاوه پسوند اسم ساز –ما-ma است. اين قالب و پسوند در ساخت نام محصولاتي مانند سيرماSırma (رشته، رشته طلائي)، چالماÇalma (دستار، به مبحث چالما مراجعه كنيد)، تيرمهTirmə (نوعي پارچه، از مصدر درمكDərmək ، به صورت ترمه وارد زبان فارسي شده است) نيز بكار رفته است. اين كلمه به شكل گچمه وارد زبان فارسي گرديده است.


Friday, November 16, 2007




رد پاي قشقائي‌ها در شهركرد

(محقق و نويسنده ارزشمند: سعيد مرداني كراني)

عشاير قشقايي و بلوردي

با توجه به بعضي اسناد همانند سنگ قبرها ، اسامي محلها و اقوال گذشتگان در حدود سالهاي 1000 الي 1200 هق عشاير قشقايي فارس از چهار محال به عنوان ييلاق استفاده مي‌نمودند و چمنزارهاي سرسبز اين ناحيه محل چراي احشام آنها بوده است. سپس بين عشاير بختياري و عشاير قشقايي زد و خورد ايجاد شده و در اين درگيريها بختياري‌ها پيروز شدند و قشقاييها مجبور شدند براي هميشه چهار محال را ترك كنند.

استحكامات قشقاييها بنام چال قشقايي در ارتفاعات كوه جهان‌بين قرار داشته كه هنوز آثاري از آن پا برجاست. گروهي از قشقاييها كه ده نشين شده بودند در چهارمحال ماندگار شدند از جمله در فارسان ، كران و بعضي نقاط ديگر. سنگ قبر حاج قوچ علي قشقايي كه درسال 1050 هق فوت شده است در كنار امامزاه سيد محمد كران قرار دارد. وجه تسمية فارسان نيز احتمالاً از همين معني گرفته شده است و تركهاي ساكن چهار محال از جمله در سامان، جونقان و... بهارلو و قشقايي بوده اند.

فارسان معرب پارسان است و اكنون نيز عدة زيادي از مردم مخصوصاً بزرگسالان فارسان را به صورت پارسان يا پارسون تلفظ مي‌كنند و معتقدند پارسانيها از طوايف اينالوي قشقايي و يا بلوردي هستند.

«قديمي‌ترين ايلي كه نامش در تواريخ ايلات لرستان بزرگ هست ايل كواراكاني يا كراني و كرائي است. ايل كراني در كشمكشهاي تاريخي صدمات بسيار ديد. از آنجمله هجوم سردار معروف شاه عباس كبير صفوي به آن ايل در سال 1004 قمري است كه ذكر آن در كتاب تاريخ فتوحات همايوني نوشته سياقي نظام اينگونه آمده است ( « ... و روز چهارم كه بيست چهارم ماه مذكور بود از زلزله و آشوبي در زمين كهگيلويه حادث گشته كه جز به كراني كوه و تارعزيمت او سمت تسكين نمي‌گيرد. لاجرم با جمعي خواص ملازمان خاصه شريفه و ملازمان و خدمتكاران و ساير عساكر ... و روز سيوم از شيراز خود را به كراني كه هشت روز مسافت است رسانيده و چون ابر اندوه بر سر آن گروه تاخت و باران بلا باريدن گرفت . خلقي را غرقه بحر فنا ساخت و مال و غنايم ايشان مورد غارت گشته ... من بعد آمدن الوار به ديوان او چون اتصال آتش با آب و اجتماع شب با آفتاب از قبيل محالاتست. ») با تسليم رئيس ايل كراني بخش مهمي از تيره‌هاي ايل كراني كه در جنگ با سپاه اللهورد‌يخان شركت داشتند به كوچ اجباري پرداختند و در ميان ايلات اينالوي قشقايي اسكان داده شده‌اند. در حكومت نادر شاه افشار كه كه صفي ميرزا از طايفه كراني دعوي سلطنت كرد و بعداً از سپاه نادرشكست خورد نادر به تصفيه متمردين و هواداران صفي ميرزا در ايل كراني پرداخت... و بر اثر همين حوادث بود كه به نقاط ديگر فارس و خوزستان و(سيرجان و چهارمحال) كوچانده شدند.»

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 15:0 توسط منوچهر كياني قشقايي |


Thursday, October 11, 2007




بیات

قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).

در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).

تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).

مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).

میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).

جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).

پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).

رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).

گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).

گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .

گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).

تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.

منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)

/ علی پورصفر قصابی نژاد/


Tuesday, August 07, 2007




پايان نامه هاي تركولوژي (تركي شناسي) ايران

سٶزوموز

مئهران باهاري

در ايران زبان اكثريت مردم يعني تركي نه تنها رسمي و دولتي نيست، بلكه در معرض تبعيض و تضييقات رسمي و دولتي قرار دارد، هيچ موسسه آموزشي و رسانه عمومي بدين زبان وجود ندارد و طبيعتا از هيچگونه مركز و نهاد رسمي تحقيقاتي و آكادميك براي بررسي و تفحص و حفظ زبان، فرهنگ، ادبيات و ميراث هنري، علمي، تاريخي ملت ترك در اين كشور نيز خبري نيست. از اينرو در اين كشور در باره تركولوژي و لهجه شناسي تركي و ديگر مسائل مربوطه نيز آثار علمي و تحقيقات آكادميك پيگير و قابل ملاحظه اي انجام نگرفته است.

با اينهمه با رشد خودآگاهي و شعور ملي ترك در سراسر مناطق ترك نشين در ايران و نيز افزايش رغبت عمومي به زبان و ادبيات تركي بويژه در ميان نسل جوان ترك و غير ترك ما شاهد تعداد روزافزون پايان نامه ها و تحقيقات دانشجويان در مورد مسائل تركان ايران مي باشيم. اين اقدامات اوليه هرچند پراكنده بوده و داراي كاستيها و نقصانهائي نيز باشند اما بي شك مي بايست به عنوان مطلع علم و شاخه مستقل تركولوژي ايراني بشمار آيند.

در زير نمونه اي از اين پاياننامه هاي هدايت شده و تحقيقات در باره زبانشناسي تركي، لهجه شناسي تركي و توركيسمها در زبان فارسي آورده شده است. نكته اي كه مي بايست بر آن تاكيد كرد اين است كه داده هاي اين گونه پاياننامه ها در باره لهجه هاي گوناگون زبان تركي در آزربايجان جنوبي، قاشقاي يورد و افشاريورد، بويژه از دو سه جنبه "واژگان"، "دستور زبان" و "امثال و حكم" مي بايست در لغتنامه هاي تركي، كتب دستور زبان تركي و كتبي كه در باره امثال و حكم تركي تاليف مي شوند وارد شوند و مخصوصا واژگان اصيل تركي موجود در اين لهجه ها و همچنين قواعد دستور زباني خاص اين لجهه ها مي بايد به طور وسيع در زبان نوشتاري و ادبي فراگير و فرالهجه اي تركي در ايران كه در حال شكل گيري و قوام است بكار روند.

---------------------------------------------------------------------------------------
توصيف زبان شناختي گويش تركي بن- شمال غربي شهركرد٬ چهارمحال وبختياري [لرستان]

تحصيلات تکميلي
نام و نام خانوادگي : رضا هاشمي بني
دانشكده : ادبيات و علوم انساني- دانشگاه اصفهان
استاد راهنما : دکتر سعيد کتابي
تاريخ دفاع : 2/8/79
رشته و گرايش : زبان شناسي همگاني
استاد مشاور : دکتر ساسان سپنتا
http://www.ui.ac.ir/grd-sts/abstracts/ltr/seven12.htm

چكيده

گويش تركي بن يكي از گويشهاي متنوع زبان تركي است كه در شهر بن، در 27 كيلومتري شمال غربي شهركرد، مركز استان چهارمحال و بختياري به آن تكلم مي شود. "توصيف زبان شناختي گويش تركي بن" شامل بررسي آوايي، واجي، ساختواژي و نحوي گويش تركي بن و مقايسه آن با موارد مشابه در زبان تركي استانبولي در طي نه فصل و يك ضميمه مي باشد.

چون هدف، بررسي تفاوتها و شباهتها در بخش اوايي، واجي، ساختواژي و دستوري گويش تركي بن با زبان تركي استانبولي بوده است و چون توصيف مناسبي از زبان تركي استانبولي در دسترس نبود، ابتدا بر اساس منابع و كتب و خود آموزهايي كه براي اموزش زبان تركي استانبولي نگاشته شده بود، توصيفات بخش واجي، ساختواژي و دستوري انجام شده و سپس مقايسه آن با توصيف گويش تركي بن انجام پذيرفت. در مورد گويش تركي بن نيز با گويشوران مختلف مصاحبه شده و توليدات زباني آنها در نوار كاست ضبط و سپس به بررسي تركيب واجها، تكواژها و كلمات و جمله ها پرداخته شد.

در تجزيه و تحليل ابتدا آوانويسي نمونه هاي گفتاري انجام شده تا مشخصات واجي كه در تشخيص تكواژها كاربرد دارند، مشخص گردند. در بخش صرف، چگونگي پيوند تكواژها و ايجاد واژه ها مورد بررسي واقع شده است. در بخش نحو، چگونگي تركيب واژه ها براي ايجاد ساختهاي بزرگتر مثل گروه، بند، جمله مورد بررسي قرار گرفته و در بررسي نحو دستور ساختگرايي مقوله و ميزان كه توسط هاليدي انجام شده، مبناي كار بوده است. در بخش واژگان، براي يافتن معناي دقيق واژه هاي گويش مقابله اي از واژه هاي گويش تركي بن و زبان تركي استانبولي صورت گرفته و از اين طريق تفاوتهاي واژگاني بين گويش و زبان تركي استانبولي مشخص شده است.

امثال و حكم مورد استفاده مردم بن و نيز اشعاري از يكي از شعراي معاصر نيز جهت آشنايي با ادبيات شفاهي اين گويش در فصل 9 آمده است.
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي گويش تركي بجنوردي- شمال خراسان [افشاريورد]

ندا هدايت؛
به راهنمايي: لطف‌الله يارمحمدي
210 صفحه، جدول، نمودار، نقشه، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه شيراز، 1375
http://dbase.irandoc.ac.ir/00049/00049209.htm

هدف اين پايان‌نامه بررسي ويژگيهاي يكي از گويشهاي تركي است. اين گويش در شهر بجنورد كه در شمال خراسان واقع شده است و حدود 130000 نفر جمعيت دارد، صحبت‌مي‌شود. اكثريت اهالي مسن اين شهر به اين گويش سخن مي‌گويند. اين رساله اولين گام در راه توصيف و تجزيه و تحليل سطوح مختلف اين گويش بشمار مي‌آيد. در آغاز به معرفي جامعهء زباني و تاريخ و جغرافياي محل، روش كار، شيوهء جمع‌آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل آنها پرداخته شده است. سپس نظام آوايي، ساخت واژه و نحو گويش مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. در اين راستا حالات مختلف اسم، ساختمان صرفي فعل، ساخت واژه، اجزاء كلام، روساخت جملات و انواع گوناگون جمله براساس نقش آنها بررسي و توصيف شده است.

در پايان، فهرستي از واژه‌هاي اصيل گويش تركي بجنوردي تهيه، به ترتيب حروف الفباي انگليسي تنظيم و آوانگاري شده است.

واژه/ نحو/ گويش تركي/ بجنورد/ آوانگاري
Word/ Syntax/ Turkish Dialect/ Bojnurd/ Transliteration
Serial no: 00049209 == Call No. : 07664
---------------------------------------------------------------------------------------
توصيف و بررسي گويش تركي كلات نادر [افشاريورد]

حسن‌زاده‌ كبودگنبدي، عبدالرضا
به راهنمائي: محمودرضا دستغيب بهشتي
140 صفحه، تصوير، جدول، واژه‌نامه، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي‌ارشد) -- دانشگاه شيراز، شيراز، 1375
مشهد شمال شرقي خراسان
http://dbase.irandoc.ac.ir/00049/00049761.htm

هدف اين پايان‌نامه تحليل گويش تركي كلات نادر بوده است. اين گويش يكي از گويش‌هاي تركي شمال شرقي خراسان است. براي نيل به اين هدف تعدادي از گويشوران محلي در محدوده جغرافيائي مشخص شده در فصل اول انتخاب شدند. هر يك از اين گويش‌وران به يكي از طبقات كاسب، كشاورز، كارمند، كارگر شهري و دامدار تعلق داشتند. لازم به يادآوري است كه نگارنده خود نيز گويشور اين گويش است و حدود سي سال را در منطقه كلات نادر اقامت داشته است. اين تحقيق با گردآوري بيش از 2100 واژه، 300 عبارت و جمله و 250 مورد صرف فعل و تعدادي داستان و گفتگو از گويش تركي كلات نادر آغاز شد كه با استفاده از آنها توصيف ابعاد مختلفي از قبيل سيستم آوائي، ساختمان فعل نحو و ويژگيهاي فراصوتي مورد تحليل قرار گرفت.

اين تحقيق نشان داد كه گويش تركي كلات نادر ويژگيهاي مهمي را داراست كه آن را به عنوان گويش مستقل در منطقه جغرافيائي شمال شرقي خراسان مي‌توان محسوب كرد. مهمترين ويژگيها: 1 - بر خلاف نظريه زبانشناس معروف استوني، ف. ويدرمان (Wiedermaen 1838) از چهارده ويژگي كه ايشان ادعا نموده است باعث تمايز ميان زبانهاي اورال آلتاييك از زبانهاي هند و اروپائي مي‌گردد، سه ويژگي زير به هيچ عنوان با ادعاي وي همخواني ندارد. الف - براي حركت منفي در اين گويش فعل مخصوصي وجود ندارد. ب - براي سئوال پسوند بخصوصي وجود ندارد. پ - به جاي حرف ربط از اشكال فعل استفاده نمي‌گردد، زيرا حرف ربط از زبان فارسي وارد اين گويش شده است. 2 - كلمات از آخر تكامل و توسعه پيدا مي‌كنند، بنابراين در اين گويش پيشوندي وجود ندارد. 3 - به جهت هماهنگي و سهولت گفتار واكه بخشي از كلمه با واكه قسمت ديگر هماهنگ مي‌گردد. 4 - گردي و گستردگي لب‌ها هر دو براي توصيف واكه‌ها ضروري‌اند. چون در اين گويش آواهائي وجود دارند كه پيشين و گرد هستند. 5 - بر خلاف زبانهاي هند و اروپائي هر بخش از فعل معني بخصوصي را داراست.

كلات نادر (مشهد)/ مشهد/ گويش تركي/ سيستم آوايي/ فراصوت
Kalat-e-Nader/ Mashhad/ Turkish Dialect/ Sound System
Serial no: 00049761 == Call No. : 08370
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي گويش تركي قره بلاغي - فسا استان فارس [قاشقاي يورد]

علي فياضي؛
به راهنمايي: لطف‌الله يارمحمدي
157 صفحه،جدول،نقشه،كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي‌ارشد) -- دانشگاه شيراز، 1374
http://dbase.irandoc.ac.ir/00047/00047327.htm

هدف اين پايان‌نامه توصيف و تجزيه و تحليل سطوح مختلف يكي از گويشهاي تركي مي‌باشد. اين گويش در منطقه‌اي از بخش ششده قره بلاغ شهرستان فسا كه در قسمت مركزي استان فارس واقع شده است - توسط گروه زيادي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. دراين بررسي كه اولين تحقيق مكتوب در گويش قره بلاغي است، پس از معرفي جامعه زباني، موقعيت جغرافيايي و تاريخي محل، ساختمان گويش در ابعاد مختلف از قبيل دستگاه صوتي، طبقه‌بندي اجزاء كلام و ساختمان صرفي فعل در وجوه امري، اخباري و التزامي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. ساختار جمله و عبارات سازنده آن در قالب قوانين ساخت سازه‌اي و نمايش آنها در نمودار درختي، تطابق فعل و فاعل و انواع متفاوت جمله از نظر ايفاي نقش بطور خلاصه مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

در فصل پاياني اين رساله مجموعه‌اي از واژه‌هاي اصيل تركي قره بلاغ به ترتيب حروف الفباي انگليسي ارائه و آوانويسي شده است.

فعل/ واژگان/ قره بلاغ (فسا)/ گويش تركي قره بلاغي/ فسا (فارس)/ ششده (قره بلاغ فسا)
Verb/ Vocabulary/ Gharabolagh/ Turkish Dialect of Gharabolagh/ Fasa/ Sheshdeh-Gharabolagh
Serial no: 00047327 == Call No. : 04499
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي گويش تركي قشقايي [قاشقاي يورد]

حميدرضا جهانديده؛
به راهنمايي: لطف‌الله يارمحمدي
211 صفحه، جدول، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه شيراز، 1377

هدف اين پايان‌نامه توصيف يكي از گويشهاي منشعب از تركي است. اين گويش توسط مردم ايل قشقائي صحبت ميشود. قشقائي‌ها در استانهاي جنوبي كشور از جمله فارس، بوشهر، كهگيلويه و بويراحمد، خوزستان، اصفهان و چهار محال‌ بختياري ساكن هستند. آخرين آمار سرشماري عشاير كوچنده نشان ميدهد كه تنها 80357 نفر به صورت ايلي زندگي ميكنند و بقيه قشقائي‌ها كه روزگاري يكي از پرجمعيت‌ترين ايلهاي كشور بوده است در شهرها يا روستاهاي استانهاي ذكر شده به زندگي اشتغال دارند. بر اساس نرخ رشد جمعيت در ايران ميتوان تخمين زد كه قشقايي زبانان كنوني بيش از دو ميليون نفر باشند. اين رساله اولين گام جهت بررسي و توصيف گويش ايل قشقايي است. در اين راستا مختصري از جامعه زباني ايل، تاريخ و جغرافيا، خاستگاه و منابع درآمد ايل بحث شده است. در ادامه نظام آوائي، ساخت واژه و نحو اين گويش مورد تجزيه و تحليل واقع شده است. در نظام آوايي از زوجهاي كمينه براي تشخيص واجها استفاده شده است. بعلاوه قواعد آوائي متعددي نيز در رساله ارائه شده است. در ساخت واژه از تصريف، اشتقاق و وندهاي آن و حالتهاي مختلف اسم و فعل سخن به ميان مي‌آيد. در نحو تنها در روساخت جملات، انواع مختلف جمله و واژه مورد بحث واقع شده است.

در پايان فهرستي از واژگان اصيل تركي قشقائي با معادل انگليسي آنها ارائه شده است كه واژگان بر حسب ترتيب الفباي انگليسي تنظيم شده‌اند.

هجا/ گويش/ گويش تركي قشقايي
Serial no: 00060511 == Call No. : 21954
Syllable/ Dialect/ Ghashghai Turkish Dialect
---------------------------------------------------------------------------------------
مطالعه لهجه تركي قشقايي از ديدگاه جامعه‌شناسي زبان [قاشقاي يورد]

علي كاظمي؛
به راهنمايي: محمدحسين كشاورز.
93صفحه،جدول،نمودار،كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، 1375
http://dbase.irandoc.ac.ir/00048/00048536.htm

هدف مطالعه حاضر بررسي تاثير پارامترهاي اجتماعي بر استفاده تركي قشقايي در موقعيتهاي كلامي مختلف بوده است. اطلاعات مطالعه از نمونه‌اي مشتمل بر 72 نفر از گويشوران تركي قشقايي بدست آمده است. نمونه مذكور به تعداد مساوي از بين جنسيتهاي مذكر و مونث و از رده‌هاي تحصيلي و سني مختلف انتخاب شد. با آنها در 4 موقعيت كلامي متفاوت مصاحبه بعمل آمد. از جمله جنبه‌هاي متعدد تركي قشقايي، 4 متغير و آوايي مورد بررسي قرار گرفت. هدف مطالعه به قرار زير بوده است. الف :تعيين دقيق تاثير پارامترهاي اجتماعي مانند جنسيت، سن، تحصيل و موقعيت صحبت بر استفاده تركي قشقايي. ب :استفاده از اطلاعات مربوط به جامعه شناسي زبان در مطالعه حاضر به منظور تبيين حقايقي در مورد تغيير پذيري در تركي قشقايي. از ديد جامعه شناسي زبان، نتيجه چنين بود كه در مقايسه با افراد مونث، افراد مذكر توجه كمتري به صحبت خود مبذول مي‌كنند و در نتيجه ميزان رسميت در صحبت آنها كمتر است. بر اساس اطلاعات بدست آمده، صحبت نوجوانان نسبت به بزرگسالان رسمي تر است، اما تفاوت بين آنها چندان قابل ملاحظه نيست. از لحاظ زبانشناسي، روشن شد كه تغيير پذيري در تركي قشقايي كاملا نظام مند است و استفاده از قوانين آوايي مبتني بر اصل سهولت اداي كلمات مي باشد.

زبان/ جامعه شناسي زبان/ لهجه/ تركي قشقايي/ جامعه شناسي
Language/ Sociolinguistics/ Accent/ Ghashghaee Turkish/ Sociology
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي ساختواژي گويش تركي بهار همدان [آزربايجان جنوبي]

عاصي، مصطفي٬
s-m-assi@rose.ipm.ac.ir
رشته اصلي : علوم انساني٬ رشته تحصيلي : زبانشناسي٬ نشاني محل كار : آدرس محل كار، تهران; خيابان شريعتي - زرگنده - خيابان عطاري مقدم - كوچه قرباني - شماره 1.

آشنايي با زبانها : آشنائي با زبانهاي انگليسي، آلماني٬ دكترا: زبانشناسي--دانشگاه اكستر - انگلستان، 1368
سوابق اشتغال : دانشگاه تهران٬ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي – تهران٬ فرهنگستان زبان ايران
---------------------------------------------------------------------------------------
مقايسه نظام آوائي گويش تبريز با خلخال [آزربايجان جنوبي]

ارشد فتاحي؛
به راهنمايي: محمد ضياءحسيني.
183 صفحه، جدول، نمودار، نقشه، پرسشنامه، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه علامه طباطبائي، 1375

اين پايان‌نامه در چهار فصل تدوين شده است كه فصل اول درباره موقعيت جغرافيايي، تنوع زباني و ويژگيهاي انساني شهرستان خلخال و تاريخ مطالعات تركي آذري و زبان تركي مطالبي را در خود دارد. و نيز نظرات و بررسيهاي زبان‌شناسان مختلف و به خصوص انديشمندان ايراني را مرور مي‌كند. فصل دوم در مورد زبان‌شناسي مقابله‌اي و نظرات و عقيده‌هاي مختلف درباره اين رشته از زبان‌شناسي بحث مي‌كند و روند مقايسه زبانها را مورد توجه قرار مي‌دهد. و فصل سوم به توصيف واجهاي تركي آذري به خصوص در گويش خلخال مي‌پردازد، واجگونه‌هاي متفاوت، واجها و گونه‌هاي آنها و نيز نحوه توزيع آنها را در ساخت هجاي تركي آذري مورد بررسي قرار مي‌دهد و فصل چهارم به فرايندهاي آوايي و قواعد واجي و مقايسه آنها در دو گويش مي‌پردازد.

از مجموع بحث‌هاي فوق به اين نتيجه مي‌رسيم كه: تركي آذري داراي 21 همخوان و 9 واكه مي‌باشد و اينكه بعضي از زبانشناسان معتقدند كه واجهاي K, F, Z جزو واجهاي تركي آذري نيستند با توجه به مقايسه واجها در گويش خلخال، نظر آنها تائيد مي‌شود زيرا در بررسي واجهاي تركي آذري در گويش خلخال اين واجها مشاهده نمي‌شود به استثناي واج f كه هم در گويش خلخال و هم در گويش تبريز از بسامد بسيار اندكي برخودار است. در مورد واكه‌ها بايد گفت كه در هر دو گويش نه واكه وجود دارد و واكه كشيده در تركي آذري در هر دو گويش وجود ندارد و تحت فرايندهاي خاصي به وجود مي‌آيد. و واكه‌هاي كشيده فقط در واژه‌هاي قرضي به كار مي‌روند و اگر استثنائا در بعضي واژه‌هاي تركي به كار رود به قياس با واژه‌هاي قرضي است. در گويش خلخال گاهي كشش واگه‌اي كه با عملكرد فرايند آوايي به وجود آمده است. بين واژه‌ها تمايز معنايي ايجاد مي‌كند مانند واژه‌هاي [balix] "ماهي" و [ba:lix] "بندي كه علف را با آن مي‌بندند" كه در ژرفساخت به صورت /baglig/ مي‌باشد.

علل تفاوت دو گويش پس از بررسي‌هاي لازم موارد زير ذكر شده است : الف : متفاوت عملكرد قواعد واجي در دو گويش براي رسيدن از سطح ژرفساخت به روساخت. به همين دليل مثلا اگر در گويش تبريز همگوني كامل رخ مي‌دهد اين فرايند در گويش خلخال به صورت ناهمگوني، يا همگوني ناقص ظاهر مي‌شود. ب : توزيع متفاوت واجگونه‌ها در دو گويش يكي از عوامل مهم ديگر اختلاف در گويش است براي مثال واج ژرفساختي /G/ در گويش تبريز به صورت [x] در حالي كه در گويش خلخال به صورت [c] تظاهر مي‌يابد: "گويش تبريز" [??lmax] "آمدن" /??lmag/ "گويش خلخال" [??lmaxc] در گويش تبريز [y] واجگونه‌اي از /r/ بخصوص در موضع پاياني مي‌باشد در صورتي كه در گويش خلخال اين واجگونه اصلا وجود ندارد. پ : عامل ديگري كه باعث تفاوت دو گويش مي‌شود، متفاوت عمل كردن هماهنگي واكه‌ها در دو گويش است. مثلا در مثال قسمت "ب " واكه پسوند در گويش تبريز با واكه ريشه ناهماهنگ است در حالي كه در گويش خلخال بين همين دو واكه هماهنگي كامل وجود دارد. در اين پايان‌نامه 40 قاعده واجشناسي و نحوه عملكرد آن در هر دو گويش بررسي شده است. كه تعدادي از اين قواعد در هر دو گويش يكسان عمل مي‌كنند و از نقاط تشابه دو گويش محسوب مي‌شوند و بعضي ديگر از اين قاعده‌ها متفاوت عمل كرده و از وجه افتراق دو گويش هستند. در اين تحقيق فقط نظام آوايي دو گويش مقابله شده است جا دارد در زمينه واژگاني، دستوري، و تكيه و آهنگ نيز در دو گويش تحقيقات گسترده‌تري انجام شود.

تبريز/ خلخال/ بررسي تطبيقي/ زبان تركي (آذري)/ نظام آوايي/ گويش
Tabriz/ Khalkhal/ Comparative Survey/ Turkish Language (Azari)/ Phonic System/ Dialect
---------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به تز دكتراي دكتر امير پور در مورد لهجه سلماسي زبان تركي آذربايجاني [آزربايجان جنوبي]

دكتر توحيد ملك زاده ديلمقاني
tohidmelikzade@yahoo.com

زبان تركي آذربايجاني از جمله شاخه هاي زبان تركي مي باشد كه علاوه بر آذربايجان در شرق تركيه و تركان كركوك در عراق نيز رايج مي باشد. اين زبان جزو زبانهاي التصاقي مي باشد يعني بن فعل هميشه در آن ثابت مي باشد مانند گلمك كه بن آن يعني گل در تمام زمانها هميشه ثابت است ( گلديم، گله جه يه م، گليره م و غيره ). زبان تركي يكي از زبانهاي بستاني جهان مي باشد كه در طي اعصار مختلف در تمام جهان كاربرد داشته و بخش اعظم زبان سلاطين و فرمانروايان آسيا به اين زبان بوده است. ارزش علمي اين زبان با تحرير كتب مختلف علمي و ادبي صد چندان شده و همين امر سبب شده است كه در اكثر دانشگاههاي معتبر جهان كرسي زبان و ادبيات تركي و رشته توركولوژي ( ترك شناسي ) داير و مطالعه گردد. در كشور آلمان نيز اين امر به سبب ارتباط تاريخي تركان و آلماني ها از قديمي ترين اعصار تاكنون رواج فراوان دارد. محققين آلماني در رشته توركولوژي صاحب نام مي باشند از جمله پروفسور دورفئر كه با تحقيق زبان تركي در ايران صاحب نام و نشان فراوان در جهان علم مي باشد.

گفتيم كه زبان تركي آذربايجاني يكي از شعبات زبان گسترده توركي مي باشد. اين زبان به سبب گستردگي جغرافيايي و همچنين ائتنيكهاي مختلف تشكيل دهنده آن داراي لهجه هاي مختلفي مي باشد كه يكي از اين لهجه ها لهجه مردم سلماس مي باشد. سالها قبل يكي از اهالي سلماس به نام دكتر امير پور اهرنجاني پس از سالها تلاش و كوشش توانست در سال 1971 ميلادي يعني 1350 شمسي لهجه سلماس را به صورت كاملا علمي بررسي كرده و تز وي حائز دريافت دوره دكترا در كشور آلمان گردد. دكتر منوچهر اميرپور در سال 1317 در سلماس زاده شد. تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در سلماس گذرانيده و درجه دكتراي تركي را از كشور آلمان اخذ نموده است. وي زماني سرپرست دانشجويان ايراني در آلمان بوده است. ايشان هم اينك در كشور آلمان زندگي مي كنند.

دكتر اميرپور در اين رساله ابتدا به تاريخ زبان تركي آذربايجاني پرداخته و سپس با ذكر مواردي از لهجه تركي در سلماس لهجه شمالي و جنوبي تركي آذربايجاني را بررسي نموده است. در ادامه رساله گرامر، مورفولوژي و فونولوژي اين زبان و لهجه سلماس مورد بررسي قرار گرفته است.

زماني كه محقق سخت كوش سلماسي آقاي محمد رضا مهرزاد صدقياني مشغول تدوين بودند تلاشهاي نگارنده و ايشان براي تهيه اين رساله عليرغم مكاتبه با ايشان بي ثمر ماند تا اينكه به صورت كاملا اتفاقي دوستي عالم از تركيه كه مشغول بررسي علمي لهجه تركي سلماس مي باشد وجود اين رساله را به اينجانب متذكر شد. اين رساله حاليه در كتابخانه اينجانب موجود مي باشد.
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي ورود واژه از زبان تركي به فارسي وعوامل زبان شناختي موثر در آن

تحصيلات تکميلي
نام و نام خانوادگي : مجتبي شعاعي
دانشكده : ادبيات و علوم انساني
استاد راهنما : دکتر سيد محمدتقي طيب
تاريخ دفاع : 11/7/77
رشته و گرايش : زبان شناسي همگاني
استاد مشاور : دکتر ساسان سپنتا

چكيده

از آنجا كه قشر عظيمي از جامعه كشور ما را ترك زبانان تشكيل مي دهند، و قرن ها است كه به لحاظ دارا بودن وحدت ديني و اشتراك فرهنگي با فارسي زبانان به همزيستي مسالمت آميز خود ادامه مي دهند، از اين رو شناخت زبان يكديگر به درك متقابل عمق بيشتري خواهد بخشيد، و چون زبان وسيله برقراري ارتباط ميان افراد جامعه مي باشد و با ويژگيهاي خاص خود به يكديگر تاثير متقابل مي گذارند، زبان فارسي و تركي نيز از اين امر مستثني نيستند. لذا اين امر انگيزه اي شد تا در راستاي آشكار ساختن اين واقعيت، تاثير زبان تركي در فارسي در قالب اين تحقيق بررسي گردد و سابقه تاريخي و عوامل زبان شناختي آن نيز مورد ارزيابي قرار گيرد. از اين رو واژه هاي دخيل تركي در فارسي از فرهنگهاي معتبر فارسي دهخدا و معين استخراج و طبق اهداف اين تحقيق به سه دسته جدا از هم تفكيك شدند.

دسته اول واژه هايي هستند كه امروزه اغلب آنها مورد استفاده عموم مردم قرار مي گيرند و خلائي را در زبان فارسي پر مي كننند و كسي كه به قرضي بودن آنها واقف نيست و تاكنون جايگزين مناسبي براي آنها وضع نگرديده و در هر دو زبان فارسي و تركي روزمره به طور يكسان به كار مي روند.
دسته دوم واژه هايي را تشكيل مي دهند كه همانند دسته اول در مكالمات زبان فارسي فعالند و ضمن اينكه داراي معادل فارسي نيز مي باشند، ولي به طور رايج به كار مي روند هرچند كه در شيوه هاي مختلف گفتار و نوشتار از معادلهاي فارسي نيز استفاده مي شود.
دسته سوم واژه هايي را تشكيل مي دهند كه در مقطعي از زمان وارد زبان فارسي شده و در مقطعي ديگر از آن جدا گشته اند و جزء گنجينة لغات به كار رفته در زبان محسوب مي شوند و آنها را فقط در كتب قديمي مي توان يافت و هيچگونه تاثيري در زبان فعلي فارسي ننهاده اند.

كليه واژه ها واج نگاري شده اند و علل حذف واژه هاي دسته سوم، در داخل پرانتز مقابل هر يك با حرفي مشخص گرديده است.

نتيجه اين بررسي ضمن اينكه همزيستي دراز مدت اين دو زبان را نشان مي دهد، مي تواند واژگان بيگانه تركي را كه در فارسي فعال هستند شناسايي نموده و در جهت اهداف كلي پالايش زبان فارسي از واژه هاي دخيل تركي به كار گرفته شود.
---------------------------------------------------------------------------------------
واژگان قرضي تركي در زبان فارسي

محمودعلي چهرگاني‌منتظر؛
به راهنمايي: علي افخمي.
ك + 604 صفحه،جدول، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1372

رايج‌ترين نمونه از پديده‌هاي قرضي زباني واژه‌هاي قرضي مي‌باشند، در اين مورد گويندگان يك زبان واژه‌ها زبان ديگر را عينا در زبان خود بكار مي‌برند. مطالعه روزنامه، مجله، كتاب و گوش دادن به راديو و تلويزيون ما را به اين حقيقت روبرو مي‌سازد كه زبان فارسي داراي انبوهي از واژه‌هاي قرضي است. اين واژه‌ها، گاه همراه با نوآوري‌هاي فرهنگي هستند و خلائي را در زبان فارسي پر مي‌كنند تا زماني كه اهل زبان، واژه موجه و مناسبي براي آن پيدا كنند. معذالك واژه‌هائي نيز يافت مي‌شوند كه با وجودي كه خلائي را در زبان فارسي پر نمي‌كنند، جزو گنجينه لغات زبان فارسي قرار گرفته‌اند. منظور از واژگان تركي، كليه واژگاني است كه از زبانهاي مختلف تركي (آذري، استانبولي، قزاقي، قرقيزي، تركمني، جغتايي، ازبكي و غيره) در طي قرون متمادي وارد زبان فارسي شده‌اند.

بر اساس اطلاعات موجود در منابع تاريخي و ادبي تركان، علاوه بر سكونت حتي قبل از اسلام در مناطقي از ايران كنوني مثل تركمن صحرا و گنبد، در قسمتهايي از آذربايجان فعلي ايران نيز سكونت داشته‌اند. اسامي مناطق، كوهها، رودخانه‌ها و امثالهم مانند اوش‌كايا (قايا) Uskaya (gaya) (اسكو) اوجان Ujan (بستان‌آباد) و كوههاي بش بارماك (ق) Besbarmak(g) و غيره در قبل از اسلام در ايران نشانگر سكونت تركان از ديرباز در مناطقي از ايران مي‌باشد. خلف تبريزي در برهان قاطع نيز يادآوري مي‌نمايد كه به سبب ارتباط نزديك ايرانيان با اعراب و تركان، نفوذ زبان تركي در حتي در قبل از اسلام در زبان فارسي ديده مي‌شود.

اينجانب با جستجو در فرهنگهاي مهم فارسي از جمله، لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ معين، خرد، عميد، برهان قاطع، الفبائي قياسي مشيري، سعدي و ديگر فرهنگها و بررسي و تطبيق واژه‌هاي استخراجي در فرهنگهاي درخشان، فرهنگ تركي، فارسي بهزادي، فرهنگ تركي، فارسي محمد پيفون و غيره، توانستم بيش از 4200 واژه تركي و 1500 اعلام تركي كشف و استخراج نمايم.

واژه‌نامه‌ها/ زبان فارسي/ زبان تركي/ واژه‌هاي قرضي
Glossaries/ Persian Language/ Turkish Language/ Loan Words
---------------------------------------------------------------------------------------
لغات و اصطلاحات تركي در فارسي
TURKISH WORDS IN PERSIAN LITERATURE


دانشگاه زنجان، دولتي
http://dbase.irandoc.ac.ir/00295/00295782.htm

بررسي آرا و نظريه‌هاي جغرافي‌نويسان و مورخاني كه در مورد "زبان آذربايجاني" و "زبان تركي" و موارد اختلاف و يا يكي بودن آنها (نويسندگان ياد شده) در آثار خود تحقيق و بررسي داشته‌اند و اظهار نظرهاي موافق و يا مخالف ارائه نموده‌اند، استخراج لغات تركي، بررسي نحوه ورود لغات تركي در زبان و ادبيات فارسي، ارائه شواهد مثالي از لغات تركي كه در متون نظم و نثر راه پيدا كرده است.

تاريخ اجراي طرح 1376 تا 1377 ميزان پيشرفت كار 100
دانشگاه زنجان
دانشگاه زنجان، دولتي. 2500000
زبان تركي/ زبان فارسي/ واژه/ اصطلاحات
---------------------------------------------------------------------------------------
ساخت آوايي زبان تركي آذري

حسن حسابگر؛
به راهنمايي: علي‌اشرف صادقي.
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه علامه طباطبايي، 1371
http://dbase.irandoc.ac.ir/00023/00023707.htm

در فصل نسخت اين تحقيق تاريخچه كوتاهي از گذشته زبانهاي تركي و زبان تركي آذري ارائه شده و موقعيت زبان تركي آذري در ميان زبانهاي تركي روشن گرديده، تقسيم‌بنديهاي مختلف و گروه‌بنديهاي متفاوت خانواده زبانهاي تركي از ترك شناسان مختلف نقل شده و سپس گويش و لهجه‌هاي مختلف تركي آذري و گروه‌بندي آنها مشخص گرديده و در باره سبكهاي گفتاري و نوشتاري تركي‌آذري بحث شده ‌است. در فصل دوم شش پايان‌نامه دكتري كه توسط فارغ‌التحصيلان رشته زبانشناسي نوشته شده بعلاوه شش اثر ديگر كه توسط زبانشناسان تركي‌شناس برشته تحرير درآمده مورد بررسي قرار گرفته. آنچه در اين پايان‌نامه افزوده شده بررسي مجدد همه نوشته‌ها و استخراج واجها بر اساس جفت‌هاي كمينه در مواضع سه گانه آغازي، مياني، پاياني، و استخراج كامل واجگونه‌ها در لهجه تبريز است. ضمنا پيشنهادي جديد در مورد واجها در زبان تركي آذري در اين پايان‌نامه ارائه شده كه براساس آن واجهاي همخوان به 21 همخوان تقليل داده شده و در باره واگه‌ها همان نظر كلي يعني 9 واكه كوتاه براي تركي آذري مورد پذيرش قرار گرفته است.

لهجه تركي تبريز/ زبان تركي آذري/ واج‌هاي همخوان/ واكه‌ها
---------------------------------------------------------------------------------------
زمان و نمود در تركي آذري

علي محمدي؛
به راهنمايي: علي افخمي.
67 صفحه، جدول، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1374
http://dbase.irandoc.ac.ir/00050/00050903.htm

رساله حاضر به بررسي دو مقوله زمان و نمود كه بيش از هر مقوله ديگري با يكديگر، اشتباه گرفته مي‌شوند مي‌پردازد. مرروي بر مطالعات پيشين در اين زمينه نشان مي‌دهد كه نمود بعنوان يك مقوله فعلي مستقل از زمان در كتب دستور زبان آذري مورد توجه قرار نگرفته است و بيشتر بعنوان گونه‌اي از مقوله زمان تلقي گرديده است. چنين برداشتي از مقوله نمود باعث گرديده تا توصيفات دستوري بعمل آمده از دو مقوله زمان و نمود غيرواقع گرايانه و نارسا باشد. رساله حاضر تلاش در جهت توصيف اين دو مقوله فعلي از حيت تمايز ميان آندو مي‌باشد. در آن بخش از رساله كه به بررسي مقوله زمان مي‌پردازد نگارنده برخلاف دستورهاي سنتي كه به سه زمان عمده گذشته حال و آينده قايل هستند به وجود دو زمان عمده گذشته و غيرگذشته قايل گشته و سعي دارد تا با استفاده از شواهد و داده‌هاي زباني به اثبات نظر خود بپردازد. در بحث از مقوله نمود كه موضوع عمده رساله حاضر مي‌باشد تلاش گرديده است تا نظام نمودي زبان تركي آذري فارغ از مقوله زمان بررسي و چگونگي صورتبندي نمودهاي مختلف و ويژگيهاي آنها مشخص گردد. همچنين تلاش گرديده است تا نقش بنيادي‌تر نمود در مقايسه با زمان مشخص گردد.

دستورزبان/ زمان (دستور زبان)/ نمود (دستورزبان)/ زبان تركي آذري
Grammar / Tense / Aspect / Azari Turkish Language
Serial no: 00050903 == Call No. : 09413
---------------------------------------------------------------------------------------
بررسي مقابله‌اي نظام آوايي زبانهاي تركي آذربايجاني و فارسي

محمدابراهيم مريمي؛
به راهنمايي: علي افخمي
175صفحه، جدول، كتابنامه
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، 1375

تحقيق حاضر به بررسي مقابله‌اي نظام آوايي زبانهاي تركي آذربايجاني و فارسي، نوع جديدي از مطالعات تقابلي پرداخته است كه از نيمه‌هاي قرن بيستم توجه زيادي را به خود جلب كرده، زيرا فرضيه جديد علاوه بر توصيف وجوه اشتراك و افتراق زبانهاي مورد مطالعه، هدفش پيشگويي خطاهاي دانش‌پژوهان چنين خطاهايي تداخلي است كه جهتش از زبان مبداء به زبان مقصد مي‌باشد. بر اساس چنين فرضيه‌اي اين تحقيق در چهارچوب فرضيه سنتي در هفت فصل بترتيب زير تنظيم گرديده است : فصل اول به عنوان مقدمه به اهداف و اهميت تحقيق پرداخته و در آخر به مروري بر ادبيات آن نيز اشاره شده است. فصل دوم به بنيان نظري تجزيه و تحليل مقابله‌اي مي‌پردازد. فصل سوم نيز جهت آشنايي با آواشناسي و واج‌شناسي تنظيم گرديده. فصل چهارم و پنجم به ترتيب نظام‌آوايي زبانهاي تركي آذربايجاني و فارسي را مورد بحث قرار داده و در اين راستا با واجها و واج‌گونه‌ها همخوانها و واكه‌هاي دو زبان مورد نظر آشنا شده و واكه‌هاي مركب و هجا نيز از ديگر بحث‌هايي است كه از آنها سخن به ميان آمده. همچنين انواع مختلف فرايندهاي آوايي با مثالهاي مربوطه روشن گرديده و در آخر اين دو فصل تكيه كلمه مورد بررسي قرار گرفته است. فصل ششم كه اساس و پايه تحقيق بر آن استوار است به مقايسه نظام‌آوايي دو زبان مورد نظر پرداخته و در اين راستا خطاهاي دانش‌پژوهان تركي آذربايجاني در يادگيري زبان فارسي و يا بر عكس پيشگويي شده است. سرانجام فصل هفتم نتيجه‌گيري بوده كه به يافته‌ها، كاربرردها و پيشنهادات اختصاص يافته است. نتايج حاصله نشان مي‌دهد كه سخنگويان تركي آذربايجاني در يادگيري و تلفظ عناصري كه در دو زبان وجود دارد با مشكل خاصي روبرو نمي‌شوند، در حاليكه آنها در تلفظ واجهائيكه در زبان فارسي موجود بوده و در زبان تركي آذربايجاني وجود نداشته باشد با مشكلات جدي مواجه مي‌شوند.

واج‌شناسي/ واج/ واكه/ زبان تركي/ زبان فارسي/ آواشناسي
Phonology/ Phoneme/ Vowel/ Turkish Language/ Persian Language/ Phonetics
Serial no: 00047942 == Call No. : 05903


Tuesday, July 10, 2007




تلفات جانی در یاسوج به خاطر بنزين

غلامعلی توسلی، معاون نيروی انتظامی كهکيلويه و بويراحمد، امروز تایید کرد که در تظاهرات روز چهارشنبه گذشته (ششم تیرماه) در یاسوج دو تن کشته شده اند.

این مسوول امنیتی به ایلنا گفته است که بيش از ۱۶۰ نفر نیز در ارتباط با اين وقايع بازداشت شده اند و همچنان در زندان بسر مي برند.

در تظاهراتی که پس از اعلام سهمیه بندی بنزین در یاسوج رخ داد، ناراضیان در حالی که بر ضد رهبران جمهوری اسلامی شعار میدادند، به بانکها و ادارات دولتی حمله کردند و به آنها خساراتی وارد آوردند.

نیروی انتظامی و سپاه پاسداران، پس از شش ساعت تلاش توانستند بار دیگر بر این شهر مسلط شوند و معترضان را پراکنده کنند.


Wednesday, October 25, 2006




بررسي زبان و لهجه‌‏هاي تركي جنوب ايران در انجمن ايران‌‏شناسي فرانسه در ايران

تهران- خبرگزاري كار ايران

زبان و لهجه‌‏هاي تركي جنوب ايران در انجمن ايران‌‏شناسي فرانسه در ايران بررسي مي‌‏شود .
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، انجمن ايران شناسي فرانسه در ايران، ساعت 17 روز شنبه اول مهرماه نشستي با عنوان بررسي زبان و لهجه‌‏هاي تركي جنوب ايران برگزار مي‌‏كند .
"ژيل اوتيه" , استاديار موسسه ملي زبان و تمدن شرق از پاريس، سخنران اين نشست است .

همچنين در اين انجمن , روز چهارشنبه 5 مهرماه نشستي با عنوان "تاريخ كتاب هاي سربي در دور قاجار" با سخنراني پروفسور "اولريش مارزلف" از آكادمي علوم گوتينگن برگزار مي شود .
لازم به ذكر است , علاقمندان مي توانند براي شركت در اين نشست ها در روزهاي ياد شده به انجمن ايران شناسي فرانسه در ايران واقع در خيابان فلسطين جنوبي , خيابان شهيد نظري , كوي اديب , پلاك 52 مراجعه كنند .

پايان پيام
کد خبر: 349137


Saturday, October 21, 2006




جنگ هاي منطقه اي و و رواج فرهنگ تركي در لرستان:

اولين جنگ در اواخر حكومت بني اميه در سال 112 هجري قمري (1315 سال پيش) در منطقه جاپلق اتفاق افتاد كه به دنبال قيام ابومسلم خراساني ايرانيان با اعراب در اين منطقه درگير شده و اعراب تا منطقه نهاوند عقب نشيني كردند. از جنگ ها مي توان به قيام بابك خرمدين اشاره نمود كه با عباسيان در منطقه جاپلق در چند نوبت درگير شدند (1). از آثار آن مي توان به پيدايش روستاهاي باوكي (bavaki) كه در اصل همان بابكي به معناي طرفداران بابك بوده اند اشاره نمود (2).

جنگ ديگر مي توان به حمله و تسخير اين منطقه بدست مغولان اشاره نمود كه به پيدايش روستاهاي تركي مانند ارتلق اُبا (ortaleghoba) و نيز پيدايش بناي امامزاده قاسم و رواج فرهنگ تركي اشاره نمود. بعد از حمله مغولان تعدادي از اكراد شام از طريق غرب ايران وارد جاپلق شده و از طريق اين منطقه اتابكان لر بزرگ را به مركزيت ايذه بنا نهادند كه تا زمان صفويه ادامه داشت (3).

از ديگر موارد مي توان به جنگ ايران و عثماني اشاره نمود كه مهاجرت گسترده ارامنه، ترك ها و گرجي ها در زمان صفويه را به ازنــا باعث شد كه به عقيده پاره اي منجر به نوسازي شهر ازنـا، پيدايش روستاها و زبان ارامنه (مانند روستاهاي آرمن(areman) ، كرت(keret) ، چالِس پار(chalespar) ، تركي (روستاهاي جاپلق شرقي مانند قاقان، آقداش، آقبلاغ) و گرجي (روستاي گرجي) شد (4).




روستاهاي تركي ازنــا

جنگ هاي منطقه اي و اثرات آن:

اولين جنگ در اواخر حكومت بني اميه در سال 112 هجري قمري (1315 سال پيش) در منطقه جاپلق اتفاق افتاد كه به دنبال قيام ابومسلم خراساني ايرانيان با اعراب در اين منطقه درگير شده و اعراب تا منطقه نهاوند عقب نشيني كردند. از جنگ ها مي توان به قيام بابك خرمدين اشاره نمود كه با عباسيان در منطقه جاپلق در چند نوبت درگير شدند (1). از آثار آن مي توان به پيدايش روستاهاي باوكي (bavaki) كه در اصل همان بابكي به معناي طرفداران بابك بوده اند اشاره نمود (2).

جنگ ديگر مي توان به حمله و تسخير اين منطقه بدست مغولان اشاره نمود كه به پيدايش روستاهاي تركي مانند ارتلق اُبا (ortaleghoba) و نيز پيدايش بناي امامزاده قاسم و رواج فرهنگ تركي اشاره نمود. بعد از حمله مغولان تعدادي از اكراد شام از طريق غرب ايران وارد جاپلق شده و از طريق اين منطقه اتابكان لر بزرگ را به مركزيت ايذه بنا نهادند كه تا زمان صفويه ادامه داشت (3).

از ديگر موارد مي توان به جنگ ايران و عثماني اشاره نمود كه مهاجرت گسترده ارامنه، ترك ها و گرجي ها در زمان صفويه را به ازنــا باعث شد كه به عقيده پاره اي منجر به نوسازي شهر ازنـا، پيدايش روستاها و زبان ارامنه (مانند روستاهاي آرمن(areman) ، كرت(keret) ، چالِس پار(chalespar) ، تركي (روستاهاي جاپلق شرقي مانند قاقان، آقداش، آقبلاغ) و گرجي (روستاي گرجي) شد (4).


Saturday, July 15, 2006




بیش از سه چهارم بخش ماهور میلاتی يا میلاتون را ترک زبانان ایل قشقایی تشکیل می دهند

بخش ماهور میلاتی يا میلاتون ، به مرکزیت بابا منیر از وسیع ترین و عمده ترین بخشهای منطقه ممسنی است که بیش از سه چهارم آن را ترک زبانان ایل قشقایی و کمتر از یک چهارم را لر زبانان تشکیل می دهندּ این منطقه از طرف شمال به دو گنبدان و از طرف جنوب به کازرون و از طرف مشرق به شهرستان ممسنی و از طرف مغرب به بندر گناوه محدود می شود.

منطقه کوهستانی است و دارای فراز ونشیب و دره های عمیق می باشد . آب و هوای ان در زمستان معتدل و در تابستان بسیار گرم می باشد به طوری که در بعضی مناطق آن دمای هوا به بیش از ۵۰ درجه سانتی گراد می رسد ، به علت وجود زمین های شیب دار و تپه ماهور ها کشت و زرع محصولاتی مانند گندم و جو به صورت دیم صورت می گیرد . آب شیرین در منطقه به ندرت یافت می شود ، ساکنان بعضی از این نواحی برای به دست آوردن آب شیرین مورد نیاز مجبورند کیلومتر ها راه را طی کنند و با ظروفی همانند مشک ، دبه ، ظرف های پلاستیکی و گالن آب مصرفی را بر روی چهار پایان حمل نموده و به محل اسکان خود می آورند ، زیرا بیشتر آبهای روان آن گچی و شور و بد مزه است . به علت کوهستانی بودن ارتباط بین روستاها بسیار دشوار است و فاصله بین بعضی از روستاها را با پای پیاده طی می کنند امکانات رفاهی بسیار کم است و خدمات بهداشتی ، رفاهی فرهنگی با مشکل همراه است .

شغل مردم این ناحیه اغلب دامداری است و کشاورزی به صورت دیم انجام می گيرد . مردمان این ناحیه زحمتکش و کم توقع می باشند و در مقابل مشکلات و سختی ها بسیار صبور و بردبار هستند . اینان همسویی و هماهنگی خود را با طبیعت حفظ نموده و با نغمه های دلنشین آن زندگی
را قوام و دوام بخشیده اند ستون های حیات خود را بر صخره های ستبر و دشتهای وسیع و پهناور و سرشار از برکات الهی بنا نهاده ، پایبند اعتقادات دینی و مذهبی خود بوده و هستندּ

ایل قشقایی دارای تیره ها و طوایف گوناگون بوده که طوایف مشهور آن در حال حاضر عبارتند از : کشکولی بزرگ ، دره شوری ، شش بلوکی و فارسیمدانּ قبل از نیمه دوم قرن دوازدهم هجری ساکنان این ناحیه را تیره هایی از جاوید ممسنی و مما صالحی رستم تشکیل می دادند که بعد از مهاجرت اعراب ساکن در این ناحیه صورت گرفته است . در نیمه دوم همین قرن تیره هایی از طوایف کوچرو کشکولی بزرگ و کوچک و تعدادی هم از طوایف کوچرو کشکولی بزرگ و کوچک و تعدادی هم از طوایف دره شوری برای بدست آوردن چراگاه اغنام و احشام خود به این ناحیه آمده و بخشی از منطقه بابا منیر را تصرف نموده و با استفاده از ضعف طوايف موجود که ناشی از شورش ولی خان بکش بوده و دیگر عوامل موجود ، بتدریج نواحی خوش آب و هوا و چراگاهها و این ناحیه را تصرف کرده و محل قشلاق زمستانه خود قرار دادند . از آن زمان که تا کنون حاکمیت این طایفه بر بخشی اعظمی از منطقه ماهور میلاتی ادامه داشته و در بعضی مناطق آن استقرار و اسکان یافته اند و در فصل بهار نیز به مناطق ییلاقی خود : چهل چشمه ، قره چمن ،سپیدان مهاجرت می نمایند . و در هر فصل مهار ستون سر پناه خود را در زمینی می کوبند که اراده خداوند بر شکوفایی و بهره وری آن قرار گرفته است.


Thursday, May 25, 2006



بیانیه ،دانشجويان ترك زبان ،دانشگاه آزاد اسلامي واحد گچساران

« انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ، ان اكرمكم عندالله اتقاكم »

« و ما شما را از يك زن و مرد آفريديم و به صورت قبائل پراكنده در آورديم ، بدرستی كه گرامي ترين شما نزد خدا با تقوي ترين شماست »

به نام ايران ، ‌به نام مردم ترك زبان و به نام آذربايجان

بار ديگر دستهاي پنهان و آشكار قلم به تخطئه و توهين علیه ترك زبانان برده و نيت پليد خود را آشكارا در ديد و منظر همگان قرار دادند .

بار ديگر شاهد ميدان داري افرادي بوديم كه وزير محترم كشور به حماقت متهمشان كرد .

ولي دوستان ، همزبانان و هموطنان آنچه كه رويداد و هزاران بار ديگر در سطوح مختلف رخ داده است دال بر نمايش مزحكانه افكاري بود كه زمان حكومت منفور پهلوي شروع و به زعم عده اي با بروز انقلاب اسلامي ايران به ختم انجاميد .

ولي چنانچه در اين سالها شما ديديد و شنيديد ، اين افكار شوونيزمي و فاشيسمي كه تحمل حضور ديگري را غير از خود ندارند ، همچنان در دالانهاي هزار توي اجتماعي اين كشور و به خصوص در مطبوعات به صورت انگلي كه شيره ي جان مملكت را مي مكد زيسته و به رشد و نمو پرداخته است .

سالها بود كه اين تفكر به زعم خود , مردم ترك زبان و بقيه ي قوميت هاي اين كشور را ، چون اعراب ، كردها ، لرها ، ‌بلوچ ها ، و ... تسليم يافته تلقي كرده و روز به روز بر فشارها و حتاكي ها و گسترش فرهنگ شوونيستي خود افزوده است ، ولي زهي خيال باطل .

مردم آگاه ايران ، بخصوص هموطنان ترك زبان ، پوكي تفكرات آنان را با حضور ميليوني خود در راهپيمايي و اعتراضات مدني بر عليه افكار پوسيده فاشيستي اثبات كردند .

ما دانشجويان آذربايجاني ، قشقايي ، ترك زبانان و به طور كلي افرادي كه حق زندگي ، حق حضور و حقوق انساني براي تمايم انسانها قائلند ، رفتار وقيحانه ي روزنامه ايران را محكوم كرده و احقاق حقوق حقه ي تمامي قوميت ها بخصوص ترك زبان ها را اعم از فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي خواستاريم و از همينجا حمايت خود را از مردم ستمديده ي ترك زبان اعلام مي داريم .

در پايان نيز از دولت محترم جناب آقاي احمدي نژاد خواستاريم كه با اين واقعه به صورت عقلاني و منطقي برخورد كنند كه آنچه اتفاق افتاد شمّه اي بود از خواست مردم ، مردمي كه راي دادند .

پس اكنون نيز بايد به راي آنان احترام گذاشت .



حق را به رجال مشناس رجال را به حق بشناس

حضرت علی ع.

دانشجويان ترك زبان

دانشگاه آزاد اسلامي واحد گچساران


Wednesday, March 22, 2006




ياسوج شهرينده، تورکجه و فارسجا ديللرينده توی کارتی

ياشاسين تورك گنجلييي، مين ياشاسين قاشقاي ايليميز

لوريستان'ين ياسوج شهرينده كي بير قاشقاي تويو اوچون چاپ ائديله ن توركجه دعوت كارتي

بو يازي آنايوردوم وئبلاگيندان آلينيبدير

------------------------------------------------------------
ياز گونی غونچه لر خندان اولاندا
باغچا دولو عطر-و رئیحان اولاندا

نازلی يار حيجله ده مئهمان اولاندا
مأذون دئیه ر بو قوناغونگ قوربانی

(مأذون قشقایی)

قاشقای ائلی، ايران'ين ان تعصصوبلو تورک ائللرينين بيريسیدیر؛ دئیه بیللم کی اونلار، باشقا تورک اولمايان ائللر آراسيندا، باريش ايله یاشارکن، اؤز کيمليکلرينی اونوتماييبلار.

نئچه آی بوندان قاباق بير توی کارتی الیمه یئتیشدی کی چوخلو تعججوب ائتديم؛ او کارت من دئیه ن سؤزلری گؤسته ريردی. اولابیله ر کی سیز ده ياسوج شهرينی، بير فارس يا لور بؤلگه بيله سينيز! آنجاق، "کهگيلويه و بويراحمد" اوستانينين باشکندی اولان "ياسوج" شهرينده، بير توی قورولموش و اوندا قاشقای تورکجه سی و فارسجا ديللرينده قوناقلاری تويا چاغيرميشلار. اؤز آراميزدا قالسين کی بئله ايشلرين تايی ، آذربايجان`دا چوخ آز گؤرسه نير!

بو کارتلاری دا بايرام کارتی اولاراق، سئوگيلی اوخوجولارا تقديم ائديب و قورخماز، شرفلی و کيملييينی قورويان قاشقای ائلينه بو يئنی ايلی قوتلاييرام.


تورکجه توی کارتیتورکجه توی کارتی


ج.ك(آيدين)
1384/قيش سونو (اسفند)/29 ، 2006 March.20




گویش ترکی بومی در تلخستان، آق بلاغ، مالمیر و تواندشت....

در پاره ای مناطق خاوری بین بروجرد و اراک در استان مرکزی همانند روستاهای تلخستان، آق بلاغ، مالمیر و تواندشت مردمان به زبان ترکی صحبت می کنند که با ترکی آذربایجانی متفاوت است و بومی شده است.


Wednesday, March 01, 2006




عزاداري زنجيرزني و مداحي در مناطق ترك‌نشين استان چهارمحال و بختياري

نگاهي به تاسوعاي حسيني در چهارمحال وبختياري/ خانه‌هايي كه حسينيه شدند شهركرد ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۱/۱۹‬
داخلي. فرهنگي. مناسبتها. تاسوعا.

درست ‪ ۹‬روز است، كه مردم در چهارمحال وبختياري با سياهپوش كردن خانه خود غمزده بر حادثه كربلا خون مي‌گريند.

شب تاسوعاي حسيني در بين برخي از ساكنان چهارمحال وبختياري به شب" چوب و دهل " معروف است و روز عاشورا را روز " تيغ " مي‌نامند.

آيين‌هاي ويژه تاسوعا و عاشورا در نقاط مختلف استان چهارمحال و بختياري در اصل يكي است، ولي تفاوتهاي نيز در اجرا با يكديگر دارد.

جوانان بيشتر در هياتهاي عزاداري به زنجيرزني مي‌پردازند و بزرگسالان نيز در اين استان در آيين‌هاي سينه زني شركت مي‌كنند.

در برخي از روستاها و شهرهاي حاشيه زاينده‌رود و بيشتر در بين آنهايي كه با گويش تركي صحبت مي‌كنند، عزاداران زنجير سه ضرب مي‌زنند.

مداحان با دو گويش فارسي رايج و تركي قشقايي مداحي مي‌كنند و طبالان و سنج زنان نيز ريتم عزايشان سه ضربي است.

در برخي از اين هياتهاي عزاداري امام حسين (ع) درمناطق ترك‌نشين استان، نيز زنجيرزني و مداحي به صورت تك زنجير و پنج ضرب و هفت ضرب نيز وجود دارد ، كه اين شيوه در بين جوانان كمي كمرنگ تر شده است.

همچنين در شهركرد نيز در هياتهاي عزاداري، زنجيرزني به صورت جفت و تك ضربي‌است و مداحان و طبالان نيز ضربه‌هاي را هماهنگ با زنجيرزني، سنگين و تك مي‌زنند.

در اين دسته‌هاي عزاداري كه در ستون سه و دو ستون موازي در خيابان حركت مي‌كنند، نيز بزرگان هياتها در رده نخست ستونها قرار مي‌گيرند و به هنگام " دم دادن " و جواب نوحه‌خوانها ، زنجيرزني تك ضرب خواهد شد.

عزاداران در شهركرد ابتدا براي حضور مردم و گرم شدن مجالس عزاداري اقدام به برپايي آيين‌هاي سينه‌زني كه به‌صورت جفت و با دودست انجام مي‌شود، مي‌كنند و پس ازآن دسته‌هاي رنجيززن راه مي‌افتند، كه پايان اين عزداري بل به صورت سه ضرب و زن به صورت تك و جفتي انجام مي‌شود و عزداران دعاي شفا و قبولي سورگوراي را از خداوند طلب مي‌كنند.

" علامت گرداني" يا به لجهه محلي" علومت " و بستن حمايل‌هاي علامت گرداني به رسم ديرين و براساس پاسداشت علمدار دشت كربلا در بين جوانان شهرهاي شهركرد ، فرخشهر، كيان و ديگر شهرهاي شهرستان شهركرد جايگاه خاص خود را دارد.

در اين برنامه نيز بزرگان دسته‌هاي عزاداري علامتهاي سيزده فنره را بلند مي‌كنند و جوانان و تازه كارها نيز اقدام به بلند كردن و گردانند علامتهاي هفت فنره يا پنج فنره مي‌كنند و كساني كه مي‌خواهند علامت سيزده فنره را بلندكنندگان بايد يكي از بزرگان و پيشكسوتان علامت گردان ، معرف او به سردسته علامت گردانها باشد و يا بزرگ علامت گردانها،حمايل او را بسته باشد.

همچنين علامتها در پيشاپيش دسته‌هاي عزاداري حركت مي‌كنند و بزرگ علامت گردانهاي هيات، در چهارراه و يا يكي از ميدانهاي شلوغ شهرها،با تعظيم دادن علامت اقدام به " سلام " به ديگر عزاداران مي‌كند.

در شهر نافچ شهرستان شهركرد نيز كه به شهر "حسينيه‌ها" استان چهارمحال و بختياري معروف است ، آيين‌هاي سينه‌زني به صورت چرخشي و مدور سه‌ضربي انجام مي‌گيرد.

همچنين در مناطق ديگر استان نظير شهرستان فارسان نيز آيين‌هاي سينه‌زني در بين جوانان به صورت "واحد " و يا سينه زني" خرمشهري " برگزار مي‌شود.

در اين بين عزاداران شهرستان فارسان با حضور در حسينيه‌ها و تكايا شبها اقدام به سينه‌زني تك ضرب به صورت چرخشي و مدور مي‌كنند و در روز تاسوعا و عاشورا نيز در آيينهاي زنجيرزني كه به صورت تك ضرب و تك زنجير است، شركت مي‌كنند.

در برخي از دسته‌هاي عزاداري نيز نوازندگان" سرنا" و دهل " با نواختن ساز چپ و نواي عزا، پيشاپيش عزداران حركت مي‌كنند و برخي از عزاداري‌ها نيز با حركت دادن نمادين كاروان اسراي كربلا همراه است.

شهر " طاقانك " در روز عاشورا و شب تاسوعا نيز شاهد خيمه سوزي است و پس از آتش كشيده شدن خيمه‌ها، مردم براي تبرك، قسمتي از اين خيمه‌هاي سوخته را همراه خود مي‌برند.

همچنين در اين شهر برهم زدن چوب‌هاي كوچك "چك چكو" نيز متداول است و اين آيين نيز مانند سنج به صورت پنج ضربي و هفت ضرب صورت مي‌گيرد.

در شهر" بن " نيز عزاداران علامتهاي چوبي هياتها را به مدت يك شب در آب گرداب بن مي‌گذارند و در روز تاسوعا و عاشورا ،به حركت دادن آنها كه به صورت تنه درخت ارتفاع دار و با پارچه‌هاي سياه پوشانده شده،اقدام مي‌كنند.

همچنين هيات خوزستاني‌ها مقيم شهركرد نيز در شبهاي دهه نخست محرم آيين هاي سينه زني واحد و چرخشي را برگزار و در روز تاسوعا و عاشورا دسته‌هاي سنج و دما زن را راه اندازي مي‌كند.

اما آنچه در همه شهرها و روستاها به صورت يكسان انجام مي‌شود، "حسينيه" و " عباسيه " شدن خانه‌هاي مردم در روز تاسوعا و عاشوراست.

در اين آيين بنا بر نذر خانواده‌ها، اهالي كوچه‌ها با سياه پوش كردن سر در منازل و اماكن اقدام به برگزاري آيين‌هاي روضه‌خواني، مقتل و سلام، تعزيه و برپايي زيارت عاشورا مي‌كنند.

همچنين كساني كه تمكن مالي بيشتري دارند سفره ابوالفضل " پهن مي‌كنند و به اطعام عزاداران مي‌پردازند.

اين شهروندان با فراخواندن بزرگان فاميل و قوم خود، اقدام به پخت نذري هاي گوناگون و تقسيم آن در بين همسايگان و عزاداران در مساجد، تكايا، امامزده‌ها و حيسينه‌ها مي‌كنند.

مردم چهارمحال و بختياري در پايان عزاداري خود در روز عاشورا، شب هنگام با حضور در گلزار شهدا و امامزادگان با بر افروختن شمع آيين "شام غربيان" برگزار و با دهه نخست محرم وداع مي‌كنند.

به گزارش ايرنا ، استان چهارمحال و بختياري بيش از ‪ ۲۶‬شهر، ‪ ۹۹۰‬روستا و ‪ ۸۵۰‬هزار نفر جمعيت دارد و در روزهاي تاسوعا و عاشورا غرق ماتم و عزا مي‌شود.


Monday, February 27, 2006




زبان دوم گچساران ترکی هست

میراث خبر:

كارشناسان مردم شناس اداره ميراث فرهنگي و گردشگري گچساران نمونه هاي گويش اين شهرستان را كه شامل 4 گويش و 8 لهجه است جمع آوري كردند.
حجير عزيزي، رئيس اداره ميراث فرهنگي و تنها مردم شناس گچساران درباره پروژه هاي زبان و گويش اين اداره گفت:« امسال تنها توانستيم پروژه گويش و بازنگري مردم نگاري هاي استان را انجام دهيم.
4 گويش ثبت شده در اين شهرستان شامل گويش هاي تركي قشقايي، لري، عربي و ديلي است.
به گفته عزيزي ريشه دو گويش تركي و عربي به ايلات خمسه كه ساكن اين شهرستان هستند بازمي گردد. ايلات خمسه شامل بهارلو، اينان لو، نفر، عرب و باسري است.
اين پژوهش در ريشه يابي گويش ها به اين نتيجه رسيده كه گويش تركي قشقايي ريشه زباني اش را از دو ايل ترك بهارلو و اينان لو گرفته است.
در اين ميان ايل باسري ها گويش خاصي دارند كه هنوز كسي درباره اين گويش پژوهشي انجام نداده است.
گويش ويلي تنها در دو روستاي ديل و مارين ثبت شده است و در صورت حفظ نشدن در حال از بين رفتن است. ريشه اين گويش هنوز مشخص نيست.
هر گويشي لهجه هاي خاصي دارند. دراين پروژه 8 لهجه نيز ثبت شده است. عربي و تركي جز گويش هاي بدون لهجه اند.
اين پروژه 2 ماه به طول انجاميد. سه نفر از پژوهشگران زبان و گويش اين پروژه را انجام داده اند.

توضیح آقای هاشمی:مردم گچساران گویش های مختلفی دارند.چون گچساران را در ابتدا شرکت نفت بنا نهاد (حدود نود الی صد سال پیش ) از تمام مردم کشور و حتی از اتباع خارجی مهاجر به گچساران اومد ٬ بعد که مردم روستاهای اطرف به طرف گچساران سرازیر شدند و شروع به کار و خانه سازی کردند.
زبان اول گچساران لری هست ٬ زبان دوم ترک هست (لهجه ترکی قشقایی ) و فارسی زبان عرب زبان و ...... در اقلیت هستند .
تبادل فرهنگ بومی و فرهنگ مناقط دیگر ایران نوعی فرهنگ جدید رو به وجود اورده که باید بیشتر در باره اون بحث و گفتگو کرد .
با کمال تشکر اسماعیل هاشمی


Wednesday, January 25, 2006



QASHQA'I TRIBES




The Qashqa'i, according to some sources, originated among the Khalaj, a Turkic people who originated in eastern Turkistan and one of the twenty-two tribes of the western Oghuz which left the area in the eleventh century. At the end of the fourteenth century, the great Mongol ruler, Timur, moved some Khalaj from Asia Minor to central and eastern Persia. Shortly afterwards, a group of Khalaj broke away from the major tribe and fled to Fars in south-western Persia where they were given the name 'Qashqa'i' meaning 'Fugitives' or 'those who fled'. There are several theories as to the origins of the Qashqa'i but whichever one is correct, one thing is certain and that is that the Qashqa'i are not of Persian stock but are more likely to have originated in Central Asia or eastern Turkistan.


Thursday, December 29, 2005


گویش ترکی بومی در بروجرد

گویش ترکی بومی در پاره ای مناطق خاوری بین بروجرد و اراک در استان مرکزی همانند روستاهای تلخستان، آق بلاغ، مالمیر و تواندشت مردمان به زبان ترکی صحبت می کنند که با ترکی آذربایجانی متفاوت است و بومی شده است.

Saturday, December 17, 2005




تركهای بروجن و چند روستای اطراف آن

مناطق قاليبافی در استان چهارمحال و بختياری عبارتند از:

1- چال شتر (چالشتر) 2- سامان 3- اشگفتك 4- پيربلوط 5- ارجنگ 6- وردنجان 7- فرخ شهر (قهفرخ) 8- بروجن 9- بلداجی 10- فرادينه 11- هيرگان 12- باباحيدر 13- اردل و نواحی تابعه ی آن 14- گروه فرشهای اولاد (اولاد حاج علي)

در حال حاضر كليه فرشهای استان چهارمحال بختياری را مطابق با مناطق بافت و به ويژه بافندگان آنها مي توان به دو گروه عمده تقسيم نمود:

1- قالی بختياری كه حاصل دست بافندگان عشاير بختيار و يا ساكنينی است كه منشا نژادی آنها از طوايف لر بختيار هستند.

2- قالی قشقايی كه ماحصل دست عشاير ترك قشقايی مي باشد. در سال 1280 هجری 6 گروه مهاجرين ترك (ترك قشقايي) به عناوين 1- تركی لركی 2- دره شوری 3- طايفه شش بلوكی 4- كشكولی 5- فارسيمدان 6- چهرازي، از ايل قشقايی انشعاب كرده و به صورت مهاجر به ايل بختياری آمدند و در محدوده ی شهر بروجن و چند روستای اطراف آن ساكن شدند. در حال حاضر تمامی توليدات اين گروه كه از نوع معروف و شناخته شده ی يلمه مي باشد در شهر بروجن و چند روستای حومه ی آن انجام مي شود.

طرحهای قاليهای چهارمحال و بختياري:

كليه ی طرحهای رايج و مرسوم در داخل استان چهارمحال و بختياری را مي توان به اين ترتيب طبقه بندی نمود.

قاليهای قشقايی (يلمه)


ترنجی (يا يك حوض)
شكرلو (يا دو حوض)
بندی الوان

قاليهای بختياری

خشتی ، شامل: 1- خشتی جانوری 2-خشتی گل و گياه
ترنجی (لچك و ترنج)
سرو و كاج
قابی سماوری (حقه اي)
گل مينا (گل اشرفي)
گلداني
شرابه (گل پتو، گلدانی خمره اي)
محرابي

متاسفانه در حال حاضر تعدادی از ديگر طرحها و نقوش قديمی با توجه به جايگزينی طرحهای ديگر و تحولات بازار اهميت و اعتبار خود را از دست داده اند. از اين ميان طرح حوض و طوطی و يا طرح ماهی درهم كه اغلب در روستاها و مناطق شرقی اين استان بافته مي شد، قابل توجه است.


Friday, November 04, 2005




لهجه هاى تركي در چهارمحال بختياري:" ساماني "،" بني "، " شهركي "، " سفيد دشتي" و " قشقايي "

داخلي. فرهنگي. ايرانشناسي.

رييس بنياد ايرانشناسي استان چهامحال وبختياري گفت : در حال حاضر مردم اين استان به شش گويش محلي تكلم و صحبت مي‌كنند.

"عباس قنبري عديوي" روز چهارشنبه‌درگفت وگو با ايرنا افزود : اين گويش‌ها شامل ، گويش " بختياري " ، " تركي" ، " دهكردي " ، "فرخشهري " ،"بروجني " و " هفشجاني " است.

به گفته وي ، برخي از اين گويش‌هاي محلي استان داراي گونه‌هاي گسترده‌اي هستند و همين گونه‌هاي زباني ، باعث برجسته شدن گويش‌هاي محلي در استان چهارمحال وبختياري شده است.

قنبري ادامه داد: گويش تركي ، خود به گونه‌هاي تركي " ساماني "،" بني "، " شهركي "، " سفيد دشتي" و گونه‌اي از تركي " قشقايي " و گويش بختياري به گونه‌هاي لري بختياري " كوهرنگ " ، " اردلي "، " لردگاني " ، " بابادي " ، " بابااحمدي " و " ديناراني" تقسيم مي‌شود.

رييس بنياد ايرانشناسي استان چهارمحال وبختياري گفت: در بين اين گويش‌ها گويش محلي بختياري و تركي نسبت به ساير گويش‌هاي استان از نظر فراواني جمعيت داراي گستردگي بيشتري مي‌باشد.

وي گفت: گويش بختياري به‌دليل ديرينگي خود از نظردستور زباني داراي نظام زباني و ساختار دستوري سازماني مي‌باشد و به زبان معيار كشور بسيار نزديك است.

قنبري ، از اجراي طرح "ادبيات شفاهي مردم چهارمحال و بختياري " خبر داد و گفت : در اين طرح ادبيات شفاهي ( ادبيات فلكوريك ) در ژانرها و تم‌هاي خاص نظير ضرب المثلها ،لطيفه‌ها ، دعا ، نفرين ، دوبيتي‌ها و اشعار مختلف به صورت خام از سوي بنياد ايرانشناسي استان جمع آوري مي‌شود.

رييس بنياد ايران شناسي استان گفت: پس از جمع آوري اين آثار ، محققان و پژوهشگران بنياد ايرانشناسي بر روي آن تحقيق و پژوهش خواهند كرد و آن را به صورت مكتوب و نوار كاست در اختيار علاقه مندان قرار مي‌دهند.

وي گفت:ادبيات شفاهي(فلكور) ايران پس از مرحوم "ابوالقاسم‌انجوي شيرازي" بدون پشتيبان باقي ماند و با تغيير ساختار زندگي مردم و ورود فناوري و تكنولوژهاي جديد، ادبيات شفاهي نيز در حال تغيير است.

قنبري تاكيد كرد: حفظ و احياي زبان و گويش‌هاي محلي موجب زنده نگهداشتن سنت‌ها و آيين‌هاي ايراني و اسلامي در سطح كشور خواهد شد.

رييس بنياد ايران شناسي شعبه استان چهارمحال وبختياري افزود: در حال حاضر وجود شبكه‌هاي اينترنتي، ماهواره‌اي و راديو و تلويزيون و حتي گسترش فناوري ‪ ICT‬مي‌تواند زبان و ادبيات شفاهي مردم روستاهاي‌استان رابه مخاطره بيندازد.

به گفته وي، در حال حاضر بيش از ‪ ۵۰۰‬محقق ، استاد دانشگاه ، استاديار دانشيار و دانشجوي كارشناسي ارشد و دكترا با بنياد ايرانشناسي اين استان همكاري دارند.

قنبري يادآور شد: بنياد ايرانشاسي استان امسال در سطح كشور مقام دوم را از نظر ارايه مقالات پژوهشي كسب كردودردومين همايش‌بين‌المللي ايرانشناسي نيز با ارايه ‪ ۳۰‬مقاله ، دومين استان كشور از نظر پژوهش علمي شناخته شد.

به گزارش ايرنا،استان چهارمحال وبختياري در حال حاضر داراي شش شهرستان ، ‪ ۲۶‬شهر و ‪ ۹۹۸‬روستا ، با جمعيتي افزون بر ‪ ۸۴۰‬هزارنفراست و در گذشته به دو بخش بختياري‌نشين و چهارمحالي‌نشين شامل "ميزدج " ، " لار" ، " گندمان " و " شوراب " تقسيم مي‌شد.


Saturday, August 13, 2005




شهرهاى ترك نشين چهارمحال بختياري: سامان٫ بولداجى٫ فرادونبه و جونقان

از مقاله
مناطق ترك در استان اصفهان: نوشته: حسين مسلمى٫ ترجمه: مهران بهارى

1- (تركهاى قشقايى) قشقايىها: تركهاى قشقايى در قالب دو طائفه به اصفهان نزديك شده و در پيرامون آن (غرب و جنوب) ساكن گرديده اند:

- بخشى منسوب به قشقاييانى كه در استان فارس زندگى مىكنند ٫ به هنگام ييلاق و قشلاق و به مرور زمان در نواحى جنوبى استان اصفهان مسكن گزيده اند. تركهاى "سميرم" و "شهرضا" احتمالا مربوط به اين گروه مىباشند.

- بخش ديگر باز هم منسوب به طائفه قشقايى بوده و بدنبال درگيرى درون ايلىاى در گذشته از ايل مذكور جدا و به ايل بزرگ بختيارى پيوسته است.

اين گروه شامل تركهايى كه در روستاهايى مانند "مباركه"٫ "لنجان" و "فلاورجان" استان اصفهان ساكنند و همچنين همه تركهايى كه در منطقه چهارمحال و بختيارى زندگى مىكنند است.

لازم به ذكر است كه جعميت تركهاى چهار محال نيز قابل ملاحظه و برجسته است. از شهرهاى آنان مىتوان "سامان"٫ "بولداجى"٫ "فرادونبه" و "جونقان" را برشمرد. البته در چهارمحال از ارمنيان نيز آثارى ديده مىشود.


Saturday, July 23, 2005




مراسم «كتل»

يكي از آئين ها و مناسك ايل بختياري ، مراسم «كتل» Kotoal است كه به هنگام فوت يكي از جوانان سلحشور و جنگاور و يا مردان بزرگ ايل ، در مكاني به نام « مافه گه » (Mafe Ga) برگزار مي گردد .

«كتل» واژه اي است تركي كه در فرهنگنامه به مفهوم اسب يدك كش و يا اسبي زين كرده كه پيشاپيش شاهان و امرا مي برند نيز اطلاق شده است .

«بيخودم در پي آن شوخ دغل توسن عمر من است اسب كتل»

در اين مراسم اسبي (ماديان اصيل) را با پارچه ي سياه مي پوشانند ، گردنش را با دستمال هفت رنگ آذين كرده ، با چشماني سرمه كشيده و پيشاني حنا بسته و افسار آن در دست يك نفر مرد به دور مكعبي كه به آن «مافه» Mafe مي گويند ، مي چرخانند . به اين ترتيب مراسم عزاداري به همراه موسيقي (ساز چپي) و خواندن اشعار محزون آغاز مي گردد.




تركان دو گنبدان

گويش تركي بصورت پراكنده در شهرها و روستاها و مناطق عشاير استان بويژه در شهر دوگنبدان مورد استفاده قرار ميگيرد




عشاير كهگيلويه و بويراحمد با لهجه لري و گروه اندكي تركي صحبت مي كنند

ارايه آمار ناهمگون ۲۵هزارخانواري و ۱۹هزارو۱۳خانواري عشاير كه دو آمار نامتعادل است ، خدمات رساني مطلوب به اين قشر را دچار مشكل كرده است.

براساس آخرين آمار ، عشاير كوچ رو در كهگيلويه و بويراحمد ۱۳هزارو۵۰۰خانوار هستند كه جمعيتي درحدود ۹۳هزارنفر (۱۷درصد كل جمعيت استان ) است و با زندگي ايلياتي در ييلاق و قشلاق به سرمي برند.

كهگيلويه و بويراحمد قلمرو زيست شش ايل بويراحمدي، طيبي، بهمئي ، دشمن زياري، چرامي و بابوئي، با ۱۶ تيره، ۱۸۱ طايفه و يكهزار و ۸۱۶ اولاد است كه از اطراف گچساران ، كهگيلويه ، ممسني ، رامهرمز و بهبهان ييلاق را درمناطق خوش آب و هواي اين استان و در سميرم سپري مي كنند.
كهگيلويه به دليل وسعت و جمعيت زيادتر ، بيشترين جمعيت عشاير استان را با حدود ۷هزارخانوار دارد. عشاير كهگيلويه و بويراحمد با لهجه لري و گروه اندكي تركي صحبت مي كنند و مذهب شيعه اثني عشري دارند.




تحصيل كودكان عشاير ترك همدان

خبرگزاري ميراث فرهنگي

شانزده هزار خانوار عشاير لرستان در دو مسير كوهستاني و مالرو، كوچ پاييزه خود را با سرد شدن هوا، به سمت قشلاق آغاز كردند.

اين عشاير كه شامل دو گروه لرهاي بختياري و لرستان (لر كوچك) هستند، در سال هاي اخير اغلب به وسيله اتومبيل كوچ مي كنند و گوسفندان خود را به وسيله چوپان از طريق كوهستان به مسير تقريبا ثابت و مشخص خود در قشلاق كوچ مي دهند.

عليرضا فرزين معاون پژوهشي ميراث فرهنگي استان لرستان درباره كوچ عشاير از ييلاق به قشلاق مي گويد: «عشاير لرستان با شروع فصل سرما از منطقه خرم آباد مثل اشتر و نورآباد، چغل وند و ازنا كه در هنگام گرما و ييلاق در آنجا به سر مي برند، به سمت مناطق گرمسير چون بخش هاي جنوبي استان لرستان و شمال خوزستان قشلاق مي كنند. آنها گوسفندان خود را در مناطقي چون اطراف دزفول، انديمشك، دهلران، پل دختر و پا اَلَم براي چراي قشلاقي اسكان مي دهند.

بيشتر عشاير لر براي تحصيل كودكان خود از سرباز معلم ها استفاده مي كنند. اما برخي از عشاير به خصوص عشاير ترك همدان، به دليل نداشتن جاي مشخص در قسمت ييلاق و قشلاق و اجاره اي بودن مكان شان، نمي توانند براي تحصيل كودكان خود برنامه ريزي كنند و كودكان آنها از درس خواندن بي بهره مي مانند.»




شهر بلداجي: يادگار تركان تيره بولوردي صفي خان قشقايي

تاريخچه بلداجي

از گذشته بلداجي اسناد تاريخي مدوني در دست نيست ، ليكن شواهدي وجود دارد كه مبين اسكان جمعيت در اين ناحيه است. خرابه‌هاي صفي آباد محل اسكان عشاير ترك زبان قشقايي يا تركان تيره بولوردي صفي‌خان قشقايي بود. اين تيره پس از صفي آباد به محل فعلي شهر بلداجي نقل مكان كرده‌اند و به مرور زمان از نقاط ديگري مانند جونقان و فرا دنبه نيز گروه‌هايي به بلداجي مهاجرت كرده و اسكان يافته‌اند. همراه با اسكان اجباري ارامنه در دوران صفويه در اصفهان گروهي از ارامنه نيز در بلداجي و قلعه ممكا ساكن و بعدها به علل مذهبي مجبور به كوچ از اين دو نقطه شده‌اند. در هر صورت قدمت قطعي هسته اوليه شهر بلداجي را تا حدود 250 سال پيش تخمين مي‌زنند.

شهر بلداجى با بيش از ۱۰ هزار نفر جمعيت در فاصله ۶۲ کيلومترى شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختيارى واقع شده است . گز انگبين اين شهر بسيار مشهور است.




دودمان تركي برسقيان از تركان سلجوقي

در نيمه نخست قرن پنجم هجري تركان سلجوقي به ايران يورش آوردند و در اندك زماني شرق و غرب ايران را در نور ديدند و به حاكميت غزنويان و آل بويه بر ايران خاتمه دادند . لرستان در سال 435 هجري به تصرف ((ابراهيم ينال )) برادر طغرل سلجوقي درآمد . ابراهيم ينال شهر شاپور خواست (خرم آباد ) را به محاصره در آورد و علي رغم دفاع شجاعانه مردم آن شهر ، او موفق گرديد شهر را اشغال نموده و كشتار و ويراني فراواني به بار آورد و مرتكب انواع جنايات گردد. بدين ترتيب لرستان تحت سيطره تركان سلجوقي درآمد و جزئي از امپراطوري آنان شد .

در دوره سلجوقي دودماني از تركان سلجوقي موسوم به ((برسقيان ))بر لرستان حاكميت يافت . برسقيان از حكام و عمال موثر و مشهور روزگار سلاجقه بودند . مركز حكمراني آنان شهر شاپور خواست و الشتر بوده است . هم اكنون يك سنگ نوشته به تاريخ 513 هجري مربوط به امير اسفهسالار كبير ، ابوسعيد برسق بن برسق در شهر خرم آباد و چند سنگ قبر از اين دودمان در شهر الشتر وجود دارد كه ياد آور حاكميت اين خاندان بر لرستان استּ سلسله برسقي سرانجام پس از روي كار آمدن اتابكان لر كوچك بر افتاد و به خارج از لرستان رانده شدند.

امپراطوري سلجوقي در نيمه دوم قرن ششم هجري از هم فرو پاشيد در نتيجه حكومتهاي محلي مختلفي از گوشه و كنار اين امپراطوري سر براورد .يكي از اين حكومتهاي محلي اتابكان لر كوچك بود كه در منطقه لرستان و ايلام (لر كوچك )تشكيل گرديد .موسس اين سلسله كه به نام جد آن ،خورشيد به(خورشيدي) نيز شهرت دارد ،شجاع الدين خورشيد است .وي كه از سركردگان يكي از طوايف لرستان موسوم به(جنگروي )بود ،ابتدا در خدمت حسام الدين شوهلي ،از امراي ترك سلجوقي حاكم خوزستان و لرستان به سر ميبرد و سپس از جانب او به حكومت لرستان گمارده شد

در جنوب شرقي راه خرم آباد به خوزستان در شمال خرابه هاي (شاپورخواست)، سنگ نوشته اي به شكل مكعب مستطيل منسوب به قرن ششم هجري قمري پابرجاست. گوشه هاي اين سنگ با جهات فرعي منطبق است و نوشته روي آن از پهنه جنوب شرقي شروع مي شود و به پهنه شمال شرقي پايان مي يابد.

سنگ نوشته ابوسعيد برسق كبير

روي سطح جنوب شرقي پنج سطر، بر سطح جنوب غربي شش سطر، بر سطح شمال غربي چهار سطر و بر آخرين سطح نيز چهار سطح با خط نيم كوفي و نسخ، بطور برجسته حجاري شده است.

اين سنگ نوشته مربوط به يكي از امراي سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقي به نام ابوسعيد برسق كبير است كه در سال 513 هجري قمري نقر شده است. موضوع آن دو فرمان (منع مردم از پوشيدن لباس ابريشمي) و (اجازه علف چراني به دامداران) است.

سنگ نبشته از قرن ششم- خرم آباد - ارتفاع 5/3 متر - تاريخ آن 513 هجري قمري است


Thursday, July 21, 2005




تركان چاپلق- ازنا٬ لرستان

جاپلق (japelagh)يا معرب كلمه گاپله را مي توان يكي از مناطق مركزي ايران ناميد . جاپلق در ابتداء از شمال تا دشت ساوه و قم و از غرب تا حوالي همدان و از شرق به خوانسار و گلپايگان و از جنوب تا مناطق بختياري محدود مي شده است .

تركان ساكن جاپلق اين منطقه را چاپلق (chapelagh)يا (chaplagh)هم ميگويند .

مردم شهرستان ازنا آريايي و فارس و لهجة‌مردم آن فارسي اراكي که به آن گاپله ای هم می گویند مي باشد. اقلیت های ترک ، ارامنه، یهودی ، گرجی ،بختیاری و قشقایی در شهرستان ازنا زندگی میکنند که هرکدام تاریخی کهن از این خطه در سینه دارند . اين شهر قبلاً جزء حوزه عراق عجم ( استان مركزي ) قرار گرفته بود كه در دومين تقسيمات كشوري در سال ۱۳۱۷ متاسفانه جزء حوزه لرستان قرار گرفت .

تعداد زيادي از اقوام ترك به دنبال شاه اسماعيل صفوي به صورت قبيله اي در منطقه گاپله ساكن شده اند كه از آن مناطق مي توان به آشور آباد ، ‌كلبر ، ‌گل زرد ، ‌ده موسي ، ‌و لوزدر و … نام برد كه به علت گذشت زمان لهجه تركان گاپله با تركهاي آدربايجان در اكثر كلمات اختلاف دارد .

شدت فرهنگ تركي در جاپلق به حدي است كه حتي در شهرستان ازنا بسياري از افراد ترك زبان زندگي مي كنند و غالب كلمات نيز تركي مي باشد .


Friday, April 15, 2005




طايفه ترك آغاجارى در لرستان: كوهگيلويه

در جنوب غربى ايران در ميان ايلات كهگيلويه طايفه ترك تبارى بنام آغاجارى وجود دارد. برخى منابع طايفه آغاج ارى كهگيلويه را٬ طايفه اى لرزبان اما با تبارى آميخته و يا به شكل ملقمه اى از گروههاى تركى٬ تاجيك و لر طبقه بندى كرده اند. شمارى از آنها نيز علاوه بر آقاجرى٬ از وجود طايفه اى بنام قره جرى در كهگيلويه -هر دو آميزه اى از عناصر ترك و فارس- خبر مىدهند. هر چند پيوستن تيره هايى ايرانىتبار و يا زبان به طايفه آغاج ارى متصور است اما اين طائفه اصلا و بىشك طائفه اى ترك تبار و ترك زبان بوده است. محتمل است كه عمده آغاج ارىهاى كهگيلويه اولاد آغاج ارىهاى داخل در اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلوها٬ و اقلا برخى از تيره هاى آغاج ارى مخصوصا افشارها باقيمانده شاخه كهگيلويه اى افشارهاى خوزستان - طايفه بسيار نيرومندى كه توسط شاه عباس اول پس از شورشهاى ١٥٩٧-١٥٩٦ پراكنده شده اند- باشند.

طايفه آغاجارى از تيره هاى افشار٬ داودى٬ جغتاى٬ شعرى (شيرى)٬ لرزبان٬ بگدلى٬ جامه بزرگى٬ كشتيل (گشتيلى)٬ قاراباغى٬ آقباغى؟٬ تيلكه لو (تيله كو؟)٬ ختايى؟٬ بشيرى؟٬ ديلمى؟ تشكيل شده است. در گذشته شمار آغاج ارىها كه هنوز بافت ايلى خود را محافظه نموده بودند حدود ٥٠٠٠ خانوار بوده كه بعدا به ٢٠٠٠ كاهش يافته است. در اثر ضديتها و درگيريهاى بين تيره هاى آغاج ارى همچنين با طوائف ديگر٬ اين تيره ها پراكنده شده٬ بخشى با تغيير و يا از دست دادن نام خود به طوايف ديگر ملحق و يا به زندگى يكجانشينى آغاز نموده و ساكن دهات و روستاها گرديده اند.

طبق بعضى منابع گرچه شمارى از تيره هاى آغاج ارى (افشار٬ جغتايى٬ بگديلى٬ قاراباغى٬ ختايى؟) هنوز به زبان تركى سخن مىگويند اغلب آنها اكنون لرزبان و برخى فارسى زبان شده اند. بنا بر برخى منابع ديگر همه تيره ها و طوايف آغاج ارى از جمله جامه بزرگ٬ بگ دلى٬ بنكلو؟٬ جغتاى٬ داودى٬ قراباغى٬ لرزبان٬ قشتيل٬ شئرى و همچنين آن گروههايى كه بافت ايلى خود را از دست مىدهند همه زبان و فرهنگ تركى خود را از دست داده و از هر جهت لر شده اند. با اينهمه گفته شده است كه توركان آغاج ارى لرزبان شده٬ به نگاهدارى نامهاى تركى خود علاقه و اصرار دارند و اسامى تركى تولى آقا٬ آتش آقا٬ جغتا و ... غيره در ميان آنها زياد ديده مىشود.




گزارش مردم‌شناسي

معرفي كتاب: عناصر تركي در واژگان شباني بختياري

, نوشته : ژان پي ير ديگار ، اگزاويه دوپلانول ، لوئي بازن ؛ ترجمه اصغر كريمي

[بي جا : بي نا ، بي تا] 13 برگ

گزارش شامل بررسي ويژگي هاي عمومي ايل بختياري ، تاريخ نظام كوچ نشيني در ميان عشاير بختياري ، عناصر تركي در واژگان شباني بختياري و تحليلي بر واژگان تركي در گويش بختياري است .

مقاله در مجموعه مقالات مردم شناسي ، دفتر دوم (سال : 62) به چاپ رسيده است .
مركز اسناد و مدارك

آداب و رسوم ديني - شيعه
چهارمحال و بختياري
زبان تركي / ايلات / عشاير / كوچ نشينان


Friday, April 01, 2005




آوازهاي نانوايان با زبان تركي در لرستان

گزارشي از همايش «نان و آب در آيينه آينده ايران»

«هوشنگ جاويد» پژوهشگر و محقق موسيقي عامه درباره «نان و موسيقي، آداب ها و آوازها» صحبت مي كند. او با اشاره به اين كه «ساج» در لرستان هم براي پخت نان مورد استفاده قرار مي گيرد و هم به عنوان ساز در مراسم عروسي، عزا، كسوف و خسوف آهنگ هاي ضبط شده از مراسم عزا و عروسي لرها را براي حاضرين پخش مي كند كه دانشجويان را تحت تاثير قرار مي دهد.

او در ادامه صحبتش به آوازهايي كه نانوايان قديم هنگام پخت نان مي خواندند اشاره مي كند و يكي از آنها را كه با زبان تركي خوانده شده است پخش مي كند.




معرفي كتاب: توصيف زبان شناختي گويش تركي بن در شمال غربي شهركرد

دانشگاه اصفهان
تحصيلات تکميلي
تاريخ دفاع : 2/8/79
رشته و گرايش : زبان شناسي همگاني
استاد مشاور : دکتر ساسان سپنتا
نام و نام خانوادگي : رضا هاشمي بني
دانشكده : ادبيات و علوم انساني
استاد راهنما : دکتر سعيد کتابي

توصيف زبان شناختي گويش تركي بن

چكيده

گويش تركي بن يكي از گويشهاي متنوع زبان تركي است كه در شهر بن ، در 27 كيلومتري شمال غربي شهركرد ، مركز استان چهارمحال وبختياري به آن تكلم مي شود.

« توصيف زبان شناختي گويش تركي بن » شامل بررسي آوايي ، واجي ، ساختواژي ونحوي گويش تركي بن ومقايسه آن با موارد مشابه در زبان تركي استانبولي در طي نه فصل و يك ضميمه مي باشد.

چون هدف ، بررسي تفاوتها وشباهتها در بخش اوايي ، واجي ، ساختواژي ودستوري گويش تركي بن با زبان تركي استانبولي بوده است وچون توصيف مناسبي از زبان تركي استانبولي در دسترس نبود ،ابتدا براساس منابع و كتب وخود آموزهايي كه براي اموزش زبان تركي استانبولي نگاشته شده بود ، توصيفات بخش واجي ، ساختواژي و دستوري انجام شده وسپس مقايسه آن با توصيف گويش تركي بن انجام پذيرفت.

در مورد گويش تركي بن نيز با گويشوران مختلف مصاحبه شده وتوليدات زباني آنها در نوار كاست ضبط وس پس به بررسي تركيب واجها ، تكواژها وكلمات وجمله ها پرداخته شد.

درتجزيه وتحليل ابتدا آوانويسي نمونه هاي گفتاري انجام شده تا مشخصات واجي كه در تشخيص تكواژها كاربرد دارند ، مشخص گردند.

در بخش صرف ، چگونگي پيوند تكواژها وايجاد واژه ها مورد بررسي واقع شده است . در بخش نحو ، چگونگي تركيب واژه ها براي ايجاد ساختهاي بزرگتر مثل گروه ، بند ، جمله مورد بررسي قرار گرفته ودر بررسي نحو دستور ساختگرايي مقوله وميزان كه توسط هاليدي انجام شده ، مبناي كار بوده است.

در بخش واژگان ، براي يافتن معناي دقيق واژه هاي گويش مقابله اي از واژه هاي گويش تركي بن وزبان تركي استانبولي صورت گرفته واز اين طريق تفاوتهاي واژگاني بين گويش وزبان تركي استانبولي مشخص شده است . امثال وحكم مورد استفاده مردم بن ونيز اشعاري از يكي از شعراي معاصر نيز جهت آشنايي با ادبيات شفاهي اين گويش در فصل 9 آمده است.

مركز محاسبات وفن آوري اطلاعات دانشگاه اصفهان
مهر ماه ۱۳۸۳




زبان تركي در استان چهارمحال و بختياري

اين استان از دوبخش عمده يكي چهارمحال و ديگري بختياري تشكيل شده است كه چهارمحال شامل محالهاي لار ، كيـــار ، ميزدج و گندمان مي باشد و در نيمه شمال شرقي استان قرار دارد و از آن بعنوان هند كوچك ياد شده و بختياري كه از جنوب غربي استان تا مرز كهكيلويه و بوير احمد ، خوزستان و لرستان ادامه دارد .

گويش ساكنان استان فارسي ، تركي ، لري و بختياري است واكثرا“ به كشاورزي و دامپروري اشتغال دارند .




روستاهاي ترك در شرق دشت سيلاخور استان لرستان

دشت سيلاخور بزرگترين زمين هموار استان لرستان است كه از قطب هاي كشاورزي و باغداري هم به شمار مي رود. سيلاخور به دو بخش تقسيم مي شود

سيلاخور بالا: از جنوب ملاير و شرق نهاوند شروع شده و تا حوالي شهر بروجرد ادامه مي يابد. مركز عمده آن شهر اشترينان يا اشتاد است. روستاهاي اين منطقه همگي آباد و پر جمعيت هستند و تفريح گاههاي قديمي مردم بروجرد مانند ييلاق هاي تك درخت (تاك درخت)، ونايي و خشتيانك همگي در اين بخش هستند. محصول عمده آن انگور و ميوه هاي مختلف است. كوههاي مهم منطقه شامل قله هاي بلند كوه گرين در غرب كه كانون دائمي آب منطقه بروجرد است و نيز كوههاي كم ارتفاع تر يزدگرد در شرق مي شود.

بيشتر مردم منطقه گويش بروجردي دارند ولي در روستاهاي غربي گويش مردمان بيشتر لري (لرستاني) است. تعداد كمي روستا در شرق منطقه به زبان تركي تكلم مي كنند
.


هواي آن سرد تر از سيلاخور سفلي است و ميوه هايش دير تر مي رسند. جاده بروجرد - ملاير - همدان و نيز جاده بروجرد - نهاوند - كرمانشاه از اين ناحيه مي گذرد.



مراكز پيش دبستاني در مناطق دو زبانه تركي و لري در استان چهارمحال و بختياري

هم اكنون حدود 8 هزار و 700 نو آموز در 420 مركز پيش دبستاني در سطح استان چهارمحال و بختياري مشغول به تحصيل مي باشند 27/12/1383

به گزارش واحد خبر روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان اكبر فدايي همچنين دو زبانه بودن نوآموزان در مراكز پيش دبستاني را يكي از مهمترين مشكلات اين گروه دانست و يادآور شد : اين مشكل در مناطقي كه به زبان تركي صحبت و لري صحبت مي كنند بيشتر به چشم مي خورد .

رييس گروه آموزش پيش دبستاني و ابتدايي آموزش و پرورش استان در ادامه تصريح كرد : دو زبانه بودن نوآموزان در بعضي از مناطق باعث شده است كه سازمان آموزش و پرورش استان هر سال كلاسهاي ويژه اي را براي تدريس اين گروه در مناطق ياد شده ايجاد كند . اكبر فدايي همچنين زمان برگزاري اين كلاسها را براي اين افراد در مدارس حدود يكصد ساعت در هر دوره خواند و يادآور شد در مدت ياد شده هزينه و امكانات آموزشي براي نوآموزان در اين كلاسها توسط سازمان آموزش و پرورش تأمين مي شود . وي در پايان تأكيد كرد : در سال جاري بيش از 2 هزار نوآموز در مناطق دو زبانه در سطح استان در بيش از 150 كلاس درس شركت كردند % روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان


Wednesday, March 02, 2005




سامان و بن و تعدادي از روستاهاي اطراف شهركرد به زبان تركي صحبت ميكنند

مردم اين استان عمدتا به زبان فارسي تكلم ميكنند و در روستاها فارسي روستايي متداول است. بعضي از شهرها و مناطق استان از جمله سامان و بن و تعدادي از روستاهاي اطراف شهركرد به زبان تركي صحبت ميكنند.

شهركرد

به عقيده برخي از معماران در نواحي مختلف اين ناحيه افراد بومي كه از نقاط ديگر به اينجا كوچ كرده اند و در امتداد كوههاي شمالي و جنوبي كه داراي آب و مرتع بوده ساكن شدند و يا در دوران تاريخ به سبب موقعيت خاص جغرافيايي ييلاق و قشلاق نموده و عده اي بر جا ماندند.

ساكن شدن عده اي بنا بر تصميم سلاطين و بزرگان باعث شد كه در حال حاضر در هر يك از محلات شهرستان و يا روستا طوائفي متعدد با نامهاي مختلف و زبان و لهجه مخصوص از تركي و تاجيك ، ارمني و فارسي مشاهده مي شود.

(مطالب فوق از سايت و بروشور هاي تهيه شده توسط سازمان ايرانگردي و جهانگردي استان تهيه شده است)


Sunday, July 18, 2004




سؤزوموز
 
آغاج ارىها: از تركان پيش از اسلام در آذربايجان و ايران

 از وئبلاگ لرستان-ترك (ويژه تركهاى ساكن در استانهاى لرستانى)


با محكوم به اعدام شدن هاشم آقاجرى به اتهام ارتداد و ....٬ در دادگاهى در مركز استان آذربايجانى همدان٬ كلمه "آقاجرى" نه تنها در ايران بلكه در سراسر جهان شروع به تلفظ شدن نمود و علاوه بر بحثهاى درگرفته در باره اصل موضوع (دگرانديشى٬ آزادى انديشه٬ پروتستانيسم اسلامى٬ وضعيت قوه قضائيه در ايران٬ و...) همزمان و در دايره اى كوچكتر بحثى جنبى در باره مليت وى و همچنين ريشه شناسى كلمه آقاجرى نيز درگرفت. از اين جمله يكى از فعالان سياسى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان طى مصاحبه اى ادعا نمود كه هاشم آقاجرى تركى كوچرو است كه در تمدن فارسى ذوب شده است [١] و مقامات سفارت ايران در اين جمهورى نيز در مصاحبه اى متقابلا منكر ترك بودن وى گرديدند.
 


نزديك به يك قرن است كه در ايران٬ هويت٬ زبان و فرهنگ تركى٬ يعنى هويت٬ زبان و فرهنگ بزرگترين ملت ساكن در اين كشور به لحاظ عددى٬ مورد بىمهرى دولت و در بايكوت مطلق رسمى قرار دارد. افزون بر نشناخته شدن خلق ترك به عنوان گروه ملىاى متشخص و مستقل از سوى دولت٬ و نبود نظام آموزشى و تحصيل و رسانه هاى ارتباط جمعى و نهادهاى اجتماعى-فرهنگى دولتى و غيردولتى تركى٬ در اين كشور همچنين هيچگونه نهاد آكادميك و يا موسسه آموزش عالى دولتى و يا خصوصى متخصص در بررسى زبان٬ ادبيات٬ فرهنگ٬ تاريخ٬ تبارشناسى و .... تركى نيز وجود ندارد. به موازات و همزمان با فقدان اين چنين نهادها و موسساتى٬ قريب به يك صد سال است كه در باره خلق ترك٬ زبان٬ فرهنگ٬ هويت٬ تاريخ و تبار و .... آن به طور پيوسته – و به صورت رسمى و غير رسمى- معلومات و داده هاى تماما جعلى٬ نادرست و ساختگى به ايرانيان مخصوصا تركان ايران تلقين و تعليم داده مىشود.
 


در همين راستا٬ در عرصه ريشه شناسى كلمات و نامهاى تركى نيز؛ مىتوان گفت كه عوامفريبى٬ جهالت و جعليات به ابزارهاى غالب محققين منتسب به مليت فارس در كشور تبديل شده است. يكى از اينگونه ريشه شناسان فارس در ريشه شناسى كلمه باش تركى (به معنى سر) و اثبات فارسى بودن آن چنين مىگويد: "وقتي ميگوييم (باش) كه در زبان تركى به معني (سر) است از فارسي گرفته شده است شايد تعجب كنيد. اما چون بدانيد كه حرف (را) و (با) به زبان رمز با يكديگر عوض ميشوند پس (ر-اس) يعني راش و وارونه آن يعني (سر) بدست مي آيد". يعنى اينكه چون با تبديل "ب" به "س"٬ "ش" به "ر" و "ا" به "فتحه" و وارونه نمودن رس حاصله٬ مىتوان از "باش" به "سر" رسيد٬ پس كلمه باش تركى از كلمه سر فارسى ريشه گرفته است."!!!! [٢]
 


در چنين شرايطى جاى تعجب نخواهد بود كه نه تنها هموطنان منسوب به ديگر ملل ايرانى بلكه خود خلق ترك نيز در باره فرهنگ و تاريخ خلق ترك و از جمله تبارشناسى و ريشه شناسى نامهاى اشخاص و اقوام و اماكن جغرافيايى تركى صاحب باورها و دانسته هاى نادرست باشند. مثلا عده اى٬ حتى از خود تيره هاى آقاجرى٬ بويژه آنانكه تركزبان نيستند٬ در ريشه شناسى نام خود٬ آنرا مركب از دو كلمه آقا-آغاى مغولى و جرى (گستاخ) عربى و به معنى كسى كه جر مىزند و گستاخ است دانسته اند. اين اعتقاد بىاساس آنچنان ريشه دوانده است كه اين نام را گاه به شكل غلط آقا جرى- آغا جارى تلفظ مىكنند (فرم صحيح٬ آغاج ارى است). حتى اخيرا يكى از محققين گرامى عرب ايرانى٬ آقای يوسف عزيزی بنی طرف٬ با فرض نادرست تركيب كلمه از دو بخش آقا و جرى و در كمال حيرت ادعا نموده است كه نام قبلى شهر آغاجارى٬ سيد جري بوده است!. در ادامه ريشه شناسى نادرست٬ عده اى نيز به خطا اين كلمه را آق جرى (آق در تركى به معنى سفيد است) تصور نموده اند و با اين فرض حتى گفته مىشود كه در كهگيلويه تيره هايى با نامهاى آق جرى و قره جرى نامگذارى شده اند!!! [٣]


 
اما اصل مطلب چيست؟
 
 


آغاج ارى: انسان جنگلى٬ گروهى با توتم درخت
 


آغاج ارى (Ağac əri = Ağaç eriدر فارسى به شكلهاى آقاجرى٬ آقاجارى٬ آغاجارى٬ آغاجرى و ...) نام يكى از اقوام باستانى ترك است. آغاج ارىها مانند كنگرها٬ بلغار-بولقارها٬ سابير-ساوورها٬ يازير-يزرها٬ خلج-قالاچها٬ آوار-آبيرها ٬خزرها٬ هون و آق هونها٬ قيپچاق-كومانها٬ پچنكها٬ بارسيل-بورچالىها و ....; قديمىترين گروههاى تركى شناخته شده پيش از اسلام در آذربايجان٬ ايران و آسياى صغير مىباشند. آغاج ارى تركيبى تركى به معنى انسان جنگلى و يا مردمى با توتم درخت مىباشد. (در زبان تركى ائتنونيمهاى مشابه ميشر و بورتاس٬ به معنى مردم جنگلى نيز وجود دارند).
 


نام آغاج ارى از تركيب دو كلمه آغاج-Ağac و ار-ər و پسوند مالكيت سوم شخص i–ى بوجود آمده است: آغاج+ار+ى (ağac+ər+i). آغاج-آغاش (در تركى گؤىتورك: ايقاچ٬ در تركى ميانه ييقاچ) كلمه اى تركى به معنى درخت و جنگل و كلمه "ار" در تركى غربى و "اير" در تركى شرقى٬ (ir/er ٬ در تركى خلج هر٬ در تركى چوواش آر٬ در تركى سارى اويغور يئر) به معنى انسان٫ مرد٫ مردم٬ جوانمرد٫ قهرمان و .... مىباشد. ار-اير به شكل پسوند به كلمات ديگر افزوده شده و نام تبار و گروه و طائفه مىسازد مانند: بولر (بولقار)٬ آوار، خزر، مجار، قاجار٫ سابير٫ يازير٬ كنگر٬ افشار٬ بالكار .... برخى منابع ريشه شناسى٬ بخش دوم از نام گروههاى معروف به پروتو تركى مانند كيممر٬ سومر و .... و حتى تاتار و آذر را هم همين كلمه "ار" دانسته اند. كاربرد "ار" در نام اشخاص و در نامگذارى گروههاى مختلف انسانى در دوران تركان سلجوقى بويژه سلجوقيان غرب و حكومتهاى محلى تورك در آذربايجان و آسياى صغير٬ حتى در دوره عثمانيان بسيار رايج بوده است: گون ارى=گونرى (مرد روز يا با توتم خورشيد)٬ قوم ارى (مرد ريگزار٬ شخصى كه در دشت زندگى مىكند)٬ آغاج ارى=آغاجرى (مرد جنگلى٬ شخصى كه در جنگل زندگى مىكند)٬ داغ ارى (شخص كوهستانى)٬ دويون ارى٬ اؤلوم ارى (محكوم به اعدام)٬ تورك ارى=تركرى (شخص تورك)٬ سو ارى (شخص نظامى)٫ قز ارى-غز ارى (شخص منسوب به اوغوزها)٫ دنيز ارى٫ قويون ارى٬ يابان ارى (بيگانه٬ شاخه اى از توركمانهاى جنوب حلب مهاجرت كرده به سيواس)٬ ايل ارى (بومى ٬ محلى)٬....
 


آغاج ارىهاى باستان
آغاج ارى نام يكى از طوايف بسيار قديمى ترك است. هرودوت در آثار خود از نخستين پسر هراكلئوس با نام Agathirs, Agathir-os٬  Agathyrs-(us) Agathyr(s) و نيز از مخلوقى نيمه زن-نيمه گرگ بنامCatiar(i)  نام برده است. برخى از محققين هر دو اين نامها را مربوط به آغاج ارىها دانسته اند. اين كلمات ريشه فرم Akatziri- Acatsir بكار رفته از سوى مورخين بيزانسى - ائتنونيمى باز به معنى مرد جنگلى و يا مردمى با توتم درخت٬جنگل- مىباشد. بعدها به اين كلمه در متون اروپايى و به همين معنى به شكلهاى akatsir-agach eri برخور مىشود. يكهزار سال بعد از هرودوت٬ مورخ قرن پنجم پريسكوس٬ از آكاتزيرها به عنوان ملتى متحد تركان هون و مورخ گوتيك يوردانس در سال ٥٥٠ ميلادى از آنها به شكل "ملت قوى آكاتزير" ياد كرده اند. از مورخين معاصر آرتور كوستلر٬ آكاتزيرها را مربوط به آق خزرها (خزرهاى سفيد) دانسته است. زبانشناس مجارى نمت Gyula  Németh  مىگويد: " آكاتزيرى نام ملتى در شرق اروپاست كه در ناحيه شمال درياى سياه ساكن بوده اند. نام آنها از كلمه آغاج ارى و يا آغاج ايرى تركى به معنى مرد جنگلى گرفته شده است". فاروق سومر نيز آغاج ارىها را با آكاتزيرىهاى قرن پنجم در روسيه جنوبى مرتبط دانسته است. هوارت ٬مولف ماده آغاج ارىها در دائره المعارف اسلام٬ از ذكر آنها به شكل Akhats Tsir و به معنى مرد جنگلى٬ مرد درختى براى اولين بار در تاريخ توسط پريسكوس سخن رانده است.
 


داده هاى تاريخى حكايت از آن دارند كه آغاج ارىها در سالهاى ٤٦٦-٤٦٠ ميلادى در تركيب هونهاى اروپايى و يا گروهى وابسته به خزرها به نواحى جنوب قفقاز آمده٬ از آذربايجان گذشته٬ به سرزمين ماد حمله برده و از طريق آذربايجان وارد خاك آناتولى شده اند. ورود اين گروه كه در نوشته هاى ساسانى از آنها به شكل Ak-katlar ياد شده است٬ سومين هجوم هونهاى اروپايى از طريق آذربايجان به خاك آناتولى شمرده مىشود.(موج نخستين ورود تركها به آنادولو در تركيب هونها در سال ٣٣٦ ميلادى و از طريق ارزروم-مركز آذربايجان تركيه- و دومين ورود آنها در تركيب آق هونها به سال ٤٥٠ ميلادى بوده است. اين دو موج را ورود پىدرپى گروههاى تركى خزر٬ سابير(سابار)٬ آوار٬ بولقار٬ اوز-پچنك٬ كوتورگور٬ ساراگور٬ كومان-قيپچاق٬ گؤى تورك و ... به آذربايجان و آنادولى در قرن شش و هفت ميلادى تعقيب نموده است).[٤] بين آغاج ارىها و سارى اويغورها (ساراگورها) كه ٨ سال پس از آنها وارد جنوب قفقاز شده اند از سويى و ارتش ساسانى از سوى ديگر در سال ٤٨٨ جنگى رخ داده است. در نوشته اى در پايكولى مربوط به دوره ساسانيان به جمله اى به معنى خاقان آغاج ارىها برخورد شده است.


آغاج ارىها و ادغام در تركان اوغوز
پس از اسلام تركهاى آغاج ارى در موجى دوباره در قرن ١٢ به آذربايجان و آنادولو آمده اند. در اين موج اخير٬ آنها با گروههاى تركى ديگرى مانند اغوز-توركمان٬ قارلوق٬ قالاچ٬ قيپچاق و اويغور همراه بوده اند. (در افسانه هاى اوغوزخان٬ آغاج ارىها جزء كنفدراسيون تركى بش اوغور شامل قارلوق٬ كانگلى٬ قالاچ و قيپچاق شمرده شده اند). بنظر مىرسد كه تا اين مرحله آغاج ارىها گروهى تركىاى جدا از اوغوزها بوده اند اما پس از اين دوره٬ ادغام آنها در اوغوزها آغاز شده و از اين تاريخ به بعد مبدل به گروهىحاصل تركيب تركهاى اوغوز٬ قيپچاق٬ اويغور٬ .... با وجه غالب اوغوزى گرديده اند. چنانچه تاريخ نويسانى مانند ابن شداد٬ ابولفرج٬ رشيدالدين٬ عزيز ب. اردشير استرآبادى٬ عينى و مقريزى و ..... نيز آنها را جزيى از توركمانها-اوغوزها شمرده اند. فضل الله وزير قازان خان و اولجايتو در دولت تركى-آذربايجانى ايلخانيان در قرن ١٣ در اثر سه جلدى خود جامع التواريخ خود از آغاجرىها به عنوان طايفه اى اوغوزى-توركمانى نام برده و مىنويسد: "در ايام قديم نام آغاج ارى وجود نداشت. پس از آنكه طوائف اوغوز به اين ممالك آمدند يكى از طوايف مسكن گزيده در جنگل را آغاج ارى نام نهادند. مغولان نيز به كسانى كه در جنگل ساكن اند هويين ايرگيون به معنى مردم جنگلى مىگويند".
 


حركت آغاج ارىها در قرون آتى نيز ادامه داشته است. در سالهاى ١٤١٢-١١٨٠ بخشى از آغاج ارىهاى ساكن آذربايجان به طور متمادى به سوى غرب٬ آنادولو تا نواحى شام و حلب در سوريه امروزى پيش رفته و در آنجا ساكن شده اند. بعدها طايفه اى به نام آغاج ارى كه همراه با گروههايى از افشارها و بياتها ساكن در كوهستانهاى مثلث ماراش-البستان-مالاتيا بوده اند (اين محل يكى از مركز قيامهاى غلات ترك به رهبرى بابا اسحاق در آناتولى بوده است) بر عليه دولت سلجوقى قيام نموده اند. در سال ١٢٤٦ با رسيدن مغولان آغاج ارىها نيز مانند ديگر توركمانان بر عليه فرمانده مغول بايجو نويان جنگيده اند. بدنبال كشتار آغاج ارىها به سال ١٢٦٠ توسط سپاهى ٢٠٠٠٠ نفره كه هلاگو ايلخان مغول براى سركوب آنها گسيل داشته بود ٬ قسمتى از آغاج ارىها به سرزمين مملوكها و سوريه پناه برده اند. آغاج ارىهاى باقيمانده در آنادولو بعدها به همراه دولقادير اوغوللارى (از شاخه بوز اوق اوغوزها) در تشكيل دولت محلى دولقادير اوغوللارى در ماراش و البيستان به سال ١٣٣٧شركت نموده اند. اما در نيمه دوم قرن ١٤ با قدرت گرفتن طائفه رقيبشان دولقادير اوغوللارى٬ اينبار توسط آنها از سرزمين خود رانده شده اند.
 


آغاج ارىها در تركيب قزلباشان
از نيمه دوم قرن ١٣ آغاج ارىهاى اكنون اوغوزى ناحيه ماراش٬ به تركيب قاراقويونلوها داخل و به گروهى تماما توركمان- قزلباش (تركان آذرى) تبديل شده اند.[٦] در اين دوره طوائفى بنام آغاج ارى در هر دو اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلو و آغ قويونلو بويژه در تركيب اتحاديه طوائف تركى قاراقويونلو٬ وجود داشته كه در نيمه دوم قرن ١٤ و اوايل قرن ١٥ همراه با قاراقويونلوها به طرف شرق٬ به ايران مهاجرت نموده است. [٧]
 


در اين دوره آغاج ارىها مانند ديگر توركمانان بر مذهب تركى قزلباشى (علوى) بوده اند [٨]. اينان مانند ديگر گروههاى توركمان پس از آشنايى سطحى با اسلام٬ باورهاى پيشين و فرهنگ دينى تركى خود شامانيسم٬ توتميسم٬ مانويت و ... را رها نكردند. بلكه با تلفيق جوهر آن با رويه اى از سمبلهاى اسلامى غلات شيعه٬ آنچه كه امروزه مذهب علوى (غلات شيعه دوازده امامى تركى) ناميده مىشود را بوجود آورده اند. در منابع تاريخى متعددى به طوايف و گروههاى ترك آذربايجانى كه داراى نام و توتمهاى مربوط به درخت و پرندگان بوده اند برخورد مىشود. در گونه هاى پيش از اسلام و اسلامى اوغوزنامه از آغاج ارىها به شكل طايفه اى از اوغوزها با باورهاى توتميستى مانند اعتقاد به زاييده شدن از درخت٬ و در تاريخ قزلباشان از طوايف تركى آغاج ارى و اؤردك ارى با توتمهاى درخت و اردك نام برده مىشود.
 


هر چند در ميان تركمنهاى قديم گروههايى با نام آج٫ آچ٫ آژى و غيره محتملا مرتبط با آغاج ارىها موجود بوده اند٬ اما در روزگار ما در ميان گروههاى خلق تركمن گروهى بنام آغاج ارى وجود ندارد. لغتنامه ريشه شناسى اسامى تركى آغاج ارىها را به شكل نياى باستانى طايفه اى از اوغوزان وابسته به تركان آذرى معرفى نموده است. امروزه آغاج ارىها منحصرا زيرگروه تبارى-طائفه اى خلق ترك آذرى بشمار مىروند.
 
 


آغاج ارىها-آقاجرىهاى ايران امروز
 


در ايران آغاج ارىها عمدتا در آذربايجان٬ عربستان٬ لرستان و فارسستان پراكنده شده اند:
 


در آذربايجان :
بخشى از آغاج ارىهاى ساكن در آذربايجان ساليان دراز بر ناحيه خلخال (در همسايگى ديليميان) حاكم بوده اند. گفته شده است كه اين گروه در فتح الموت توسط هلاكوخان به او يارى رسانده اند. گروه ديگرى از آغاج ارى ها كه همراه قاراقويونلوها به آذربايجان آمده بودند٬ مشخصا در تبريز و حوالى آن ساكن گرديده٬ بخش ديگرى از آنها در تركيب طوائف قزلباش شاهسون٬ به فيروزآباد مهاجرت نموده اند. دسته اى از آنها نيز دوباره به آنادولو عودت نموده اند. آغاج ارىهاى باقيمانده در آذربايجان به تيره هاى مختلف مانند افشار٬ بگديلى٬ تيلكو و .... تقسيم و يا در طوائف تركى ديگر ادغام شده و سپس به مرور زمان بافت طائفه اى و نام و هويت ايلى خود را بكلى از دست داده به جزيى غيرقابل تشخيص از توده خلق ترك تبديل شده اند.
 


با اينهمه امروز در آذربايجان در اطراف تبريز٬ مراغه٬ بناب٬ مياندآب (قوشاچاى)٬ خلخال٬ هشترى٬ قزوين و همچنين در كردستان دهاتى با نام آغاج ارى (Aga Jari, Aqa Jari, Agha Jari, Āqā Jarī, Āgha Jāri, Agach Ayry, Aqajri, Aqājri, Aghajeri, Āghājerī, Aghajari, Āghājārī, Āghājarī, Aghajan, Aghjeh Rud, Aghcheh Rud, Āghjeh Rūd, Āghcheh Rūd) وجود دارند كه هم اسم و هم اهالى آنها همه بازمانده و يادگار طايفه آغاج ارى مىباشند.
 


در عربستان (خوزستان) ايران: بهبهان
آغاج ارىها به همراه لركىها (لئركى٬ از قشقائىها) و گوندوزلوها (از افشارها٬ بين شوشتر و دزفول) سه گروه عمده تركىزبان و يا تركىتبار عربستان ايران را تشكيل مىدهند. در شرق خوزستان ايلى بنام آغاجارى وجود دارد كه نام شهر آغاجارى در ٧٨ كيلومترى شمال غربى بهبهان و همچنين بخش آغاجارى در شهرستان بهبهان كه جاده آبادان-شيراز از مسير بهبهان از آن مىگذرد منسوب به ايل آغاج ارى كه در اين ناحيه قشلاق مىنموده است مىباشد. نام يکی از شهرکهای بزرگ اهواز جنب کوی نيرو نيز شهرک "آقاجاری" می باشد. در حوالى سالهاى ١٨٢٠ اكثر آغاج ارىها براى جلوگيرى از حملات بختيارىها٬ مجبور به اسكان در همسايگى بهبهان٬ بويراحمدىها و ديگر طوايف شدند. در سال ١٣٠٥ شركت نفت آنگلو-ايرانى شروع به حفارى در اين ناحيه نمود و پس از آن گروههاى لر٬ عرب و ترك در جستجوى كار به اين ناحيه سرازير شدند. امروزه يكى از مراكز مهم صنعت نفت ايران در اين منطقه قرار دارد. شهر آغاجارى تنها محل پرجمعيت اين منطقه بسيار گرم و فاقد كشاورزى است كه آن را مديون چاههاى نفت مهم خويش است. بسيارى از آغاج ارىها به آبادان٬ بندر معشور و آغاجارى مهاجرت و در شركت نفت ايران استخدام و بخشى مهم از كارگران صنعت نفت را تشكيل مىدهند. وضعيت تركان آغاج ارى در اين منطقه بىشباهت به وضعيت بخش ديگرى از خلق ترك آذرى٬ يعنى توركمانهاى كركوك نيست كه با سيل مهاجرين كرد و عرب به كركوك٬ سعى مىشود كه در سرزمين تاريخى و در عين حال نفتخيز خود به صورت اقليتى قومى تبديل شوند. 
 


مينورسكى آغاج ارىهاى اطراف بهبهان را بازماندگان شاهسونان قزلباشى (تركان غالى شيعه) مىداند كه در دوره صفوى به استان فارس كوچانيده شده اند. در سال ١٩١٣ تعداد آغاج ارىهاى ناحيه بهبهان كه هنوز هويت و بافت ايلى خود را محافظه كرده بودند حدود ٢٠٠٠ و در سال ١٩٥٠ بالغ بر ١٠٠٠ خانوار بوده است. در حال حاضر پانصد خانوار از آغاج ارىها در غرب و شمال غرب بهبهان و پيرامون زيدون به صورت يكجانشين و يا نيمه كوچرو زندگى كرده و از راه كشاورزى و يا دامدارى امرار معاش مىنمايند. بخشى از آغاج ارىهايى كه در ناحيه بهبهان به زندگى كوچروى ادامه مىدادند٬ بعدها در طايفه ممسنى از اتحاديه طايفه اى لر بوير احمدى كهگيلويه جذب شده و امروز با نام آقايى شناخته مىشوند.
 


در لرستان: كوهگيلويه
در جنوب غربى ايران در ميان ايلات كهگيلويه طايفه ترك تبارى بنام آغاجارى وجود دارد. برخى منابع طايفه آغاج ارى كهگيلويه را٬ طايفه اى لرزبان اما با تبارى آميخته و يا به شكل ملقمه اى از گروههاى تركى٬ تاجيك و لر طبقه بندى كرده اند. شمارى از آنها نيز علاوه بر آقاجرى٬ از وجود طايفه اى بنام قره جرى در كهگيلويه -هر دو آميزه اى از عناصر ترك و فارس- خبر مىدهند. هر چند پيوستن تيره هايى ايرانىتبار و يا زبان به طايفه آغاج ارى متصور است اما اين طائفه اصلا و بىشك طائفه اى ترك تبار و ترك زبان بوده است. محتمل است كه عمده آغاج ارىهاى كهگيلويه اولاد آغاج ارىهاى داخل در اتحاديه طوايف تركى-آذربايجانى قاراقويونلوها٬ و اقلا برخى از تيره هاى آغاج ارى مخصوصا افشارها باقيمانده شاخه كهگيلويه اى افشارهاى خوزستان - طايفه بسيار نيرومندى كه توسط شاه عباس اول پس از شورشهاى ١٥٩٧-١٥٩٦ پراكنده شده اند- باشند.
 
طايفه آغاجارى از تيره هاى افشار٬ داودى٬ جغتاى٬ شعرى (شيرى)٬ لرزبان٬ بگدلى٬ جامه بزرگى٬ كشتيل (گشتيلى)٬ قاراباغى٬ آقباغى؟٬ تيلكه لو (تيله كو؟)٬ ختايى؟٬ بشيرى؟٬ ديلمى؟ تشكيل شده است. در گذشته شمار آغاج ارىها كه هنوز بافت ايلى خود را محافظه نموده بودند حدود ٥٠٠٠ خانوار بوده كه بعدا به ٢٠٠٠ كاهش يافته است. در اثر ضديتها و درگيريهاى بين تيره هاى آغاج ارى همچنين با طوائف ديگر٬ اين تيره ها پراكنده شده٬ بخشى با تغيير و يا از دست دادن نام خود به طوايف ديگر ملحق و يا به زندگى يكجانشينى آغاز نموده و ساكن دهات و روستاها گرديده اند.
 


طبق بعضى منابع گرچه شمارى از تيره هاى آغاج ارى (افشار٬ جغتايى٬ بگديلى٬ قاراباغى٬ ختايى؟) هنوز به زبان تركى سخن مىگويند اغلب آنها اكنون لرزبان و برخى فارسى زبان شده اند. بنا بر برخى منابع ديگر همه تيره ها و طوايف آغاج ارى از جمله جامه بزرگ٬ بگ دلى٬ بنكلو؟٬ جغتاى٬ داودى٬ قراباغى٬ لرزبان٬ قشتيل٬ شئرى و همچنين آن گروههايى كه بافت ايلى خود را از دست مىدهند همه زبان و فرهنگ تركى خود را از دست داده و از هر جهت لر شده اند. با اينهمه گفته شده است كه توركان آغاج ارى لرزبان شده٬ به نگاهدارى نامهاى تركى خود علاقه و اصرار دارند و اسامى تركى تولى آقا٬ آتش آقا٬ جغتا و ... غيره در ميان آنها زياد ديده مىشود.
 


در فارسستان: در تركيب اتحاديه طوايف تركى آذرى قشقايى
تيره اى بنام آغاجارى (آغاج يئرلى- آغاجئرلى) در طايفه بيوك كشكولى (كشكولى بزرگ) و داراشورلو (دره شوئى) اتحاديه طوايف تركى قشقايى وجود دارد. اين تيره و تيره هاى ديگر آغاج ارى كه در طول زمان اسامى جديدى به خود گرفته اند٬ طوايفى هستند كه از آذربايجان به فارس كوچ نموده اند. در كتاب پيوستگى قومى و تاريخى اوغوز- ايلهاى قشقايى ايران٬ قبيله قايى-قشقايى گفته مىشود: "ايل آغاج يئرلى (آغاجئرلى) از ايلهاى قشقايى به بيان تركى؛ تيره هاى ايل آغاجئرلى بعد از ١٣٠٠ قمرى كه حدود ٨٠٠ خانوار بوده اند تعدادى در بهبهان و آغاجارى و هفتگل ساكن شده و تعداد ديگرى با تغيير نام به طائفه داراشورلو" و "بيوگ كشگولى" پيوسته اند". به نظر مىرسد كه بويژه رابطه اى بين آغاج ارىهاى لرستان و طايفه كشكولى بزرگ اتحاديه طوايف تركى قشقايى كه در نواحى غربى فارس ساكن است موجود باشد. اين هر دو داراى تيره هايى بنام بگدلى و جامه بزرگى هستند.
 
 


برخى گروههاى وابسته به تركان آغاج ارى:
 


تاهتاجىها
امروزه در تركيه گروهى قومى بنام"تاهتاجى" (تخته چى) زندگى مىكند كه بازماندگان آغاج ارىهاى قرون ١٣-١٥ شمرده مىشوند. تاهتاجىها يكى از گروههاى ترك در آنادولو مىباشند كه خصوصيات ملى و هويت تركى خود را به بهترين نحو ممكنه حفظ نموده اند. تاهتاجىها با جمعيتى بين ٤٠٠٬٠٠٠ –١٠٠٬٠٠٠ نفر در ناحيه اى كه از جنوب غربى ماراش و غرب آنتب (در نزديكى مرز سوريه) آغاز و تا آدانا٬ ايچ ائل٬ آنتاليا٬ ايسپارتا٬ بوردور٬ ايزميز (ازمير)٬ مانيسا و چاناق قالا (چاناك كاله) (در نزديكى يونان) ادامه پيدا مىكند زندگى مىكنند.
 


در روايتى مردمى گفته مىشود كه تاهتاجىها از ترس حملات مغول و براى نجات جان خود به جنگلها پناه برده و پس از مدتهاى طولانى زندگى در جنگل٬ شروع به امرار معاش از طريق صنايع چوبى و جنگل نموده اند. و از انجائيكه اين گروه بعدها به هر جا كه رفته اند به همين شغل مشغول بوده اند٬ از اينرو به نام تاهتاجى موسوم گرديده اند. تاهتاجيان خود٬ كه بر مذهب تركى قزلباشى اند٬ دليل اسكانشان در نواحى جنگلى را فرار از فشارها و تضييقات سنيان عنوان مىكنند. در واقع تاهتاجى نامى است كه فقط از طرف اعضاى گروه براى ناميدن خود بكار مىرود٬ ديگر تركها به آنها قزلباش مىگويند (در ايران و به خطا قزلباشان ترك٬ اهل حق ناميده مىشوند. حال آنكه اهل حق٬ گونه ايرانى-كردى غلات شيعه دوازده امامى است). مانند ديگر قزلباشان ترك٬ موسيقى٬ رقص٬ شراب و برابرى-آزادى زنان بخشى جدايىناپذير از باورها و مراسم دينى تاهتاجىيان مىباشد. تاهتاجىها به تثليث خدا-محمد–على باور داشته و اعتقاد راسخى داير ترك بودن حضرت على دارند. آنهاها بر خلاف ديگر گروههاى علوى ترك قزلباش و بكتاشى در تركيه و آذربايجان و ايران٬ حاجى بكتاش ولى را نمىشناسند. محل برگزارى مراسم دينى تاهتاجىها "پيرائوى" نام دارد (عبادتگاه ديگر قزلباشان ترك جم ائوى٬ در ايران جم خانا نام دارد).
 


قاجار - قجرها
يكى ديگر از بقاياى آغاج ارى هاى باستان٫ شاخه اى از تاهتاجىهاى فوق الذكر كه به آذربايجان و ايران مهاجرت نموده اند و با نام قاجار -قجرها شناخته مىشوند مىباشند. گفته شده است كه فرم قاجار و "قجر"٬ واريانت متاخر آغاج ارى است. قجرها نيز مانند آغاج ارىها٬ تاهتاجىها و آجيرلوها بر مذهب تركى قزلباشى از غلات شيعه بوده اند و باز مانند اكثر طوايف تركى ايران و آذربايجان اصلا از تركان تركيه مركزى (سيواس-يوزقات-توقات) و سوريه شمالىاند. قبل از مهاجرت به آذربايجان و ايران٬ مركز قاجارها در آناتولى ناحيه بوزاوخ (يوزقات) بوده است. آنها در طى چند مرحله و بار آخر به هنگام حمله مغول در قرون ١٣-١٤ به آسياى صغير آمده اند. هرچند امروز در تركيه هنوز در اطراف آلازيغ و هارپوت گروههاى كوچكى بنام قاجار يافت مىشوند٬ اما بدنه اصلى توده عظيمى كه قاجارها از آنها منشعب شده اند٬ همان آغاج ارىها (تاهتاجىها) مىباشند كه در نواحى جنوب٬ غرب و مركزى تركيه ساكن اند.
 


دولت تركى-آذربايجانى "قاجار" در ايران٬ توسط ايل قاجار٬ يعنى بخشى از آغاج ارى هاى سوريه-تركيه امروزى مهاجرت كرده به آذربايجان (شمالى و جنوبى) تاسيس شده است. خاندان قاجارى كه مانند آغاج ارىها بر مذهب تركى قزلباشى بودند٬ از بيگهاى ايل قاجار آذربايجان است كه در استرآباد ساكن شده بودند. جد اين خاندان زيادبيگ قاچار در سال ١٥٠٠ هنگامى كه ايل هنوز در تركيه مركزى ساكن و تبعه دولت تركى آغ قويونلو بود به مذهب تركى قزلباشى و خدمت شاه اسماعيل در آمده است. پيش از آن نيز پدر وى٬ قارا پيرى بيگ قاجار در خدمت شيخ حيدر بوده و اسماعيل نوجوان را به اردبيل انتقال داده است. قاجارها در تاسيس و به حاكميت رسيدن دولت تركى-آذربايجانى قزلباش نقش بسيار مهمى داشته اند. و به پاداش آن در دوره صفويان حكومت ايروان و قاراباغ در دست قاجارها بوده است. امروزه اكثريت قاجارهاى خارج از آذربايجان فارس زبان شده و حتى اگر اسما٬ به مذهب جعفرى در آمده اند.
 


طوائف و تيره هاى اجرلو:
طائفه تركى اجرلو (آجئر٫ آجير٫ اجير٫ اجر٫ آجور٬ آجار٬ آچئر) اصلا از طوائف توركمان قزلباش (ترك آذرى) تركيه جنوبى و سوريه شمالى (حلب) مىباشد [٩]. گفته شده است كه ريشه اين گروهها همان آغاج ارىهاى باستانى هستند كه از سده هاى پيش و آغازين اسلام٬ در سراسر ايران و آذربايجان و قفقاز و آسياى صغير پخش شده بودند. امروز در تركيه و بخصوص در جنوب و مركز آن شهر و روستاهاى چندى با نام آجيرلى وجود دارد. آجيرلوها در تمام سطح ايران و آذربايجان پخش شده٬ گروهى از آنها در شمال اصفهان –فارسستان مسكن گرفته بودند. در ايران و آذربايجان امروز هم گروههايى بسيار با نام آجرلو وجود دارند كه مشهورترينشان تيره آجيرلوى اتحاديه طوائف قزلباش شاهسون = شاهسئون = شاهسئوه ن در اردبيل آذربايجان است [١٠].
 


آجارها- در جمهورى گرجستان:
برخى از محققين مانند ذ.و. توغان و ميرزا بالا٬ آجارهاى مسلمان گرجىزبان گرجستان را با آغاج ارىها مرتبط شمرده اند. به اعتقاد اين محققين آجارها كه در ناحيه جنوب شرقى قفقاز در ساحل درياى سياه بين آرتوين و باتوم ساكن اند بعدها با از دست دادن زبان تركى خود متكلم به زبان گرجى گرديده اند. منطقه سكونت آجارها (جمهورى آجارستان) محل سكونت گروههاى پروتوتركى مانند ايسكيتها و كيممرها و يكى از مراكز نخستين تمركز تركان پيش از اسلام در منطقه است .
 
 


چند نكته:
بررسى اجمالى مورد آغاج ارىها نشان مىدهد كه:
١- آغاج ارىها از بازماندگان و يادگار هاى حضور تركان قبل از اسلام در ايران مىباشند.
٢- آغاج ارىها مانند دهها و صدها گروه تاريخى تركى ديگر كه در تشكل توده هاى امروزى خلق ترك ايران٬ آذربايجان و تركيه شركت داشته اند٬ دليلى قاطع بر اشتراكات و تشابهات حتى عينت تبارى اين توده مىباشند.
٣- تركان آغاج ارى و دهها و صدها گروه تركى ديگر باستانى و جديد و نقش تعيين كننده آنها در شكل گيرى تبارى خلق ترك در ايران و آذربايجان٬ از محكمترين دلايل تكذيب كننده ادعاى بىاساس آريايى منشاء بودن خلق ترك در ايران است.
٤- اكثريت مطلق آغاج ارىهاى ايران -به جز بخش ساكن در آذربايجان- در عربستان٬ فارسستان٬ كردستان و لرستان به مرور زمان در خلقهاى لر٬ فارس٬ كرد و حتى عرب تحليل رفته٫ قاجارهاى خارج آذربايجان هم تماما فارس زبان شده اند.
٥- دگرگشت زبان گروههاى تركى مانند آغاج ارى به زبانهاى ايرانى نقشى بسيار مهم در تشكل تبارى٬ فرهنگى و زبانى اقوام ايرانىزبان مانند لر٬ كرد و فارس داشته است.
٦- لرزبان و فارس زبان شدن آغاج ارىها و ديگر گروههاى متعدد ترك (بخشهايى از گرايلى٬ افشار٬ بيات٬ هزاره٬ تيمورى٬ چهار اويماق٬....) نشانگر تحليل بسيار گسترده و سريع خلق٬ زبان و فرهنگ تركى در ايران است.
٧- پراكندگى جغرافيايى بىحد زيرگروههاى ترك در ايران مانند حضور آغاج ارىها در آذربايجان و تركيه و قفقاز و عربستان و لرستان و فارسستان؛ بافت طائفه اى٬ عقب ماندگى اجتماعى-اقتصادى و عدم ارتباط و آگاهى اين گروهها از تاريخ و هويت خود و يكديگر به صورت عاملى بر عليه روند ملت شدن حتى بقاى خلق ترك در ايران در آمده است.
٨- آميزش و پيوستگى همه جانبه و فورى زبانى٬ فرهنگى و انسانى بين زيرگروههاى خلق ترك در ايران٬ يكى از روشهايى است كه مىتواند از سويى به روند شكل گيرى هويت فراگير ملى ترك بين گروههاى پراكنده تركزبان ايرانى يارى رساند و از سوى ديگر روند تحليل خلق ترك در خلق فارس را كند سازد.
٩- ايجاد فورى راديو-تلويزيون سراسرى تركى از داخل و يا از خارج ايران و يا نشريات سراسرى تركى كه همه زيرگروههاى پراكنده خلق ترك در سراسر ايران را پوشش دهند٬ حركت به سوى ايجاد زبان ادبى-ملى فراگير تركى و آغاز آموزش به اين زبان فراگير تركى (كه مىبايد هر سه گروه لهجه هاى آذربايجانى و خراسانى و سنقرى را پوشش دهد) از موثرترين اقدامات عملى براى ايجاد و تحكيم هويت ملى ترك بين زيرگروههاى پراكنده ترك تبار و تركزبان در ايران و شتاب بخشيدن به روند ملت شدنشان است.
-----------------------------------
١- محمودعلى چهرگانى در مصاحبه اى مىگويد: Hasim Agacari köçeri türkdü, ancaq fars medeniyyetinde eriyib. O insani yaxindan taniyiram. 
٢- شين پرتو (مستعار). "ريشه هاي فارسي در زبانهاي ديگر". دوره6، ش72 (مهر47) :47-52
٣- مشابه اين وضعيت در ريشه شناسى كلمه دوقلو مشاهده مىشود. برخى از همه فارس انگاران به اشتباه اين كلمه را كه اصل آن به صورت دوغولو به معنى متولد در زبان تركى است (از مصدر دوغماق) مركب از دو و قلو دانسته و با اين فرض تركيباتى مانند سه قلو و چهارقلو ساخته اند.
٤- در اينجا سخن از گروههاى تركى باستان مىرود. گروههاى موسوم به پروتوتورك مانند كيمر٬ ايسكيت-ساك٬ سومر و ... مطمح نظر نيستند.
٥- تاتار خاتون خواهر قارامحمد موسس دولت تركى-آذربايجانى قاراقويونلو ٬ به همسرى رئيس طائفه آغاج ارىهاى ماراش در آمده بود.
٦- ديگر طوايف اتحاديه قاراقويونلو: قاراقويونلو٬ سعدلو٬ بهارلو٬ دوخارلو٬ قارامانلو٬ آلپاغوت٬ چاكيرلو٬ بايراملو٬ دوگر و حاجىلو
٧- مهاجرت و بازگشت اوغوزان =توركمنان از آنادولى به آذربايجان و ايران از سالهاى ١٣٣٥ در زمان دولت تركى چوپانيان آغاز و در دوره قاراقويونلو و آق قويونلوها تشديد شده بود.
٨- توركمان غير از تركمن است. توركمان يكى از نامهاى قديمى بكار برده شده براى تسميه خلق ترك آذرى٬ بويژه از سوى مولفين عرب و در مناطق عربى مانند عراق و سوريه مىباشد.
٩- يكى از قديميترين و صحيحترين نسخه هاى خطى ديوان فضولى بنام بيگى از طايفه آجرلو استنساخ شده است.
١٠- از ديگر تيره هاى شاهسونهاى اردبيل آذربايجان٫ حاجى خوجالو٫ مغانلو و تالش ميكائيللو ها مىباشند.
 
گئرچه يه هو!!!


Home [Powered by Blogger]